از فرمایشات علیاحضرت شهبانو در اثر جاودانه کهن دیارا/10

از فرمایشات علیاحضرت شهبانوی بزرگوارمان
 در اثر گرانبهای کهن دیارا
  
" درودت باد شهبانو "
غرور و شوکت و مجد همه تاریخ ایرانی
   
من در خرداد ماه 1356 از سفری به تهران باز گشتم  وبیاد ندارم که در چه
شرایطی توانستم پادشاه را قانع کنیم  با من در باره بیماری خود صحبت کند.
او با لحنی عادی از مسئله پلاکتها و گلبولهای قرمزخون خود سخن گفت
 و اظهار امیدواری نمود که با داروهائی که مصرف میکند
 بزودی عدم تعادلی که در وضع پلاکتهای خون او بوجود آمده برطرف خواهد شد
  و چون دیگر رازی میان ما  وجود نداشت  در ماه های بعد راحت تر
در این باره با من صحبت می کرد. 

 

در جهان تا نور خورشید است وماه
عشق ایرانی به نوروز است وشاه
***  
اما از طرز صحبت او چنین بر می آمد  که بیماری خود را کاملا جدی نگرفته
  یا این  که با وجود آگاهی از آن نمی خوا هد مرا نگران کند .
او طحال خود را در حضور من معاینه می کرد  و می گفت ...
بنظرم می آید که امروز قدری ورم کرده  عقیده تو چیست ؟
من سعی میکردم  تشخیص خودم را بدهم  و می گفتم ..
بله کمی ورم دارد  یا   نه  امروز بهتر از دیروز است .
اما هیچگاه صحبت ما از این گفتگوهای عادی فراتر نمی رفت 
 زیرا قرار بر این بود که من فقط از آنچه که او به من گفته مطلع باشم  وبس.
***
یعنی عدم تعادل مختصری در ترکیب خون این تظاهر به نداستن برای من بسیار دشوار و سنگین بود زیرا میبایستی به تنهائی این اضطراب را که قلبم را می فشرد تحمل کنم  بدون این که توانائی یاری او را داشته باشم .
بخود می گفتم ...
کاش موافقت می کرد که آزادانه در این باره صحبت کنیم  در این صورت میتوانستم به او کمک کنم و قدری از نیروی خود را به او منتقل نمایم .
من این مطلب را مینویسم ...
اما امروز هم نمیدانم که آیا پادشاه در سال 1356 ودر طول سال 1358 واقعا به وخامت بیماری خود واقف بود یا نه .
در طول این دوره اطبای فرانسوی تقاضای ملاقات تازه ای در کاخ نیاوران از من کردند  و به من یاد آور شدند که به عقیده آنها باید پادشاه را از وخامت بیماری اش مطلع ساخت .
من که فکر می کردم پادشاه در جریان بیماری خود هست  اظهار تعجب کردم و آنها اعتراف کردند که هیچگاه در برابر او کلمه سرطان را بزبان  نیاورده  و همواره به ذکر عنوان بیماری  والدنسترم  یا  یالنفوم اکتفا کرده اند .
اگر درست متوجه شده باشم  من بیش از همسرم در باره بیماری او اطلاع داشتم  و این برای من مسئولیت اخلاقی و سیاسی مهمی بشمار می رفت .
به آنها گفتم   که باید بدون وقفه واقعیت دقیق به عرض پادشاه برسانند ..
او جرات و نیروی کافی برای شنیدن این مطلب را دارد  و مسئولیت های او ایجاب می کند که آگاهی درستی از وضع جسمانی خود داشته باشد  و  اضافه کردم که به گمان من در حال حاضر که هنوز نیروی جسمانی مناسبی دارد بهتر می تواند این ضربه روحی را تحمل کند تا در آینده که وضع جسمانی او رو به تحلیل خواهد رفت .
در پایان این ملاقات اطباء به من اطمینان دادند که در این باره با او صحبت خواهند کرد ولی چند ساعت بعد مطلع شدم بار دیگر تصمیم گرفته اند از بکار بردن کلمه سرطان خود داری نمایند .
آیا ممکن است پادشاه به اصل مطلب پی نبرده باشد ؟
آنچه که پادشاه در ملاقات خود با ژیسکاردستن  در سن موریتز  در زمستان 1354 گفت   مرا در این عقیده راسخ تر می کند .
وقتی که رئیس جمهوری فرانسه از آهنگ سریع رشد اقتصادی ایران اظهار شگفتی می کرد  همسرم بدون هیچ توضیح اضافی به او گفت .....
مشکل من آنست که وقت زیادی ندارم ..
سلطنت من دوام زیادی نخواهد داشت ...
تصمیم من برآن است که در هفت یا هشت سال آینده از سلطنت  کناره گیری کنم .
اما پسرم هنوز جوان است  منتظر خواهم ماند تا آمادگی لازم بیابد .
ولی در هر حال می خواهم کارهای اساسی قبل از به سلطنت رسیدن او انجام گرفته باشد .
او  در آغاز کار با دشواری بسیار روبرو خواهد شد و این وظیفه من است  که تا آن زمان تغییرات و تحولات  لازم را به انجام برسانم  و این کار را خواهم کرد .
درودت باد شهبانو
نگین پر گهر بر تارک  فرهنگ ایرانی 
 به شاه پهلوی همواره با آن  عهد و پیمانی
که  تا گردون  بگردد  مام  میهن  را
چو شهبانو فرح دیگر کجا زاید به آسانی ؟

 

شما اینجا هستید: خانه مطالب سایت گفتار از فرمایشات علیاحضرت شهبانو در اثر جاودانه کهن دیارا/10