از فرمایشات علیاحضرت شهبانو در اثر جاودانه کهن دیارا/8

 
از فرمایشات علیاحضرت شهبانوی بزرگوارمان
 در اثر گرانبهای کهن دیارا
  
" درودت باد شهبانو "
غرور و شوکت و مجد همه تاریخ ایرانی 
  
فصل هشتم.
تولد رضا ما را بیش از پیش به یکدیگر نزدیکتر  کرد.
این کودک موجب نهایت شادی و مسرت ما بود . 

 

تصوير: " شاهنشاه و شهبانو  همراه شاهزاده رضا  پهلوی"

***

اگر فرزند م دختر به دنیا میآمد به همین اندازه  شاد می شدم  .
اما ولادت یک پسر برای همسرم تسکین خاطر را به خوشبختی میافزود. 

 تصوير: شاهزاده رضا پهلوي در شش سالگي و شهبانو فرح پهلوی"

***

عشق وعلاقه میان ما هماهنگی بیشتری یافت .
حال که انتظار به پایان رسیده بود امیدوارتر به آینده می نگریستم.
در چند هفته شاهد دگرگونی پادشاه بودم .
او که خود دار بود  و احساسات خود را کمتر ظاهر می کرد
 به پسرش آشکارا عشق می ورزید .

*** 

در جهان تا نور خورشید است وماه
عشق ایرانی به نوروز است وشاه  

تصوير: شاهنشاه آریامهر و شهبانو فرح پهلوی تولد رضا ما را بیش از پیش
 به یکدیگر نزدیکتر  کرد.

***

هنگامی که به رضا شیر میدادم میان دو جلسه کار با سرعت خود را به ما میرساند  میخواست یقین پیدا کند که نوزاد به اندازه کافی شیر می خورد  و قد  و وزن او را از پرستارش می پرسید  و به او توصیه میکرد که مواظب فلان میکربی باشد که روزنامه ها از آن نام برده اند .
پادشاه از من میپرسید ...
چرا پاهای این بچه تا این اندازه لاغر و کمانی است ؟
این طبیعی است ؟
مطمئنی ؟
بعدها هنگامی که قد رضا از 183 سانتی متر گذشته بود این خاطره را به یاد او می آوردم .
زندگی خانوادگی ما از این پس گرد وجود رضا می چرخید .
رضایت و خوشحالی پادشاه  و خودم را از دیدن نخستین قدم هائی که رضا در باغ کاخ بر داشت بخاطر دارم .
اغلب جمعه ها در صورت مناسب بودن هوا هر سه به ییلاق شمال شمیران میرفتیم .
پادشاه با پسرش روی چمن ها غلت می زد و برایش بازی های مختلف اختراع می نمود .
از همان زمان آندو مشترکا به اتومبیل  و هواپیما علاقه داشتند  وبه یاد  دارم که شب هنگام بازگشت به تهران برای آرام کردن رضا می گفتم بزودی از جلوی سینما مولن روژ میگذریم .

پره های آسیای بادی جلوی سینما او را مجذوب خود می کرد  وبعد ها ملخ های هواپیما جای آنرا گرفت .
در داخل قصر هم غالبا به باد بزن ها خیره می شد و می گفت ....
 خواهش می کنم آن را بچرخان .
پس از چندی نگران حرف زدن او شدیم زیرا نمی توانست حرف  ( ر )  را درست تلفظ کند  .
این مشکل برای پادشاه آینده که میبایست در جلسات عمومی سخن گوید مانعی بشمار می رفت .
آیا نقصی طبیعی بود ؟
ماه ها مجبورش می کردم بگوید   ( رضا )  (دریا ) ( درخت )
 تا بالاخره فهمیدیم که او  ( ر ) را با لهجه فرانسوی از که از دایه خود آموخته تلفظ می کند .
سپس متوجه شدیم که مانند پدر بزرگ والامقامش  چپ دست است .
اما این شباهت به هیچ وجه پزشک شوهرم تیمسار عبدالکریم ایادی را راضی نمی کرد .
این درست نیست که والاحضرت ولیعهد چپ دست باشند   باید او را وادار به ترک این عادت کرد .
  و من می گفتم  نه .....  هیچ اهمیتی ندارد .
روزی که بخواهد سلام نظامی بدهد با دست راست سلام خواهد داد .
اما این پزشک قانع نمی شد و همسرم به این گفتگوی ما میخندید .
پادشاه با وجود کار زیاد از همیشه  شاد تر و خندان تر بود .
و اما من چون ملکه  و هم مادر بودم چند بار در میهمانی های رسمی بدون  جلب توجه زمانی کوتاه برای شیر دادن به پسرم  غیبت می کردم  و گاه این کار با لباس شب ونیم تاج سلطنتی انجام می گرفت .
نمی دانم چگونه زندگی روزانه خودمان را تعریف کنم .
پادشاه صبح زود از خواب بر می خاست  و در حال صرف صبحانه روزنامه های ایرانی  وخارجی را مرور می کرد  و گزارش هائی را که در کیفی قفل شده  نزد او می آوردند میخواند .
هنگام نهار دیگر بار یکدیگر را می دیدیم .
این دیدارها که در آغاز زندگی مشترکمان  نوعی استراحت دلپذیر  محسوب می شد اندک  اندک مبدل به جلسات کار شده بود .
هر روز سر ساعت 2 بعد از ظهر بدون کمترین وقفه به اهم اخبار گوش می داد .
سپس قبل از آنکه کار خود را از سر بگیرد زمانی کوتاه استراحت می کرد .
سرشب قبل از شام یک بار دیگر روزنامه ها را می خواند و بعد از اندک زمانی  به ورزش می پرداخت ( هالتر یا  وزنه  )
سپس پیشخدمت  مخصوصش او را ماساژ می داد  و آنگاه شام می خوردیم .
سالها بعد هنگام ماساژ رضا  و بعدها برادر و خواهرانش در کنار او دراز می کشیدند وپادشاه سرو پشت آنها را نوازش می کرد .
دوشنبه شب ها مخصوص دیدار های خانوادگی بود .
از همان بدو ورودم به کاخ سعی کردم به روابط پادشاه با خواهران و برادران و سایر افراد خانواده که مدت زمانی از هم گسیخته شده بود   استحکام بخشم و همچنین رابطه ای میان پادشاه و خانواده خودم بر قرار کنم .
من همچون یک ایرانی واقعی به روابط خانوادگی و سنت ها احترام میگذارم و این کار موجب شده که سوء تفاهمات  وبد خواهی ها را از ذهن خود دور کنم ...

درودت باد  شهبانو .

همه مفهوم عشق مادری بر  نو نهالانی 
برای هر جوانه قدرت ونیرو  چو بارانی
که بانوی طراز اول ملک دلیرانی
کجا مام وطن زاید چو شهبانو به آسانی ؟

شما اینجا هستید: خانه مطالب سایت گفتار از فرمایشات علیاحضرت شهبانو در اثر جاودانه کهن دیارا/8