فرمایشات علیاحضرت شهبانو در اثر جاودانه کهن دیارا/7

 
از فرمایشات علیاحضرت شهبانوی بزرگوارمان
 در اثر گرانبهای کهن دیارا
  
" درودت باد شهبانو "
غرور و شوکت و مجد همه تاریخ ایرانی 

ما تهران را روز 26 دی ماه 1358 در هوائی سرد ویخ زده ترک گفتیم

 

در جهان تا نور خورشید است وماه
عشق ایرانی به نوروز است وشاه  

***

 و چون به اسوان رسیدیم هوا مطبوع وبهاری بود.
انور السادات  رئیس جمهوری مصر با همسر و دخترش در پای پلکان
 هواپیما در انتظار ما بودند .
آنها که از پریشانی و آشفتگی ما آگاه بودند  ولی از بیماری پادشاه بی خبر ..
 از ما با محبتی خاص استقبال کردند .
هنگامی که همسرم به آرامی از پله ها پائین می آمد 

 

"انور السادات"

 رئیس جمهور مصر بسوی او شتافت و او را در آغوش گرفت و گفت .....
مطمئن باشید اینجا مملکت خود شماست و ما برادران شما وملت شما هستیم .
پادشاه که فرسودگی اش علنا به چشم می خورد شدیدا متاثر شده بود
 و لحظه ای دو مرد چشم در چشم به یکدیگر خیره شدند .
سپس جهان سادات با لطف بسیار مرا بوسید
 و با کلماتی محبت آمیز به من خوش آمد گفت
چون دخترش به گردنم آویخت ناگهان خود را پس از ماه ها تنش وغم و اندوه
 در میان یک خانواده واقعی احساس کردم . 

روابط همسرم با انور السادات به سالهای پنجاه باز می گردد .
***
هنگامی که او از ادامه سیاست ناصر رئیس جمهوری قبلی مصر  خود داری وبه ممالک غربی نزدیک شد    حاصل آن سیاست قراردادهای کمپ دیوید  بود.
در سال 1356 سادات ابتکار مهمی بخرج داد وآن سفر تاریخی او به بیت المقدس بود.
پادشاه که به برقراری  یک صلح پایدار میان کشورهای عربی واسرائیل اعتقاد داشت در طول سالهای پنجاه با انور السادات در ارتباط دائم بود.
خصوصا در بهار 1354 که توانست موافقت اسرائیل را برای پس دادن چاه های نفت سینا به مصر جلب نماید .
گذشته از این دولت ایران دائما از کوشش های مصر در راه توسعه  با دادن کمک های قابل توجه خصوصا در زمینه ی باز شدن سوئز پشتیبانی می کرد .
به همین جهت از رضا برای شرکت در مراسم افتتاح کانال سوئز دعوت شد .
من نیز به سهم خود طی ملاقاتهای  رسمی جهان سادات را شناختم .
تا جائی که در کنار روابط سیاسی یک دوستی واقعی میان ما بوجود آمده بود .
ما طی پائیز 1357 مرتبا با تلفن تماس داشتیم  و هم او بود که از ما برای رفتن به اسوان دعوت کرد .
او با سادگی به من گفت ....
فرح بیا ئید  اینجا .... ما در انتظارتان هستیم .
من از نحوه ای که جهان سادات نام مرا با لهجه عربی به زبان می آورد خوشم می آمد وآن را نشانه ای از محبت و صداقت او تلقی می کردم.
سادات با بزرگ منشی خاص خود میخواست سفر ما صورت یک سفر رسمی  وطبیعی بخود گیرد .
بهمین جهت از مردم مصر خواسته بود از ما استقبال کنند و جمعیتی عظیم در دو سوی مسیر ما به خواست او جواب گفته بودند .
همه جا پرچم های دو کشور بچشم می خورد ومردم عکس های پادشاه را در دست داشتند .
همه این مراسم سفر قبلی ما را به مصر به یادم می آورد .
همان شب آقای سادات و همسرش شامی به افتخار ما ترتیب دادند.
ما به کجا می رفتیم ؟
توقف ما در اسوان چقدر بطول می انجامید ؟
از نظر انورالسادات ما می توانستیم تا زمانی که اوضاع ایجاب می کرد در مصر بمانیم .
ولی ایا اقامت ما مشکلی برای رئیس جمهوری ایجاد نمی کرد ؟
خصوصا که مخالفین متعصب وبنیادگرای او با این امر موافق نبودند .
من نمی خواستم که در آمریکا  یا انگلستان زندگی کنم  وفکر نمی کردم که ایرانیان با چنین انتخابی موافق باشند و مظمئن بودم که در ممالک متحده آمریکا یک بار دیگر با تظاهرات وناسزا  حتی زیر پنجره اطاق هایمان روبرو خواهیم شد .
در حالیکه در اینجا مردم با ما رفتاری دوستانه داشتند .
آری .....
امیدوار بودم  که در همانجا بمانم ....
این جمله ایست که همان شب اول ورودمان در کتابچه خاطراتم نوشتم ..
نداشتن هیچ گونه برنامه وعدم آگاهی از این که به کجا میتوان رفت ما را در موقعیتی سخت و اضطراب آور  قرار داده است ..
تا کی باید سرگردان ماند ؟
یک ماه ؟
دو ماه ؟
اگر به ایران باز نگردیم به کجا خواهیم رفت ؟
سرنوشت بچه ها چه خواهد شد ؟

درودت باد شهبانو ..
 
هزاران اشک گرم عاشقان ملک وملت زیر پایت باد
مقامی بس بلند در اوج تاریخ وطن هر لحظه جایت باد
شما اینجا هستید: خانه مطالب سایت گفتار فرمایشات علیاحضرت شهبانو در اثر جاودانه کهن دیارا/7