بیاد او که ایران بیاد اوست

  
امروز بیست و ششم دی سی امین سالروز
 رفتن محمد رضا شاه پهلوی، پادشاه فقید ایران با قلبی شکسته
 و تنی بیمار از خاک میهن خود بود.
 
در جهان تا نور خورشید است وماه
عشق ایرانی به نوروز است وشاه
***
آیا  از خود پرسیده ایم  چرا  ما ایرانیان  در هر شرایط و موقعیتی
در درون وبرون کشوردارای روحی نگران و   نا آرام و   ملتهب وپریشانیم ...
آیا از خود پرسیده ایم چرا پرندگان و حیوانات اهلی سرزمینمان 
 با طبیعت قهر کرده اند و بلبلان دیگر آن شادی و نشاط و سرمستی ها را ندارند
 و زندگی ها در قعر سیاهی سقوط کرده است  .؟
آیا به این پرسش توانسته ایم پاسخی قانع کننده بدهیم 
 که چرا  هزاران دردو مرض ناشناخته و انواع نوزادان  عجیب الخلقه
  دو سر و هشت دست و پا و حیوانات ناشناخته ای که در خبرها می آید
 سرتاسر خاک ایران را فرا گرفته ؟
 و سر انجام آیا میدانیم چرا هیچ کس اعم از انسانها  و  پرندگان وچرندگان وسایر
  حیوانات  تا جمادات آسمان وزمین و دریا و هوا در سرزمینمان بی قرارند
 و همواره در تلاطم وشورش بسر میبرند ؟
پاسخ  اما این است ...
بدلیل آنکه شاه نداریم ....
حتما آن مخالفان بلافاصله شاهنشاهان را بیاد می آورند اما چنین نیست
 بلکه شاه یعنی بالاترین وبرترین صفات نیک انسانی  و معیاری برای
 نشان دادن آن حالات  در زمان ومکان و موقعیتهای جامد و جماد .
حافظ میگوید ...
گردون چو کرد نظم ثریا بنام شاه
من نظم در چرا نکنم از که کمترم؟
و زمانی که ملتی بخواهد سرفراز وسربلند وآرام و با عزت وشرف زندگی کند
آن مجموعه صفات عالی  نیک انسانی را در جسم پادشاه مینشاند
و در قصر بلورین و طلاکاری شده
 عزیز و گرامی اش میدارد  و با آن امید به زندگی خود ونسلهایش
 با افتخار طی طریق میکند .
چه کسی بعد از رفتن شاه فقید از ایران روز وروزگاری خوش به خود ودیگران دید ؟
فردوسی هم میگوید...
هر آنکس که بر پادشاه دشمن است
روانش پرستار اهریمن است..
و بیاد او که ایران بیاد اوست....
 که بعد از ترک ایران با چشمانی اشکبار چنان شد
 که همه دیدیم و شاهدیم نه هزار ها سال قبل است و نه حتی یک قرن
 تا شرح حال ملتی گرفتار را در کتابها بخوانیم همین امروز است
 و آن تباهی ها و رنجها وبدبختی های ملتی در دسترس همگان قرار دارد
 و میبینیم و می شنویم و با گوشت وپوست واستخوان خود آن ها را لمس میکنیم ..
روانش شاد راهش پر رهرو باد ..
بارها در دیدگان بر چهرگان قطره های اشکها را دیده ایم .
اشک شادی اشک غم
اشک شوق و اشک تلخ
اشک آن دلدار در وقت وداع
اشک آن معشوق هنگام نگاه
کودکان هر لحظه گریانند
بینوایان اشک آنان خواهش است
لیک اشک شاه ایران ...
ریزش تاریخ یک ملت درون تیرگی بود
رفتن عشق و محبت شور حال زندگی بود
و تو .....
ای اشک من ای مونس من

ببار آرام وجانسوز زآنهمه درد .
برای اشک شاه و کشور ایران
برای خانه و کاشانه ویران  .

 

پس از شورشهای چند ماهۀ طراحی شده از گروهی از روحانیون
 و چپ گرایان کمونیست و مجاهدین خلق، پادشاه فقید ایران
 پس از 37 سال حکومت که ایران را به شکوفائی خیره کننده ای رسانده بود،
 در حالیکه خود بیماری سرطان پیشرفته گرفته بود ،
و بیماری اش را نیز برای جلوگیری از ضربه خوردن به کشور ایران
از همگان پنهان کرده بود، برای ممانعت از ریخته شدن خون ایرانیان
هم میهنش، ترجیح داد به شیوه مسالمت آمیز ایران ر ا ترک کند.
در حالیکه گروهی اوباشگر و شورشی و گروه بزرگتری از ناآگاهان
از  رفتن شاه ابراز خوشحالی بی سابقه می کردند و در خیابانها پای می کوبیدند،
اکثریت ملت ایران خاموش و نگران، چشم انتظار رخدادهای بعدی بود.
چند ی بعد از آن آیت الله خمینی از فرانسه به ایران آورده شد
 و ده روز پس از آن نیزگروهی از سران ارتش شاهنشاهی با صدور اعلامیه
 بیطرفی، و خیانت به پادشاه وفرمانده خود، موجب پایان حکومت پهلوی شدند.
 محمد رضا شاه پهلوی تنها در 37 سال حکومت خود با بودجه ای بشدت
 اندک، ایران را از یک کشور بشدت فقیر و جنگ زده و مملو از بیماریهای
 طاعونی و مسری به کشوری پیشرفته و آباد و همطراز ملل
 اول غرب تبدیل کرد و سطح زندگی اکثر ایرانیان به میزان خیره کننده ای
 ارتقا یافت. پادشاه ایران اندکی بعد در آرزوی بازگشت به میهن
 در مصرجان سپرد.  آرامگاه ساده پادشاه فقید ایران در مسجد الرفاعی
 در قاهره، نیایشگاهی برای بسیاری از ایرانیان مهین
 دوست ایران و جهان است.
شما اینجا هستید: خانه مطالب سایت سالگردها بیاد او که ایران بیاد اوست