از فرمایشات علیاحضرت شهبانو در اثر جاودانه کهن دیارا/14

فرمایشات علیاحضرت شهبانوی بزرگوارمان
 در اثر گرانبهای کهن دیارا
" درودت باد شهبانو "
  غرور و شوکت و مجد همه تاریخ ایرانی 

در طول فعالیت  هایم  در بیمارستانها  مدارس  وکتابخانه ها
 وخامت اوضاع را حس می کردم.
دیگر آن زمانی که من از دست مامورین امنیتی برای رفتن به میان مردم
 مشتاق فرار می کردم گذشته بود .
در حال حاضر کاملا احساس می کردم که وضع خوب نیست .
بعضی به من قوت قلب می دادند وبعضی دیگر از من دوری می جستند
  و من دشمنی آنها را احساس می کردم.
دیگر گفتگو با مردم امکان پذیر نبود  و این وضع مرا مضطرب می کرد
و نا امیدانه در جستجوی وسیله ای برای بازگرداندن
 اعتماد مردم به کاخ باز می گشتم.
پادشاه خاموش وبا جدیت از بامداد تا شام بکار خود ادامه می داد.
لاغر شده بود وبنظر ضعیف می آمد
 واین موضوع بیش از هر چیز مرا نگران می کرد .
آیا علت این تحولات پیشرفت بیماری بود
یا نگرانی هائی که اوضاع مملکت ایجاب می کرد .
هر نوع تظاهر به خشونت او را عمیقا ناراحت می نمود
 و مدام تکرار می کرد ..!
آخر چرا ؟
چرا؟ 
 
۲۱ اگوست : ۱۹۷۸/ تصوير آتش زدن سينما ركس آبادان

۲۱ اگوست : ۱۹۷۸/ تصویر قربانیان  در محوطه قبرستان شهر آبادان
آتش زدن سينما ركس آبادان

***

و نمی توانست درک کند که به چه علت این ملت که زمانی دراز با او پیوندی
نزدیک داشته است ناگهان گفتارهای مبهم یک مذهبی  تاریک اندیش
 را می پذیرد . آیت الله عظمی کاظم شریعتمداری
 در نگرانی های همسرم شریک بود .
او تعصب خمینی را نمی پذیرفت  وپیامهائی برای پادشاه می فرستاد
وبا ذکر نام روحانیون افراطی تقاضای دستگیریشان را می کرد.
***
ونمی توانست درک کند که به چه علت این ملت که زمانی دراز با او پیوندی نزدیک داشته است ناگهان گفتارهای مبهم یک مذهبی  تاریک اندیش را می پذیرد .
آیت الله عظمی کاظم شریعتمداری در نگرانی های همسرم شریک بود .
او تعصب خمینی را نمی پذیرفت  وپیامهائی برای پادشاه می فرستاد وبا ذکر نام روحانیون افراطی تقاضای دستگیریشان را می کرد.
او معتقد بود که تظاهرات با ساکت کردن این افراد بپایان خواهد رسید .
من این فهرست را دیده بودم وبیاد دارم که نام صادق خلخالی در آن ذکر شده بود .
پادشاه با توقیف این افراد موافقت نکرد وبیشتر به فکر راه حل سیاسی واز سر گرفتن گفتگو بود .
در خرداد ماه سه شخصیت جبهه ملی یعنی شاپور بختیار  و داریوش فروهر و کریم سنجابی استاد دانشگاه نامه سرگشاده ای به پادشاه نوشتند و از او خواستند که طبق قانون اساسی سلطنت کند .
آنها در خواست انحلال حزب رستاخیز  ( تاسیس 1353).

آزادی مطبوعات . آزادی زندانیان سیاسی  و انتصاب دولت جدید ی با شرکت نمایندگان انتخابی اکثریت مردم را داشتند.
این نحوه خطاب به پادشاه امری تازه بود و در ایران سابقه نداشت  و من یقین دارم که اگر این افراد از پشتیبانی کارتر برخوردار نبودند ...
هرگز چنین عمل نمی کردند .
اما مطلب به همین جا ختم نمی شد .
از خواندن نامه چنین بر می آمد که سلطنت هیچ خدمتی به ایران نکرده  در حالیکه مملکت در بیست سال آخر سلطنت همسرم در همه زمینه ها به پیشرفت های بزرگی نائل آمده بود .
شاپور بختیار آخرین رئیس دولتی بود که از سوی پادشاه منصوب شده بود .
دو امضا ء کننده دیگر این نامه قبل از مرگ غم انگیزشان به خمینی پیوسته بودند .
داریوش فروهر که در جمهوری اسلامی به وزارت رسید  وسپس جزو مخالفان در آمد با همسرش بطرز فجیعی به قتل رسیدند .
کریم سنجابی  نیز در تبعید در گذشت .
بعد از تظاهرات تازه اردیبهشت ماه در قم وتیرماه در مشهد به بهانه سوگواری شهدا   پادشاه تصمیم گرفت روند دادن آزادی ها را سریعتر نماید  و در روز 14 مرداد ماه 1357 به مناسبت جشن مشروطیت برگزاری انتخابات آزاد را با شرکت همه گروه های سیاسی در بهار 1360 اعلام کرد .
مخالفین توقع بیشتری نداشتند و قاعدتا خواست آنها بر آورده شده بود .
اما این تصمیم پادشاه نوعی ضعف تلقی شد و رهبران انقلابی از این موضوع نهایت استفاده را کردند .
در 20 مرداد ماه تظاهرات جدیدی در شهر اصفهان بر پا شد و حکومت نظامی اعلام گردید .
در این موقع بود که فاجعه سینما رکس آبادان بوقوع پیوست  و این عملی بود برای تشدید خشم مردم ایجاد کینه و نفرت و قدمی غیر قابل بازگشت در راه متلاشی کردن مملکت.
روز 28 مرداد با آغاز نمایش فیلم ناگهان آتش در سینمای آبادان زبانه کشید .
چهار صد نفر در این واقعه در میان شعله های  آتش جان سپردند .
من که به استفاده سیاسی مخالفین از این واقعه یقین داشتم  فورا با نخست وزیر تماس گرفتم و او را از تصمیم خود دائر به رفتن نزد مجروحین وخانواده های قربانیان اعلام کردم .
او مرا منصرف کرد و من با شنیدن سخن او ناگهان احساس کردم که او اعتماد خود را از دست داده است .
اعتماد به این که پادشاه و من مظهر نیرو و همبستگی این مملکت هستیم .
احساس کردم که نظر او نسبت به من تغییر کرده  و من در نظر او دیگر آن شخصیتی که به مدت بیست سال از نزدیک با مردم  در تماس و گفتگو بوده است نیستم .
او به احتمال زیاد حق داشت مرا از این سفر منصرف کند زیرا در ساعاتی بعد آیت الله خمینی از مرز ممکن فراتر رفته ...
دولت را متهم به ایجاد این واقعه موحش نمود ..
از بدو اغتشاشات حدود 50 سینما توسط طرفداران خمینی به آتش کشیده شده بود .
بنابراین فاجعه سینما رکس نیز می توانست کار همان افراد متعصب باشد .
تحقیقات بعدی این امر را تاکید کرد.
اما عامل آن که جوانی نوزده ساله  عضو کماندوی  جمشید و متخصص عملیات خرابکاری بود به عراق فرار کرد و با انقلاب اسلامی نجات یافت .
در آن زمان رژیم به دخالت در این فاجعه مردم را بر ضد سلطنت بر انگیخت .
همسرم در خاطرا تش مینویسد.!
در اوایل شهریور سپهبد مقدم رئیس سازمان اطلاعات  و امنیت کشور مذاکرات خود را با یکی از مراجع مهم مذهبی برایم نقل کرد که از من می خواست به یک اقدام وسیع و نمایشی برای جلوگیری از سقوط وویرانی کشور دست بزنم.
طبیعتا نسبت به این پیام وتقاضا بی اعتنا نماندم .
ولی چه می شد کرد ناچار شدم از نخست وزیر جمشید آموزگار بخواهم که استعفا دهد و دولت جدیدی را با اختیارات وآزادی عمل بیشتری روی کار آوردم..

درودت باد شهبانو
 
نگینی تابناک بر تارک تاریخ ایرانی
برای هر جوانه قدرت ونیرو چو بارانی

 

شما اینجا هستید: خانه مطالب سایت گفتار از فرمایشات علیاحضرت شهبانو در اثر جاودانه کهن دیارا/14