فرمایشات شهبانوی بزرگوارمان در اثر گرانبهای کهن دیارا/15

فرمایشات علیاحضرت شهبانوی بزرگوارمان
 در اثر گرانبهای کهن دیارا
" درودت باد شهبانو "
  غرور و شوکت و مجد همه تاریخ ایرانی 

انتصاب نخست وزیر جدید فکر پادشاه را بخود مشغول کرده بود
 و در این باره با من مشورت کرد.
نخست وزیرجدید باید مردی اهل عمل  متجدد  وبردبار باشد
 و دارای سجایای اخلاقی .
من هوشنگ نهاوندی  رئیس سابق دفترم را پیشنهاد کردم .
او تحصیلاتش را درفرانسه در رشته اقتصاد بپایان رسانده بود و مردتصمیم بود.
نهاوندی که قبلا ریاست دانشگاه تهران را به عهده داشت 
در میان روشنفکران دوستان بسیار داشت و بالاخره شنیده بودم
 که بسیار علاقمند است که نخست وزیر شود.
اما پادشاه جعفر شریف امامی را به او ترجیح داد.
آقای شریف امامی تجربه ای ممتد در امر سیاست داشت
 زیرا قبلا هم به مقام نخست وزیری و ریاست مجلس سنا رسیده بود
  و به مدت 15 سال در این مقام باقی بود .
گذشته از آن او با روحانیون رابطه داشت  ولی در نخستین پیام خود گفت
که او دیگر آن شریف امامی سابق نیست ..
 واین کار درستی نبود .
تغییر دولت آن ضربه روانی پیش بینی شده لازم را موجب نشد 
وپایان ماه رمضان بهانه مناسبی برای تظاهرات جدید 16 شهریور
 در خیابانهای تهران گردید .

"ایران - تهران - نوامبر سال 1978جهل مرکب"

***

برای نخستین بار تظاهر کنندگان خواستار رفتن شاه  وبازگشت خمینی شدند .

***

نظر به این که از مردم خواسته شده بود که فردای آن روز دیگر بار به خیابانها بیایند   دولت جدید همان شب  تصمیم گرفت حکومت نظامی را در یازده شهر از جمله تهران برقرار کند  وتیمسار اویسی به فرمانداری نظامی تهران منصوب شد .
چون  از این خبر اطلاع یافتم نگران شده از پادشاه پرسیدم که چگونه مردم را از برقراری حکومت نظامی که هر نوع تظاهرات را ممنوع می کند مطلع خواهند کرد ؟
این یک سئوال اساسی بود .
اگر دولت از وسائل لازم برای مطلع کردن مردم از برقراری  حکومت نظامی استفاده نمی کرد این احتمال وجود داشت که مردم در خیابانها به تظاهرات غیر قانونی بپردازند   بدون آنکه از حضور سربازان تیمسار اویسی که به سخت گیری شهرت داشت آگاه باشند .
در جواب من گفته شد ....
که این خبر از طریق رادیو هر نیم ساعت یک بار طی برنامه های خاص پخش خواهد شد .
این خبر در واقع از صبح زود روز جمعه پخش شد در حالیکه صدها تظاهر کننده در حرکت بودند و عده ای که شب را در خیابان بسر برده بودند  نمی توانستند از خبر بر قراری حکومت نظامی مطلع باشند .
اگر هم این گروه ها از این خبر آگاه بودند آیا به خانه های خود باز می گشتند ؟
شاید معدودی از آنها خیابانها را ترک می کردند  و در نتیجه از خطر مصون می ماندند .
این جمعه 17 شهریور  و بقول انقلابیون این جمعه سیاه روز شومی در تاریخ میهن ما باقی ماند .
ارتش که در میدان ژاله در انتظار تظاهر کنندگان بود  دستور های دقیقی از تیمسار اویسی در یافت کرده بود .
هر دو گروه مسلح بودند  وبر خورد میان دو جناح غیر قابل احتراز بود .
تیر اندازان فلسطینی که با لباس مبدل در میان مردم  و یا بر فراز بام ها در کمین بودند  بسوی سربازان شلیک کردند  وآنها نیز ناگزیر پاسخ دادند .
در این زدو خورد ها 121 نفر از میان تظاهر کنندگان  و70 نفر از سربازان کشته شدند .
همان شب از بد حادثه زمین لرزه شدیدی همچون کابوسی وحشتناک شهر طبس را  زیر و رو کرد و موجب مرگ 1700 نفر شد .
من طبس را که یکی از آثار تاریخی ثبت شده ایران بشمار می رفت خوب می شنا ختم  و در باز سازی آن شرکت کرده بودم.
من جسما احساس ناتوانی می کردم .
خدای من  ...
کی این کابوس بپایان خواهد رسید ؟
رنج فراوانی در چهره همسرم پدیدار شده بود .
او معتقد بود که با وجود تنشی که بر اوضاع حاکم است نمی تواند تهران را ترک کند .
بنابراین تصمیم گرفتم تنها به طبس بروم .
این موضوع را با نخست وزیر در میان گذاشتم و او از من خواست قدری تامل کنم .
در صحبت با او به ضعف قدرت دولت در آن دوران پی بردم  و متوجه شدم که تا چه حد اعتماد خود را از دست داده است .
آقای شریف امامی مطمئن نبود که چگونه در این سفر از من استقبال خواهد شد   از عکس العمل مردم بیمناک بود .
در حقیقت دولت از اوضاع مملکت خبر دقیقی نداشت وتحت تاثیر عقاید مختلف سیاستمداران  نظامیان  و روحانیون قرار گرفته بود .
من با قلبی اندوهگین  بسوی طبس پرواز کردم .
روحانیون قبل از من به آنجا رسیده بودند  و در کنار کارمندان سازمان شیرو خورشید سرخ بصورت سازمان یافته ای به مردم کمک می کردند .
من با نارضایتی و حتی خشم مردم رنج دیده طبس مواجه شدم .
بر اساس یک شایعه که البته نادرست بود  پادشاه به آمریکائی ها اجازه انفجارهای زیر زمینی در نزدیکی طبس داده بود  و همین امر موجبات زلزله طبس را فراهم آورده بود .
بعضی نیز گفتند که این فاجعه نشان خشم خداوند است .
من یک روز تمام را در آنجا گذراندم  و کوشش کردم تا آنجا که ممکن بود مردم را آرام کنم .
مقامات محلی از این فرصت برای ابراز نگرانی های خود استفاده کردند .
در روزهای بعد از جمعه سیاه تظاهرات ادامه پیدا کرد .
پادشاه به تقاضای مردم در زمینه آزادی های سیاسی  جواب مثبت داده  به تعهدات خود عمل کرده بود  و حال نوبت آن بود که با بازگشت آرامش این تعهدات جامه عمل بپوشاند .
اما واضح بود که مسئولین آشوب ها به هیچ وجه نمی خواستند اصلاحات  خصوصا  انتخابات موعود به نتیجه برسد .
پادشاه بعد ها در این باره در خاطرات خود چنین می نویسد ....
بدیهی است اگر مقررات حکومت نظامی به دقت اجرا می شد  میبایست دادگاه های نظامی تشکیل شود  و متخلفین از مقررات به مجازات برسند .
ولی در حقیقت اعلام حکومت نظامی جنبه اخطار داشت وسربازان فقط بروی آتش افروزان  غارتگران  و گروه های مسلح آتش گشودند  و در هر حال مجموع این تدابیر آرامشی پدید نیاورد .
گرو های مسلح از کمیته هائی که در پناه مساجد تشکیل می شد دستور می گرفتند .
در این هنگام بود که علنا گفته شد میان اسلام و کمونیسم منافاتی وجود ندارد .
این نظریه غریب بوسیله مجاهدین خلق عنوان شد که در لبنان و لیبی آموزش دیده بودند .
درودت باد شهبانو .

برای هر مصیبت دیدگان داروی درمانی
غم بیچارگان را از همه بهتر بسی دانی
که بانوی طراز اول ملک دلیرانی
نگین پرگهر بر تارک تاریخ ایرانی

 

شما اینجا هستید: خانه مطالب سایت گفتار فرمایشات شهبانوی بزرگوارمان در اثر گرانبهای کهن دیارا/15