از فرمایشات علیاحضرت شهبانو در اثر جاودانه کهن دیارا/6

 
از فرمایشات علیاحضرت شهبانوی بزرگوارمان
 در اثر گرانبهای کهن دیارا
  
" درودت باد شهبانو "
غرور و شوکت و مجد همه تاریخ ایرانی

   

یکی از خانم هائی که برای تحول فکری زنان ایران
 زحمت بسیار کشید   بدون شک ..
خانم فرخ رو پارسا وزیر آموزش و پرورش بود !

 

" تصویر کتابِ برگرفته از  «خانم وزیر»، نوشته‌ی منصوره پیرنیا "

***

مادر خانم پارسا نیز در زمان خود از پیشگامان آزادی زنان به شمار میرفت .
من خانم فرخ رو پارسا را از زمانی که به مدرسه ژاندارک می رفتم 
 و او دبیر علوم طبیعی ما بود می شناختم .
او هم پزشک بود و هم معلم  و در نتیجه دو مسئولیت برای خود قائل بود .
آموزش   و   درمان .

 

تصويري از فرخ رو پارساي در بيدادگاه هاي انقلاب اسلامي
حاکم شرع: محمدي گيلاني 

***

با رسیدن به مقام ملکه ایران ودر جریان کار  دوستی و احترام من نسبت
 به او عمیق تر شد و امروز با اندوه و تاثر بسیار از او یاد می کنم .
با اطلاع از نقش او  وخصوصا کوششی که در راه اعتلای مقام زن ایفا کرده بود
  افراطیون اسلامی او را به اعدام محکوم کردند
و تیرباران او در شرایطی انجام گرفت که از بازگو کردن آن شرم دارم ....
شرم از آن که ایرانیان توانستند دست به یک چنین عملی بزنند .
برای این که چشم مردان به جسد بی جان او نیفتد..
وی را قبل از تیرباران در گونی فرو کردند ..
هزاران زن به همین منوال کشته شدند .
بعضی از آنها باکره بودند  و قبل از کشته شدن مورد تجاوز قرار می گرفتند ..
چرا که بر اساس بعضی از نوشته های دینی دختر باکره به بهشت میرود . 

"تصوير  برگرفته بازذيد از  پرورشگاه : وب سايت شهبانو  فرح  پهلو ي"

***

رسیدگی به وضع اسفبار کودکان بی سرپرست را نیز از جمله وظایف خود
می دانستم و به همین جهت ریاست سازمان حمایت از این کودکان
 را که تعدادشان به ده هزار نفر در کل ایران میرسید  قبول کرده بودم .
***
علاوه بر مدیره این سازمان که از سالها پیش بوجود آمده بود مراکز کافی برای نگهداری کودکان در همه شهرستانها  نداشت .
بنابراین نخستین اقدام ما ساختن چنین مراکزی بود .
سپس متوجه شدم که به جز مدیران بقیه زنانی که در این مراکز کار می کنند از تخصص لازم بی بهره اند.
کودکان از نظر پوشاک   غذا و درمان از امکانات کافی برخوردار بودند  ولی از نظر روانی توجه کافی نمی شدند .
بنابراین به فکر تربیت مربیان دختر وپسر افتادم .
دولت فرانسه برای ایجاد یک مدرسه تخصصی به ما کمک ارزنده ای کرد .
داوطلبان بسیاری در چهار سوی مملکت قبول کردند کمبود محبت این کودکان را جبران کنند.
ایرانیان ثروتمند نیز با بخشیدن زمین یا ساختمان که نیاز به آن داشتیم ما را یاری کردند .
هر بار که به دیدن این کودکان میرفتم احساس می کردم تا چه حد احتیاج دارند به عنوان یک فرد مستقل و جدا از بقیه شناخته شوند .
دختر بچه ها به سوی من می دویدند و می گفتند ....
اسم من  ....... است .
در حالی که لباس متحد الشکل پرورشگاه همه آنها را به یک شکل در آورده بود .
پسرها نیز که به خاطر وجود شپش سرشان را تیغ می انداختند به یک شکل در می آمدند .
نگاه آنها قلبم را بدرد می آورد ....
میبایست روپوشهای  متحد الشکل را بدور انداخت و به مربیان فهماند  که هر کودک وجودی است مستقل  وبرای شکوفائی نیاز به احترام و توجه دارد .
این تغییر طرز تفکر احتیاج به صبر بسیار  و زمانی طولانی برای توجیه مطالب داشت .
در آغاز وقتی به یکی از این مراکز می رسیدم .....
بخوبی احساس می کردم که همه چیز را برای بازدید من تمیز و آماده کرده اند  و آنچه را که نباید ببینم از نظرم دور داشته اند  حتی کودکانی را که بیماری جسمی  یا روانی جدی داشتند .
این کار تا اندازه ای قابل درک بود . اما بعضی اوقات برخوردهائی را سبب می شد .
من به مربیان پرورشگاه ها می گفتم ...
 اگر از راهی دور به دیدن شما می آیم برای این نیست که شما موقعیت های درد آور گرفتاریهای کارتان را از من پنهان کنید .
من برای کمک به شما آمده ام و می خواهم همه چیز را ببینم و اشکالات روزانه شما را درک  کنم .
گذشته از این کار شما در مقابل بچه ها نتیجه وخیمی دارد زیرا آنها متوجه می شوند که شما حقایق را از من پنهان می کنید ...
فهماندن این مطلب که حتی برای من که ملکه هستم گرفتن تصمیم بدون شناخت حقایق ممکن نیست ...
از جمله کوشش هائی بود که برای تغییر نحوه تفکر مردم لازم به نظر می رسید ..
بعد از چند سال توانستیم کانون هائی بوجود بیاوریم که محلی مناسب برای بالندگی کودکان باشد .
در این پرورشگاه ها کودکان همانند دیگر دانش آموزان درس می خواندند  و حذف لباس متحد الشکل موجب شده بود که راحت تر در مدرسه جا بیفتند ...
در مرحله بعدی با ایجاد اردوهائی برای گذراندن تعطیلات به آنها امکان می دادیم با دیگر مناطق کشور اشنا شوند  وبخصوص به  فعالیت های فرهنگی  و و رزشی که تا آن زمان در دسترشان نبود بپردازند .
یک بار دیگر نیاز به کمک مالی داشتیم ..
آقائی یک زمین فوق العاده مناسب در شمیران نزدیکی کاخ نیاوران  در اختیار ما گذاشت وبا پولی که گرد آوری کردیم  توانستیم نخستین مراکز گذراندن تعطیلات را یکی روی همان زمین اهدائی و دیگری در کنار دریای خزر  بسازیم ..
من شخصا بر معماری وتزئیینات داخلی این ساختمان ها نظارت می کردم .

درودت باد شهبانو
  
همه احساس نیکی بر قلوب  کودک  افتاده حالانی
پیام آور چو عیسی دم به جان مرده  طفلان ایرانی
ببخشا  آن گناه  مردم حق  ناسپاس غیر ایرانی 
هماره بر سر ما  سایه ای از مهر تابانی

 

شما اینجا هستید: خانه مطالب سایت گفتار از فرمایشات علیاحضرت شهبانو در اثر جاودانه کهن دیارا/6