فرمایشات شهبانوی بزرگوارمان در اثر گرانبهای کهن دیارا/16

فرمایشات علیاحضرت شهبانوی بزرگوارمان
در اثر گرانبهای کهن دیارا
" درودت باد شهبانو "
غرور و شوکت و مجد همه تاریخ ایرانی

در مطبوعات چپ گرای غربی سخن از خشونت وارعاب  ووحشت می راندند.
نه از آنچه تروریستها ایجاد کرده بودند  بلکه از آنچه در خیال آنها
ناشی از پلیس و ساواک بود.
بگفته جراید بیش از یکصد هزار زندانیان سیاسی در زندانهای پادشاه بسر میبرد .
واقعیت این است که در این موقع شماره زندانیانی که بعلت داشتن
پرونده های سیاسی محکومیت پیدا کرده بودند  وهنوز در زندان بسر میبردند
هر گز از 3164 نفر تجاوز نکرد
و در آبان  ماه 1357 فقط سیصد نفر در زندان بودند
که همه پرونده های جنائی داشتند .
بطور وضوح ما یک دوره انقلابی را طی میکردیم
که برنامه آن به دقت تدارک دیده شده بود .
در شهرها ئی که حکومت نظامی وجود داشت  گروه های کوچک تروریستی
و بر اندازی  مسلح به سلاح های خود کار  و مواد منفجره
جنگهای چریکی را اغاز کردند .
متعاقب آن حمله به ابنیه عمومی  مداری بیمارستانها  بانکها
وسازمانهای دولتی آغاز شد .
هدف نهائی تخریب سریع اداری  اقتصادی و فرهنگی کشور بود .
همسرم مثل همیشه با دیگران مشورت می کرد و نظر آنها را در باره
ایجاد رابطه دوباره با گروه های مختلف جویا می شد .
بسیاری از مخاطبین او اعمال زور را پیشنهاد می کردند
ولی او نمی پذیرفت  و یاد آور می شد که شاه نمی تواند بدون
از دست دادن مشروعیت خود دستور تیر اندازی بسوی مردم را صادر نماید .
در یک چنین شرایطی بود که تصمیم گرفت
با قلب و احساس خود با مردم صحبت کند
زیرا تظاهر کنندگان دیگر گوش شنوائی برای گفته های منطقی نداشتند .
***
در جهان تا نور خورشید است وماه
عشق ایرانی به نوروز است وشاه

***

پادشاه با احساس وخلوص نیت سخن گفت  وحتی به بعضی از اشتباهات خود اشاره کرد و من در آن زمان یقین داشتم که سخنان او به دل مردم خواهد نشست .
اما صحبت های او فورا نشانی تازه از ضعف  او تلقی گردید .
ما که بر اثر تنش های چند ماه اخیر بکلی فرسوده شده بودیم نمیتوانستیم  به شدت خشونت و پا فشاری مخالفین خود پی ببریم و دست بسوی کسانی دراز می کردیم که ما را به مرگ محکوم کرده بودند .
در مهر ماه این چند خط را به یادداشت هایم اضافه کردم ....
احساس می کنم که دیگر امیدی نیست  باید در همه جبهه ها جنگید  نه بخاطر این که وضع در حال حاضر وخیم است بلکه به این جهت که من بدبین  وسخت فرسوده ام.
آنچه از دستم بر می آید انجام میدهم   باید قوی بمانم   و این تنها راه مقاومت است .
برای بچه ها نگرانم ...
باید با مردم گفتگو کرد   راه حل دیگری وجود ندارد .
اما گوئی همه ما ایرانیان دیوانه شده ایم .
تب کرده ایم  و هذیان میگوئیم .
از صبح تا شام با تلفن صحبت میکنم  اطلاعات بدست می آورم واطلاعات خود را بدیگران منتقل می نمایم  وبا هم نقشه می کشیم .
آیا هنگامی که اوضاع آرامتر شود   راهی برای خروج از این کابوس خواهد بود ؟
در اکتبر همین سال سخت بود که نامه ای  بسیار دوستانه از خانم کارتر همسر رئیس جمهوری آمریکا در یافت کردم که در آن محبت خود را نسبت به من  یاد آورد کرده بود .
خواندن این نامه مرا تحت تاثیر قرار داد .
روز یکشنبه 14 آبان هزاران نفر در خیابانهای تهران به تظاهرات پرداختند .
پادشاه که از کشتار دوماه پیش میدان ژاله سخت متاثر ومنقلب شده بود  ضمن دستور جلوگیری از تظاهرات تاکید نمود که از تیر اندازی مگر در نهایت  لزوم خود داری شود.
سربازان وپاسبانان از عهده جمعیت  عظیمی که به خیابانها سرازیر شده بودند بر نیامدند  وتظاهر کنندگان در مسیر خود بانکها  سینماها  وسازمانهای دولتی را غارت کردند .
وزارت اطلاعات ویران  وقسمتی از سفارت انگلیس  به آتش کشیده شد .
سفارت آمریکا که بوسیله ارتش محا فظت می شد  به زحمت از حمله آنان در امان ماند .
همان شب جعفر شریف امامی استعفای خود را تقدیم پادشاه کرد  و مورد قبول واقع شد.
اواخر مهرماه کارگران پالایشگاه آبادان اعتصاب کردند
و آیت الله حمینی که در نوفل لوشاتو در حومه پاریس بسر میبرد آنها را به سرپیچی از اوامر دولت  واعتصاب عمومی دعوت کرد وسخنان او توسط وسائل ارتباط جمعی فرانسه و بی بی سی انگلستان پخش شد .
( دولت فرانسه قبل از دادن پناهنگی سیاسی به خمینی نظر همسر مرا خواستار شده بود  وپادشاه  با این تصور که بودن خمینی در فرانسه  کم خطر تر از اقامت او در لیبی  یا الجزیره خواهد بود  به این تقاضا جواب مثبت داده بود )
رادیوی انگلیسی با آب وتاب فراوان پیام های خمینی را پخش می کرد .
خمینی شخصا گفته بود ...

بی بی سی صدای  من است .
در سال 1320 همین رادیو به مدت هشت ماه برای رفتن رضاشاه تبلیغ کرده بود و سرانجام رضاشاه مملکت را ترک گفته بود .
ایرانیانی که این واقعه را بیاد داشتند  در پائیز 1357 چنین می گفتند ...
اگر بی بی سی علیه شاه سخن می گوید  پایان کار سلطنت نزدیک است .
خطر فلج شدن مملکت پادشاه را بر آن داشت تا یک دولت نظامی تشکیل دهد .
میبایست به هر وسیله ای شده از فرو پاشی اقتصاد کشور جلوگیری نمود  و اوضاع  مملکت را سرو سامان داد.
پادشاه در مورد افسری که بتواند از عهده این امر خطیر بر آید  با اطرافیان به مشاوره پرداخت .
بعضی ها تیمسار اویسی را که به سخت گیری شهرت داشت پیشنهاد می کردند .
من با این انتخاب موافق نبودم  ولی بهر حال تصمیم با پادشاه بود  که فرماندهان خود را می شناخت  و همواره به سود مملکت اقدام می کرد .
سرانجام تیمسار غلامرضا  ازهاری رئیس ستاد ارتش را که در میان امرای ارتش ارشدیت داشت به ریاست دولت  موقت منصوب کرد .
این انتصاب به پادشاه فرصت می داد تا به یک راه حل سیاسی برسد .
یکی از نخستین اقدامات این دولت برکناری هویدا بود که خیلی ها حتی ارتشیان تقاضای آن را داشتند .
او فکر می کرد محاکمه هویدا موجب رفع سوء تفاهمات خواهد شد .
پادشاه در این باره در کتاب خاطرات خود چنین  می نویسد ...
من چندان به این استدلال عقیده نداشتم  ولی هویدا که هنوز مورد احترام من بود  آماج اصلی حملات مخالفین بود   گرچه هدف واقعی خود من بودم .
آری ....
همسرم به هیچ وجه با دستگیری هویدا موافق نبود  واین موضوع عمیقا او را رنج می داد .
این تصمیم در جلسه ای با حضور چند تن از وزیران و مقامات ارتشی گرفته شده بود .
همه آنها با توقیف هویدا موافق بودند  وپادشاه بالاخره با این اجماع نظر موافقت کرد .
اندکی بعد به من گفت ....
آن کسی که در طول جلسه بوسیله تلفن با او تماس گرفته تیمسار مقدم رئیس سازمان امنیت بود که به پادشاه گفته بود .....
توقیف هویدا از نان شب  هم واجب تر است .
من که در آن جلسه حضور داشتم با این که یک چنین تصمیمی قلبم را جریحه دار می کرد   سخنی نگفتم .
عقیده عمومی بر آن بود که برای خروج  کشور از ورطه  هولناک باید به هر وسیله ای توسل جست  و مسئولین سیاسی ونظامی معتقد بودند که هویدا می تواند بخوبی از خود دفاع کند و از این محکمه سرافراز بیرون بیاید .
امروز مرگ وحشتناک امیر عباس هویدا توسط جمهوری اسلامی در نظرم یک فاجعه است  اما در آن زمان هیچ کس  نمیتوانست تصور کند که بازداشت هویدا که با هدفی کاملا سیاسی  و دریک محیط متشنج انجام گرفته بود  به این ترتیب پایان پذیرد.
با این همه بیدادگری غیر قابل پیش بینی سرنوشت بهیچ وجه نمیتواند غم مرا تسلی بخشد ..

درودت باد شهبانو
ببخشا آن گناه مردم حق ناسپاس غیر ایرانی
که  تا  دنیا بداند  مظهر  نیکی  و احسانی
به راه اهرمن رفتیم با صد ها هزار افسوس

کجا  دیگر ببیند  ملت  ما   رنگ شادانی ؟
شما اینجا هستید: خانه مطالب سایت گفتار فرمایشات شهبانوی بزرگوارمان در اثر گرانبهای کهن دیارا/16