از فرمایشات علیاحضرت شهبانو در اثر جاودانه کهن دیارا/2

خجسته باد روز مادر ایران زمین بر پیشگاه دخت ایرانی

   

فرح پهلوی شهبانوی والا مقام . عمرت مستدام باد 

  

درودت باد شهبانو
همه زیباترین مفهوم از احساس پاک مادری در واژه فرهنگ ایرانی

 

آینده برای مملکت ما بسیار امید بخش بود.
بارداری من هنوز رسما اعلام نشده بود ولی ایرانیان  و حتی مردم
 کشورهای دیگر در انتظار این خبر بی تابی می کردند.
روزی نمی گذشت که یک جفت کفش کوچک آبی با تکه ای
از پارچه گهواره نوزاد پسر به من نرسد.
والاحضرت شمس اصرار داشت از پرفسور دواتل  متخصص بیماری زنان
 برای مشورت در مورد جنس نوزاد دعوت به عمل بیاید.
او به ایران آمد اما خوشبختانه من در آن زمان باردار شده بودم.
خیاط سرخانه که از قدیم می شناختم به من اطمینان داد
که برای این که نوزاد پسر شود کافی است
دعائی با آب تربت روی شکم نوشت.
اخیرا در کتابی که در ایران منتشر شده به موضوعی نادرست
و مسخره برخوردم حاکی از این که من فرزندم را مدیون
یک پزشک ایرانی هستم
که به من رژیمی بر  مبنای نارنگی و پرتقال تجویز کرده بود.
پس از گذشت 40 سال هنوز هم در این باره صحبت می شود
 و این نشانه امید و بی تابی حاکم در میان مردم آن زمان است.
سرانجام در 29 اسفند 1339 شب عید نوروز سخنگوی دربار این
خبر خوش را به مردم اعلام کرد.
ما طبق رسم ایرانی سه ماه برای اعلام این بارداری تامل کرده بودیم.
در آن زمان اکونوگرافی وجود نداشت وپزشکان نمی توانستند
جنس نوزاد را تشخیص دهند .
بنابراین به خیال پردازی های مبتنی بر شکل شکم
و یا ریتم قلب نوزاد توسل می جستند.
بدینسان بی صبری مردم رو به افزایش می رفت و ارسال تعداد
کفش های کوچک آبی وسایر هدایای خوش یمن چند برابر شد و مطابق
 معمول شایعات عجیب و غریب خیالبافی  هم رواج پیدا کرد.
از جمله می گفتند من باردار نیستم وبالشی روی شکم می گذارم .
این شایعات غالبا از سوی مخالفین سیاسی منتشر می شدند.
همچنین گفته شد که پادشاه نمی تواند بچه دار شود .

***

تولد ولیعهد رضا پهلوی ۱۹۶۰


در این عکس دکتر جهانشاه صالح و لیوسا پیرنیا طبیب اطفال

 که تا تبعید ما را همراهی کرد حضور داشتند.

آینده برای مملکت ما بسیار امید بخش بود.
بارداری من هنوز رسما اعلام نشده بود ولی ایرانیان  و حتی مردم کشورهای دیگر در انتظار این خبر بی تابی می کردند.
روزی نمی گذشت که یک جفت کفش کوچک آبی با تکه ای از پارچه گهواره نوزاد پسر به من نرسد.
والاحضرت شمس اصرار داشت از پرفسور دواتل  متخصص بیماری زنان برای مشورت در مورد جنس نوزاد دعوت به عمل بیاید.
او به ایران آمد اما خوشبختانه من در آن زمان باردار شده بودم.
خیاط سرخانه که از قدیم می شناختم به من اطمینان داد که برای این که نوزاد پسر شود کافی است دعائی با آب تربت روی شکم نوشت.
اخیرا در کتابی که در ایران منتشر شده به موضوعی نادرست و مسخره برخوردم حاکی از این که من فرزندم را مدیون یک پزشک ایرانی هستم که به من رژیمی بر  مبنای نارنگی و پرتقال تجویز کرده بود.
پس از گذشت 40 سال هنوز هم در این باره صحبت می شود و این نشانه امید و بی تابی حاکم در میان مردم آن زمان است.
سرانجام در 29 اسفند 1339 شب عید نوروز سخنگوی دربار این خبر خوش را به مردم اعلام کرد.
ما طبق رسم ایرانی سه ماه برای اعلام این بارداری تامل کرده بودیم.
در آن زمان اکونوگرافی وجود نداشت وپزشکان نمی توانستند جنس نوزاد را تشخیص دهند .
بنابراین به خیال پردازی های مبتنی بر شکل شکم و یا ریتم قلب نوزاد توسل می جستند.
بدینسان بی صبری مردم رو به افزایش می رفت و ارسال تعداد کفش های کوچک آبی وسایر هدایای خوش یمن چند برابر شد و مطابق معمول شایعات عجیب و غریب خیالبافی  هم رواج پیدا کرد.
از جمله می گفتند من باردار نیستم وبالشی روی شکم می گذارم .
این شایعات غالبا از سوی مخالفین سیاسی منتشر می شدند.
همچنین گفته شد که پادشاه نمی تواند بچه دار شود .
بعدها گفتند که پسرمان لال است وبرای خاموش کردن شایعات مجبور شدیم فیلمی از او در حال پر حرفی در دفتر پادشاه از تلویزیون پخش کنیم .
 و بالاخره شایع کردند که اگر من برای زایمان به بیمارستان عمومی جنوب شهر تهران رفته ام برای آنستکه بتوانم آسان تر نوزاد دختر را با یک پسر معاوضه کنم.
رضا قبل از ظهر نهم آبان ماه 1339 بدنیا آمد.
 من تصمیم گرفته بودم  در بنگاه حمایت مادران ونوزادان که در محلات کم در آمد جنوب شهر تهران قرار داشت وضع حمل بنمایم.
این بیمارستان که به دستور رضا شاه بنا شده بود  زنان تنگ دست را بطور رایگان می پذیرفت .
همسرم با وضع حمل من در این بیمارستان موافق بود وهنگامی که  نخستین علائم زایمان ظاهر شد  خود مرا  با اتومبیل به آنجا برد.
خانواده نیز به سرعت به ما ملحق شد.
از پسر بودن نوزاد همه کارکنان بیمارستان قبل از من مطلع شده بودند زیرا در لحظات آخر زایمان مرا بی هوش کرده بودند  و متخصص بیهوشی اندکی زیاده روی کرده بود (کاری که موجب خشم دکتر جهانشاه صالح پزشک من شده بود )در نتیجه هنگام بهوش آمدنم همه بیمارستان در جوش و خروشی غیر قابل وصف بودند  ومادرم با نگرانی از همه می پرسید...
 دخترم چطور است ؟
آیا خبری از او دارید ؟
چون چشمانم را باز کردم پادشاه را بر بالین خود یافتم.
دستم را در دست داشت  و گفت ...
 میخواهی بدانی ؟
بله .
پسر است .
من از شادی به گریه افتادم.
سه روز بعد از رضا عکسی رسمی گرفته شد و از همان زمان معلوم بود که تا چه حد به پدرش شباهت دارد .
در این عکس دکتر جهانشاه صالح و لیوسا پیرنیا طبیب اطفال که تا تبعید ما را همراهی کرد حضور داشتند.
هزاران هزار نفر از صبح زود در مقابل بیمارستان اجتماع کرده بودند .
از چند روز پیش روزنامه نگاران ایرانی وخارجی نیز جلوی بیمارستان مستقر شده بودند .
به محض اینکه تولد ولیعهدی برای خاندان پهلوی اعلام گردید ...
بیست ویک تیر توپ شلیک شد.
ازدحام جمعیت در برابر بیمارستان آنچنان بود که همسرم که قصد داشت برای زیارت شاه عبدالعظیم و دیدار مزارپدر به شهر ری برود موقتا از این کار انصراف حاصل کرد.
به محض دیدن پادشاه  مردم بدون توجه به مامورین به سوی اتومبیل هجوم آوردند.
پادشاه بعدها برایم تعریف کردکه هیچگاه با چنین شادمانی دسته جمعی روبرو نشده بود.
مردم می خندیدند   گریه می کردند  می خواستند مرا ببوسند و چون میان نگاه داشتن او  و راه باز کردن تردید داشتند....
  از خوشحالی اتومبیل را از زمین بلند کردند.
در سراسر ایران مردم به کوچه ها سرازیر شدند .
جشن گرفتند  و شیرینی های خانگی میان عابرین پخش کردند.
تصاویر رقص وشادی مردم در کوچه های تهران وتبریز وشیراز  در روزنامه  منتشر شد .
با خود فکر می کردم که دلیل همه این شادی ها  وجود همین پسر کوچکی است که در کنار من آرمیده.
خبر تولد به همه جای دنیا رسید .
اما یک بار دیگر فرانسوی ها ابتکار عمل نشان دادند  ویک روزنامه فرانسوی در عنوان مقاله ای با حروف درشت به زبان فارسی نوشت ...
پسر است .
چند روز بعد مردم تهران محبت خود را به من نشان دادند.
مردم که از خروج  من از بیمارستان آگاه شده بودند در خیابانها فرش و گل پهن کرده این جا و آنجا طاق نصرت بر پا کرده بودند.
از راننده خواستم آهسته تر براند تا بتوانم به محبت آنان پاسخ دهم.
دلم می خواست به هر یک از آنان بگویم که چقدر از دیدنشان خوشحال و مسرورم

درودت باد شهبانو
همه زیباترین مفهوم از احساس پاک مادری در واژه فرهنگ ایرانی
خجسته باد روز مادر ایران زمین بر پیشگاه دخت ایرانی

 

http://www.mardaninews.com/index.php?option=com_content&task=view&id=5571&Itemid=1

شما اینجا هستید: خانه مطالب سایت گفتار از فرمایشات علیاحضرت شهبانو در اثر جاودانه کهن دیارا/2