اخبار کوتاه

اخبار کوتاه": "فشرده وقایع روز ایـــران وجهان ۰ پنجشنبه - بيست و هفتم تير ۱۳۹۸ برابر با هجدهم ژوئيه ۲۰۱۹

  "خوشا به روز وروزگار بشریت که کورش دارد" به نام ایران و به نام ندای آزادی ایران *** طرح...

 آمریکا

آمریکا ": دیپلمات ارشد آمریکا در زمان گروگانگیری کارکنان سفارت ایالات متحده در تهران در ۹۶ سالگی درگذشت

 آمریکا ": دیپلمات ارشد آمریکا در زمان گروگانگیری کارکنان سفارت ایالات متحده در تهران در ۹۶...

  •  اخبار کوتاه

    اخبار کوتاه": "فشرده وقایع روز ایـــران وجهان ۰ پنجشنبه - بيست و هفتم تير ۱۳۹۸ برابر با هجدهم...

    جمعه, 28 تیر 1398 01:52

    Published in اخبار کوتاه

  •  آمریکا

    آمریکا" ایران " خلیج فارس-" برجام تحریم‌ها : دونالد ترامپ، : ناو جنگی آمریکا پهپاد ایران را در...

    پنج شنبه, 27 تیر 1398 22:09

    Published in سیاست

  •  آمریکا

    آمریکا ": دیپلمات ارشد آمریکا در زمان گروگانگیری کارکنان سفارت ایالات متحده در تهران در ۹۶ سالگی...

    پنج شنبه, 27 تیر 1398 21:18

    Published in سیاست

  •  آرژانتین

    آرژانتین" ۲۵ مین سالگرد انفجار آمیا"اعلام عزای عمومی " سفر مایک پمپئو وزیر خارجه آمریکا به...

    پنج شنبه, 27 تیر 1398 20:55

    Published in اخبار جهان

  • فرهنگ و هنر

    فرهنگ و هنر": گزارشهائی ازخبر های""هنر هفتم سینما و تئاتر"آمازون از فیلم ماجراهای «جک ریچر» با...

    پنج شنبه, 27 تیر 1398 20:28

    Published in فرهنگ و هنر

  •   فرهنگ و هنر

    فرهنگ و هنر": درگذشت آندرآ کامیلری نویسنده نامدار ایتالیایی در سن ۹۳ سالگی "طرفداران رمان‌های...

    پنج شنبه, 27 تیر 1398 19:31

    Published in فرهنگ و هنر

  • تقویم روز

    تقویم روز" - فرهنگ و هنر" : ۶۵ سالگی آنگلا مرکل (صدراعظم آلمان)؛ قدرتمندترین زنان جهان" همچنان...

    پنج شنبه, 27 تیر 1398 18:13

    Published in فرهنگ و هنر

دانشگاه

دانشگاهها":حمله به کوی دانشگاه تهران ( بزرگداشت خیزش 18 تیر ۱۳۷۸) توسط حکومت اسلامی"شاهزاده رضا پهلوی" ما فداکاری‌های نسل #۱۸تیر و یاد و نام جان‌باختگان و مفقودانش را فراموش نمی‌کنیم. پیام آمریکا "در کنار مردم ایران برای آینده‌ای بهتر ایستاده‌ایم

  

  دانشگاهها":حمله به کوی دانشگاه تهران (  بزرگداشت خیزش 18 تیر ۱۳۷۸) توسط حکومت اسلامی"شاهزاده رضا پهلوی"  ما فداکاری‌های نسل #۱۸تیر و یاد و نام جان‌باختگان و مفقودانش  را فراموش نمی‌کنیم. پیام آمریکا "در کنار مردم ایران برای آینده‌ای بهتر ایستاده‌ایم

ایران را دوباره خواهیم ساخت

شاهزاده رضا پهلوی

The Official Site of Reza Pahlavi

بذری که در تیر ۷۸ کاشته شد و در خرداد ۸۸ جوانه زد، به درخت تنومند ایستادگی در برابر #فرقه_تبهکار تبدیل شده و از دی ۹۶ جز به براندازی رژیم نمی‌اندیشد.

ما فداکاری‌های نسل #۱۸تیر و یاد و نام جان‌باختگان و مفقودانش ازجمله عزت ابراهیم‌نژاد، اکبر محمدی و سعید زینالی را فراموش نمی‌کنیم.

The seed that was planted in the 1999 student uprising, blossomed in the 2009 movement, and grew into an unyielding tree in the 2018 uprising. The people’s choice is clear: they demand the overthrow of this regime. We will never forget the sacrifices of the 1999 generation.

#Iran

 

شاهزاده رضا پهلوی

 

پیام آمریکا به مناسبت بیستمین سالگرد سرکوب دانشجویان؛ در کنار مردم ایران برای آینده‌ای بهتر ایستاده‌ایم

ایالات متحده در بیستمین سالگرد سرکوب دانشجویان در حمله به کوی دانشگاه در سال ۱۳۷۸، از این واقعه یاد کرد و اعلام کرد در کنار مردم ایران برای آینده‌ای بهتر ایستاده است.

مورگان اورتگاس سخنگوی وزارت خارجه ایالات متحده سه شنبه ۱۸ تیر به وقت واشنگتن در توئیتر نوشت: «در یابود بیستمین سالگرد جنبش دانشجویی در ایران در سال ۷۸، ما همواره سرکوب بیرحمانه دانشجویان و فعالین که به دنبال آزادی بیان و تجمع هستند را توسط رژیم ایران محکوم می کنیم. ما در کنار آنهایی که آینده ای بهتر برای ایران می خواهند، ایستاده‌ایم.

View image on TwitterView image on TwitterView image on Twitter

Morgan Ortagus

@statedeptspox

 As we remember the 20th anniversary of the 1999 Student Movement in Iran, we continue to condemn the Iranian regime’s brutal repression of students and activists who seek freedom of expression and assembly. We stand with those who seek a better future for Iran.

1,147

12:17 AM - Jul 10, 2019

573 people are talking about this

Twitter Ads info and privacy

بیست سال پیش، گروهی از دانشجویان خوابگاه دانشگاه تهران در شامگاه پنجشنبه ۱۷ تیر در مقابل کوی دانشگاه در اعتراض به تعطیلی روزنامه «سلام» تجمع کردند. این روزنامه سندی از سعید امامی عضو ارشد اطلاعات به دری نجف‌آبادی منتشر کرده بود که خواستار محدودیت مطبوعات بود. سعید امامی بعد از قتل های زنجیره‌ای از سوی حکومت به عنوان آمر قتل‌های زنجیره‌ای معرفی شده بود. بعد از انتشار این نامه، روزنامه سلام تعطیل شد.

مقام‌های دولت اصلاح طلب وقت سعی کردند مانع گسترش اعتراض دانشجویان به سایر نقاط شوند

اعتراض دانشجویان در بامداد جمعه با حمله نیروهای بسیج و پلیس روبرو شد و در این بین دست‌کم یک دانشجو به نام عزت ابراهیم نژاد کشته شد و چند نفر از جمله «سعید زینالی» از آن زمان ناپدید شدند.

سرکوب دانشجویان بر شدت اعتراضات افزود اما دولت محمد خاتمی که نگران فراتر رفتن مطالبات دانشجویان و اعتراضات گسترده بود، سعی در مهار تجمعات کرد و وعده برخورد با متخلفان داد. با اینکه نقش نهادهای زیر نظر رهبر جمهوری اسلامی در این حمله محرز بود، در نهایت یکی از سربازان به به جرم سرقت یک دستگاه ماشین ریش‌تراش از خوابگاه، محکوم شد.

 

----------


-
"دانشگاه زنده است"
در خـراب آباد شهر بي تـپـش
دارها برچيده؛ خونـها تشنه اند
دردمندان بي خروش و بي فغان
خشمناكان بي فغان و بي خروش
جاي رنج و خشم و عصيان بوته ها
پــشـكـبـنـهـاي پـلـيـدي رسته اند
باز ما مانديم و شهر بي تپش
و آنچه كفتار است و گرگ و روبه ست
گاه مي گويم فغاني بر كشم 
باز مي بـیـنـم صدايم كوته ست
(مهدی اخوان ثالث)

گر که مردان قبیله همگی کشته شدند
توی گهواره چوبی  پسری هست هنوز .
گرگها خوب بدانند در این ایل غریب
گر پدر مرد تفنگ پدری هست هنوز .
***
خانه خراب !
عذر تلخی شراب بر گردن پیمانه نیست
هر که ره گم کرد تقصیر ره میخانه نیست
گر بنا را کج نهادیم   و خرابی شد پدید
آن خرابیها  زخاک وسرزمین وخانه نیست
سردبیر


به ایران و سربلندی کشورمان بیندیشیم
خانه خراب !
عذر تلخی شراب بر گردن پیمانه نیست
هر که ره گم کرد تقصیر ره میخانه نیست
گر بنا را کج نهادیم   و خرابی شد پدید
آن خرابیها  زخاک وسرزمین وخانه نیست
ایران من امروز همه دل نگران است .
هر گوشه آن خاک بدست دگران است .
ایرانی آزاده کجا دیده کسی بر سر قدرت ؟
بر جایگه رخش نگر  ، جمع خران است
سردبیر

"دانشگاه تهران"

***

 

دانشگاه‌ها " : در رژیم توتالیتر،”

دانشگاه‌ها ":  

"امپراطوری علی خامنه‌ای"

باور و اندیشه، برچیدنی نیست‎ 

کاریکاتور: ویروس‌های سرماخوردگی در کهریزک

 طرح از مانا نیستانی

سرکوب وحشیانه دانشجویان درون محوطه دانشگاه

حمله به کوی دانشگاه تهران (۱۸-۲۳ تیر ۱۳۷۸) 

وقایع هجده تیر یا وقایع کوی دانشگاه تهران به مجموعه ناآرامی‌ها و درگیری‌ها بین روزهای پنجشنبه هجدهم تا چهارشنبه بیست وسوم تیرماه ۱۳۷۸ میان دانشجویان، نیروهای انتظامی و افراد موسوم به لباس شخصی‌ها، اطلاق می‌شود. مجموعهٔ فعالان حقوق بشر در ایران معتقد است ۷ نفر در واقعه حمله به کوی دانشگاه کشته شده‌اند که تاکنون فقط هویت عزت‌الله ابراهیم‌نژاد و فرشته علیزاده روشن شده‌است. شورای متحصنین در بیانیه ۲۶ تیر مرگ تامی حامی‌فر را نیز تأیید کرد و سعید زینالی نیز از هنگام دستگیری توسط مأموران ناپدید شده است ؛ همچنین چشم یک دانشجوی پزشکی بر اثر اصابت گلوله تخلیه، دست و پای عده‌ای شکسته و تعداد زیادی دانشجو ضرب وشتم شدند. از این حادثه به عنوان بزرگ‌ترین چالش جنبش دانشجویی در ایران پس از انقلاب ۱۳۵۷ نیز یاد می‌شود.

بزرگداشت خیزش 18 تیر 78

  عکسی از تظاهرات مردم تهران در تاریخ ۱۸ تیر ۱۳۸۸ علیه دولت ازآرشیو

۱۸ تیر ۱۳۷۸، نقطه عطفی درتاریخ جنبش دانشجویی ایران است به طوری که تمامی فعالیت‌های دانشجویی پس از آن به نحوی از این واقعه متاثر هستند. 

۱۹ تیرماه ۱۳۷۸، یک روز پس از حمله نیروهای امنیتی به خوابگاه دانشجویان، اعتراض دانشجویان به خیابان امیرآباد کشیده شد.

دانشجویان با بستن خیابان، سعی در جلوگیری از ورود نیروهای امنیتی به خوابگاه را داشتند.

دانشجویان با بستن خیابان، سعی در جلوگیری از ورود نیروهای امنیتی به خوابگاه را داشتند.

بنا بر اخبار رسمی تنها یک نفر در درگیری‌های کوی دانشگاه در ۱۸ تیر ۷۸ کشته شد اما دانشجویان می‌گفتند حداقل دو دانشجوی دیگر کشته و یک تن دیگر تا به امروز مفقود است.

در جریان اعتراضات دانشجویی ۱۸ تیر ۷۸، صدها دانشجو بازداشت شدند.'

احمد باطبی از دانشجویان معترض که عکسش با پیراهن خونین روی جلد مجله اکونومیست چاپ شده بود به اعدام محکوم شد. عکس اعتراض دانشجویان امیرکبیر را به حکم باطبی نشان می‌دهد (۱۳۷۹)

اعتراض دانشجویان امیرکبیر به احکام صادرشده برای دانشجویان بازداشتی ۱۸ تیر (۱۳۷۹)

تجمع دانشجویان امیرکبیر در ۱۶ آذر ۱۳۸۰، دوسال پس از وقایع ۱۸ تیر

سخنرانی علی اکبر موسوی خوئینی از اعضای دفتر تحکیم وحدت در دانشگاه امیرکبیر در اعتراض به حکم اعدام هاشم آغاجری، پاییز ۱۳۸۱

معترضان خواهان برگزاری راهپیمایی بودند اما مجوز راهپیمایی از سوی وزارت کشور به آنها داده نشد. علتی که برای این مسئله از سوی دولت خاتمی ذکر شد، جلوگیری از اغتشاش و ناآرامی بود.

دانشگاه‌ها " :عکس در  شصتمین سالگرد ۱۶ آذر "اعتراضات دانشجویی" ۱۸ تیر ۱۳۷۸ و سال‌های پس از آن

دانشگاه تربیت مدرس، پاییز ۱۳۸۱، اعتراض به حکم اعدام هاشم آغاجری

دانشگاه صنعتی شریف، اعتراض به حکم اعدام هاشم آغاجری، پاییز ۱۳۸۱

بستن خیابان‌های منتهی به دانشگاه تربیت مدرس توسط نیروی انتظامی در جریان اعتراضات دانشجویان این دانشگاه به حکم اعدام هاشم آغاجری

تجمع دانشجویان در دانشگاه صنعتی شریف در اعتراض به حکم اعدام هاشم آغاجری، پاییز ۱۳۸۱

۱۶ آذر ۱۳۸۵، دانشگاه تهران، تقی رحمانی 

دانشگاه تربیت مدرس، اعتراض به حکم اعدم هاشم آغاجری، پاییز ۱۳۸۱

در اردیبهشت سال ۱۳۸۵ با چاپ نشریات جعلی به اسم دانشجویان دانشگاه امیرکبیر، تعداد زیادی از دانشجویان این دانشگاه از ادامه تحصیل محروم شدند

۱۶ آذر سال ۱۳۸۵ تبدیل به روز اعتراض به سیاست‌های محمود احمدی‌نژاد و وزیر علوم وقت شد. 

بسته شدن روزنامه "سلام"

بسته شدن روزنامه سلام

برپایی تجمع اعتراضی دانشجویان موضوع جدیدی نبود ولیکن حمله به این تجمع بی‌سابقه بود. تجمع ۱۸ تیر در خوابگاه کوی دانشگاه در اعتراض به بسته شدن روزنامه سلام بود. این روزنامه در ۱۵ تیر ۱۳۷۸ به جرم چاپ نامه محرمانه سعید امامی به قربانعلی دری نجف آبادی وزیر اطلاعات که مفاد قانون جدید مطبوعات را توصیه می‌کرد، توسط دادگاه ویژه روحانیت به مدت ۵ سال توقیف شد. در جریان محاکمه سلام به جز مدعی العموم ۴ شاکی دیگر نیز حضور داشتند: محمود احمدی‌نژاد (استاندار اردبیل در دولت هاشمی رفسنجانی و رئیس جمهور سابق ایران در دولت‌های نهم و دهم)، کامران دانشجو (استاندار اسبق تهران، معاون سیاسی سابق وزیر کشور و رئیس ستاد انتخابات ریاست جمهوری دهم و وزیر علوم سابق)- مهدی رضا درویش زاده (نماینده مردم دزفول در مجلس پنجم و استاد ریاضی دانشگاه تهران) و حمیدرضا ترقی (عضو ارشد حزب موتلفه و نماینده مشهد در مجلس پنجم

روزنامه "سلام" ۲۰ بهمن ۶۹ آغاز به کار کرد. این روزنامه در ۱۵ تیر ۷۸ به جرم "چاپ سند محرمانه" توسط دادگاه ویژه روحانیت به مدت ۵سال توقیف شد. در نامه سعید امامی که پس از مرگش فاش شد، خواسته شده بود که وزارت اطلاعات محدودیت‌های بیشتری را برای اهل قلم در نظر بگیرد.

حادثه کوی دانشگاه

نیروهای انتظامی و لباس شخصی در شامگاه ۱۸ تیر ۷۸ در پی اعتراض دانشجویان به توقیف روزنامه "سلام" و تصویب قانون جدید مطبوعات، به خوابگاه‌های کوی دانشگاه در تهران حمله کردند و دانشجویان را مورد ضرب و شتم قرار دادند. این تهاجم به اعتراضات گسترده دانشجویان و مردم در پایتخت و شهرستانها انجامید. گفته می‌شود که در جریان این اعتراض‌ها حداقل سه نفر (عزت ابراهیم‌نژاد، فرشته علیزاده و تامی حامی‌فر) کشته شدند.

مراسم گرامیداشت ۱۸ تیر« قیام دانشجویان » در زندان گوهردشت کرج" درس بزرگ ۱۸ تیر "۱۳۷۸" کودتای پايگاه شاهرخی" زنده يادان 18 تير 1359 هميشه بياد ايرانيان خواهند بود

حمله به کوی دانشگاه تهران (۱۸ تیر) 

انصار حزب‌الله در پی تظاهرات دانشجویان در اعتراض به توقیف روزنامه سلام و تصویب قانون جدید مطبوعات، به داخل کوی دانشگاه و خوابگاه‌های دانشجویی حمله بردند و ضمن تخریب اموال دانشجویان آنان را مورد ضرب و شتم قرار دادند و صدها نفر را بازداشت کردند. حمله و ضرب و شتم دانشجویان تا صبح ادامه داشت. در این حمله حتی خوابگاه دانشجویان خارجی نیز در امان نماند. این حمله به اعتراضات گسترده و چند روزه دانشجویان و مردم در تهران و شهرستانها انجامید. در دانشگاه تبریز نیز بیستم تیرماه درگیریهای گسترده‌ای روی داده که به کشته شدن محمدجواد فرهنگی انجامید. 

نیروهای انتظامی و امنیتی دست کم ۳۰۰ دانشجو را دستگیر و تحت بازجویی قرار دادند. مانند احمد باطبی، اکبر محمدی، میثم لطفی 

نقش سپاه 

گفته می‌شود در جریان حمله به کوی دانشگاه و دیگر مسائل دانشجویی کسانی مانند سردار نجات فرمانده سپاه ولی امر به همراه سردار نقدی، سردار ذوالقدر و دیگران طرح سرکوب دانشجویان و حتی عزل محمد خاتمی رئیس جمهور وقت را داشتند. 

تظاهرات دانشجویان به سوی بیت سید علی خامنه‌ای 

دانشجویان نیروی انتظامی را عامل یورش به کوی دانشگاه دانسته و خواستار عزل فرمانده آن بودند. همچنین توقیف روزنامه سلام نیز توسط دادگاه ویژه روحانیت که زیر نظر رهبر قرار دارد انجام شده بود. اما آیت‌الله خامنه‌ای در حالیکه این رویداد را محکوم کرده بود حاضر به برکناری سردار لطفیان و همچنین نظری فرمانده پلیس تهران نشد. همین امر باعث شد تا در روزهای بعد تظاهرات به سمت دفتر علی خامنه‌ای و مجموعه‌ای که وی در مرکز تهران در آن مستقر است (موسوم به مجموعه مطهری) شود. سعید حجاریان در این باره می‌گوید :

..... وقتی دانشجوها از کوی دانشگاه بیرون آمدند، بین میدان ولیعصر بودند تا حرکت کنند به سوی خیابان آذربایجان، من در آن هنگام دفتر آقای خاتمی بودم. آن زمان من عضو شورای شهر تهران بودم. اعضای شورای شهر را برده بودم به کوی دانشگاه تا خرابی‌ها را ببینند و برای بازسازی و اختصاص بودجه اقدام کنیم. من به خاطر این کار رفته بودم دفتر خاتمی که آقای صفوی (فرمانده سپاه) زنگ زد به آقای ابطحی و گفت که خط قرمز ما خیابان جمهوری است، هر کسی از این خیابان پایین‌تر بیاید، می‌زنیم. متوجه شدیم که بچه‌های دانشجو دارند رو به پایین حرکت می‌کنند، به من گفتند که بروم با آنها صحبت کنم، رفتم با دانشجوها صحبت کردم، یک طرف بچه‌های رحیم بودند، یک طرف هم بچه‌های دانشجو، با قسم و آیه و من بمیرم تو بمیری، سر راهپیمایی را کج کردم به سمت کوی دانشگاه و گفتم برید من هم می‌آیم به کوی.

تظاهرات دانشجویی ۲۰ تیر ۱۳۷۸  تبریز

به فاصله دو روز از واقعه کوی دانشگاه تهران به درخواست انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تبریز و علوم پزشکی برای برگزاری برنامه‌ای در واکنش به تعطیلی روزنامه سلام و اتفاقات کوی دانشگاه تهران تجمعی از ساعت ۱۰ صبح برگزار شد. دانشجویان با شعارهای "خاتمی خاتمی حمایتت می‌کنیم" و "وای اگر خاتمی حکم جهادم دهد" "نیروی انتظامی ننگت باد" قصد داشتند از درب بانک تجارت به طرف درب اصلی حرکت کرده و از آنجا تجمع را به بیرون دانشگاه منتقل کنند؛ که با حضور گسترده پیاده‌نظام و لباس شخصی‌ها تجمع به خشونت کشید. فرماندار وقت خورشیدی برای آرام کردن دانشجویان به دانشگاه تبریز می‌رود تا جلوی خروج دانشجویان از درب اصلی دانشگاه به طرف بلوار ۲۹ بهمن را بگیرد. حدود ساعت ۲ بعد از ظهر دانشجویان وارد بلوار ۲۹ بهمن می‌شوند و با حمله لباس شخصی‌های حوزه ۲ بسیج درگیری شروع می‌شود. دانشجویان زخمی را برای مداوا به بیمارستان امام خمینی منتقل می‌کنند که در آنجا نیز به دانشجویان زخمی حمله می‌شود. در درگیری‌های صورت گرفته فرزند امام جمعه وقت بستان آبان، طلبه محمد جواد فرهنگی کشته می‌شود.[

 

 

اظهارات سید محمد خاتمی (مرداد ۷۸) 

کم‌تر از یک ماه بعد یعنی پنجم مردادماه ۷۸، سید محمد خاتمی، رئیس‌جمهوری وقت ایران، در سخن‌رانی خود در دیدار عمومی با مردم همدان گفت:

بعد از حادثهٔ کوی دانشگاه، شورش پیش آمد. شورش و بلوا در تهران، حادثهٔ زشت و نفرت‌آوری بود که ملت عزیز و مقاوم و صبور و منطقی ما را مکدر کرد. آنچه در تهران پیش آمد، لطمه به امنیت ملی بود؛ تلاشی بود برای برهم زدن آرامش مردم شریف و تخریب اموال عمومی و خصوصی و بالاتر از آن، اهانت به نظام و ارزش‌های آن و مقام معظم رهبری.

آنچه پیش آمد، حادثهٔ ساده‌ای نبود؛ تلاشی بود برای مرزشکنی و برای ابراز کینه‌توزی علیه نظام که نه رابطه‌ای با این ملت شریف داشت و نه نسبتی با دانشگاه و دانشگاهیان. حادثهٔ شورش، یک حرکت کور، یک بلوا، یک حرکت ضد امنیتی، با شعارهای منحرف‌کننده بود که به نظر من برای مخدوش کردن شعارهای مطرح‌شده در دوران جدید ریاست‌جمهوری به وجود آمد. تحریک احساسات مردم متدین و دل‌سوز و وطن‌خواه که تاب تحمل حمله به ارزش‌ها، رهبری، و مقدسات خود را ندارند، فقط از آن جهت صورت گرفت که ملت به خشونت واداشته شود. در واقع این شورش، نه تنها یک اقدام ضد امنیتی بود بلکه اعلام جنگی بود به رئیس‌جمهور و شعارهای او.

به یاری خداوند این بلوا خاموش شد 

نامه فرماندهان سپاه به خاتمی 

خاتمی گرچه دفاع چندانی از دانشجویان نکرد، اما در سخنرانی خود این رویداد را نتیجه پیگیری قتل‌های زنجیره‌ای دانست. پس از تظاهرات دانشجویان به سمت دفتر خامنه‌ای و همچنین گسترش اعتراضات به سایر شهرستانها و سایر نقاط تهران از جمله میدان سپه و بازار تهران، در شرایطی که تهران از روز جمعه (۱۸ تیر) شاهد بی‌سابقه‌ترین درگیری بین معترضین و سپاه، بسیج و هوادارن نظام بود، ۲۴ تن از فرماندهان بلندپایه سپاه در نامه‌ای به محمد خاتمی وی را تهدید کردند که اگر در سرکوب اعتراضات قوی‌تر عمل نکند، خود دست بکار می‌شوند. در بخش‌هایی از آن نامه خطاب به خاتمی آمده‌است:

امّا آیا حرمت‌شکنی و توهین به مبانی این نظام، تاسف و پیگیری ندارد؟ آیا حریم ولایت فقیه کمتر از کوی دانشگاه است؟ آیا حریم امام، آن انسان کم‌نظیر، کمتر از جسارت به یک دانشجو است؟ آیا چند روز امنیت کشور را دچار اخلال کردن و به هر مؤمن و متدین حمله کردن و آتش زدن فاجعه نیست؟ آیا زیر سؤال بردن جمهوری اسلامی، این یادگار ده‌ها هزار شهید و شعار علیه آن دادن فاجعه نیست؟

جناب آقای خاتمی، چند شب پیش وقتی گفته شد عده‌ای با شعار علیه رهبر معظم انقلاب به سمت مجموعهٔ شهید مطهری در حرکت‌اند، بچه‌های کوچک ما در چشم ما نگریستند، انگار از ما سؤال می‌کردند غیرت شما کجا رفته است؟

یکی از امضا کنندگان این نامه محمد باقر قالیباف (فرمانده وقت نیروی هوایی سپاه و شهردار فعلی تهران بود) که چندی بعد از سوی خامنه‌ای جانشین سردار لطفیان در فرماندهی کل نیروی انتظامی شد. سایر امضا کنندگان نامه: غلامعلی رشید (فرمانده سابق بسیج)، عزیز جعفری (فرمانده کل فعلی سپاه پاسداران)، قاسم سلیمانی، جعفر اسدی، احمد کاظمی (فرمانده اسبق نیروی زمینی سپاه که در سانحه سقوط هواپیما کشته شد)، محمد کوثری (نماینده مجلس هشتم)، اسدالله ناصح، محمد حسین باقری، غلامرضا محرابی، عبدالحمید رئوفی‌نژاد، نورعلی شوشتری (جانشین سابق فرمانده نیروی زمینی سپاه که بر اثر انفجار در سیستان و بلوچستان کشته شد)، علی احمدیان، احمد غلامپور، یعقوب زهدی، نبی‌الله رودکی، علی فدوی، غلامرضا جلالی، امین شریعتی، حسین همدانی (فرمانده اسبق سپاه محمد رسول‌الله تهران بزرگ که در سال ۹۴ در سوریه کشته شد)، اسماعیل قاآنی، علی فضلی (فرمانده سابق سپاه ثارالله)، علی زاهدی، مرتضی قربانی.

سرکوب دانشجویان در 18 تیر 78 توسط حکومت اسلامی

 

راهپیمایی ۲۳ تیر 

شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی، در پی این ناآرامی‌ها یک راهپیمایی در روز چهارشنبه ۲۳ تیر ترتیب داد و مردم را برای حمایت از حکومت به شرکت در آن فراخواند.  رادیو و تلویزیون ایران از یک روز قبل از مردم می‌خواست در این تظاهرات که در برابر دانشگاه تهران برگزار شد شرکت کنند. در پایان این تظاهرات، حسن روحانی، دبیر وقت شورای عالی امنیت ملی به سخنرانی پرداخت.  او در سخنان طولانی خود، حمله به کوی دانشگاه تهران را غیرقانونی و خلاف اصول اخلاقی و دینی دانست و با اشاره به مسئولیت شورای عالی امنیت ملی در ریشه‌یابی این حادثه، قول بررسی و شناسایی و سپردن عوامل آن به دست عدالت را داد. او در بخشی دیگر از سخنانش گفت: «من در همین‌جا لازم می‌دانم از دانشجویان عزیز بیدار، هوشیار و قهرمان تشکر و قدردانی کنم که با هوشیاری و با دید نافذشان تا متوجه شدند که این عناصر مفسد و معاند در کنار آنها قرار گرفته‌اند، بلافاصله اعلام بیزاری و برائت کردند و خودشان را کنار کشیدند. این نشان هوشیاری و بیداری دانشجویان انقلابی و مسلمان و قهرمان ما است. افرادی که اتوبوس و اموال عمومی را آتش می‌زنند، آنها که ماشین بیت‌المال را آتش می‌زنند و حتی اتومبیل شخصی افراد را از بین می‌برند…

بی‌تردید این افراد دشمن مردم ایران و ارزش‌های این مرز و بوم هستند، این اوباش حتی به مساجد هم تعرض کردند. ادامه این وضع برای نظام ما کشور ما و ملت ما قابل تحمل نخواهد بود. دیروز نسبت به این عناصر دستور قاطع داده شد، دیروز غروب دستور قاطع صادر شد تا هر گونه حرکت این عناصر فرصت‌طلب، هر کجا که باشد با شدت و با قاطعیت برخورد شود و سرکوب شوند. مردم ما شاهد خواهند بود که از امروز نیروی انتظامی، نیروی قهرمان بسیج حاضر در صحنه، با این عناصر فرصت‌طلب و آشوبگر – اگر جرات ادامه حرکت مذبوحانه داشته باشند- چه خواهند کرد… آن عاملی که امروز ملت ما را متحد کرده است و پیوند ناگسستنی در ملت ما ایجاد کرده است، اسلام و [اسلامیت نظام] است و مظهر این اسلامیت، رهبری و مقام ولایت است… مسئله ولایت مظهر اقتدار ملی ما است….» 

محاکمه عاملان 

۲ سال پس از این رویداد قوه قضاییه همه نیروهای پلیس و شبه نظامیان وابسته را تبرئه کرده و فقط یک سرباز به نام اروجعلی ببرزاده محکوم شد. ۱۵۹ نماینده مجلس ششم این اقدام دستگاه قضایی را محکوم کردند. 

پیامدها 

بارزترین نتیجه این واقعه و رویدادهای بعدی (از جمله عدم حمایت اصلاح طلبان از اعتراضات دانشجویی و همراهی یا سکوت در برابر این سرکوب) گسست روزافزون میان دفتر تحکیم و مجموعه حاکمیت بود. در مقابل اصلاح طلبان بر روی بخشی از دفتر تحکیم وحدت که روابط نزدیک تری با ایشان داشت سرمایه‌گذاری کردند که نتیجه آن تقسیم دفتر تحکیم به دو طیف اکثریت (مخالف نظام) و اقلیت (هوادار نظام) بود. 

متقابلاً دفتر تحکیم وحدت (در مقابل بسیج که حامی و نیروی توده‌ای محافظه کاران ایران است) در انتخابات‌های مختلف از جمله دوم خرداد نقشی اساسی در پیروزی اصلاح طلبان داشت از سال ۱۳۸۲ از دفتر جبهه دوم خرداد خارج شد.

ما را به خاطر بیاور..سخنرانی  جان باز کوی دانشگاه 18 تیرلاله سرخ عزت ابرهیم نژاد ...مکان سخنرانی دانشگاه چمران اهواز سال1377

جان باز عز ت اله ابراهیم نژاد  "به کدامین گناه  کشته شدی

 تعدادي از مردم به خانه عزت ابراهيم نژاد در پلدختر رفتند وياد اين جان باز راه آزادي را گرامي داشتند

حمله به کوی دانشگاه تهران (۱۸ تیر ۱۳۷۸)

وقایع هیجده تیر یا وقایع کوی دانشگاه تهران به مجموعه ناآرامی‌ها و درگیری‌ها بین روزهای هجدهم تا بیست وسوم تیرماه ۱۳۷۸ میان دانشجویان، نیروهای انتظامی و افراد موسوم به لباس شخصی‌ها، اطلاق می‌شودکه طی آن دو نفر (عزت الله ابراهیم نژاد، فرشته علیزاده) کشته شدند (شورای متحصنین در بیانیه ۲۶ تیر مرگ تامی حامی‌فر را نیز تایید کرد و سعید زینالی نیز از هنگام دستگیری توسط ماموران ناپدید شده است )، چشم یک دانشجوی پزشکی بر اثر اصابت گلوله تخلیه، دست و پای عده‌ای شکسته و تعداد زیادی دانشجو ضرب وشتم شدند.از این حادثه به عنوان بزرگ‌ترین چالش جنبش دانشجویی در ایران بعد از انقلاب ۱۳۵۷ نیز یاد می‌شود.

محمد نوری زاد " نقض حقوق بشر": سفرهای ” صلح و دوستی" سخن روز"  رقص سعید و رقص آیت الله ها و سرداران 

دو سه روز از 18 تیرماه سال 78 نگذشته بود که برادران سپاه به آپارتمان هاشم زینالی یورش می برند و پسرش سعید را که جوانی بی های و هوی بوده، از خانه بیرون می کشند و بی اعتنا به التماس های مادر سعید، وی را سوار اتومبیل شان می کنند و می برندش که می برندش که می برندش که می برند. بانو اکرم نقابی – مادر سعید زینالی – یکی از چند مادری است که پسرشان را سپاه در همان روز و همان سال برده که برده که برده. همه ی این مادرانِ پسر برده شده، سالهاست که سکوت کرده اند و لب گزیده اند از ترس، اما اکرم نقابی، نوزده سال است که اسم سعیدش را پرچم کرده و جایی نبوده که نرفته باشد، و صاحب نامی نبوده که ندیده باشد. در این سالها، عده ای از مأموران زیرک، پدر و مادر سعید را میلیون میلیون سرکیسه کرده اند تا مگر برای پدر و مادر ملاقاتی جور کنند یا ردی و نشانی از سعیدشان به آنان بدهند. مأمورانِ زیرک، درحالی – قربةً الی الله – به سرکیسه کردنِ این پدر و مادر مشغول بوده اند که خود می دانسته اند برادران سپاه، سالها پیش، سعید را زده اند و کشته اند و جنازه اش را نیز در جایی که نسل پیشین همین سپاهیان خبردارند و بس، بخاک سپرده اند.

اکرم نقابی اما از پای نمی نشیند. آنقدر اسم سعید را فریاد می کشد که برادران خسته می شوند و تصمیم می گیرند هم خودش را و هم یکی از دخترانش را به زندان اوین ببرند تا مگر مادر را بترسانندش و خفه اش کنند و صدایش را بخشکانند. اما مگر می شود مادری را به دوست نداشتنِ فرزند برده شده اش مجبور کرد؟ برادران سپاه، آنقدر در زندان اوین، مادر سعید را در انفرادی و تحقیر و توهین و بی خبری و آزار و آسیب، می دوانند که او هر روز لاغر و لاغر و لاغر تر می شود. بعد از یک ماه و نیم که از زندان بیرونش می فرستند، دخترش که بیرون زندان چشم براه مادر بوده، مادرِ لاغر شده اش را نمی شناسد.

از اینجا به بعدش را من از زبان همان دختر می گویم: ماشین گرفتیم که بریم طرف خونه. دویست متر از زندان اوین دور نشده بودیم که مادرم به راننده گفت: نگه دار. پرسیدم: چکار داری مامان؟ راننده نگه داشت. مادر پیاده شد و رفت به حاشیه ی خیابان و رو به زندان اوین ایستاد و با تمام استعداد حنجره اش هوار کشید و های های های های گریست. خوب که خودش را خالی کرد، اشک هایش را پاک کرد و آمد و نشست و به راننده گفت: حالا بریم!

من – محمد نوری زاد – می گویم: تکلیف سعید زینالی روشن است. او اکنون با هر سرنوشتی که داشته و دارد، با رویی سپید – مثل ستار بهشتی – در میانه ی میدانِ شرف رقص می کند. اما پیشنهاد می کنم به چند دلیل که یکی اش زدن و کشتن و گم و گوراندن سعید زینالی ها بدست برادران سپاه است، همه ی آیت الله های شیعه در یک سمت، و همه ی سرداران سیری ناپذیر سپاه در سمت دیگر، و در وسط: آنانی که در طواف بیت رهبری “ضاد” والضالین شان را از باب استحباب یه کم زیادی کش می دهند، در یک حرکت نمادین و هماهنگ و آهنگین – مثل رقص شمشیر عرب های سعودی – دست همدیگر را بگیرند و پا بپا شوند و عمامه ها و قپه های خود را بالاتر بنهند و سرودِ “عمامه ها و قپه ها بالا بالاتر بالاترترترتر” را همنوایی کنند و خوب که کیفور شدند، یک عکس یادگاری نیز با سعید طوسی بگیرند تا کیف شان کوک شود تا اطلاع ثانوی.

محمد نوری زاد 

هجده تیرماه نود و شش – تهران

مطالب مرتبط  دراین ضمیمه 

حکم شلاق و زندان برای پدر سعید زینالی، تنها به دلیل پیگیری وضعیت نامعلوم پسرش پس از ۱۶ سال

هاشم زینالی، پدر سعید زینالی که در تجمعی در مقابل زندان اوین در تاریخ ۳۰ آبان ماه دستگیر شد، توسط شعبه ۱۰۶۰ دادگاه کیفری دوم تهران به ۹۱ روز حبس تعزیری و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شده است. او به اتهام «اخلال در نظم عمومی از طریق شرکت در تجمع غیرقانونی در حمایت از سرکرده فرقه عرفان حلقه» به این حکم محکوم شده، در حالیکه شرکت او در این تجمع به دلیل پیگیری وضعیت فرزندش، سعید زینالی بوده که پس از حادثه کوی دانشگاه ۱۳۷۸ بازداشت و تاکنون از او هیچ اطلاعی نیست. آقای زینالی و همسرش ۱۶ سال است به دنبال نشانی از فرزندشان می گردند.

اکرم نقابی، همسر هاشم زینالی به کمپین بین الملی حقوق بشر در ایران گفت: «وکیل همسرم این حکم را به ما طی تماس تلفنی روز ۲۹ بهمن ماه خبر داد. ۲۰ روز فرصت درخواست تجدید نظر داریم که فردا لایحه اعتراض را خواهیم فرستاد. اما اگر این حکم در دادگاه تجدید نظر تایید شود، همسرم که ۷۰ ساله است قادر به تحمل ۷۴ ضربه شلاق نیست. بیایند این ضربات را بین اعضای خانواده تقسیم کنند تا همه ما با هم شلاق بخوریم. اگر برای پیگیری از حال فرزندمان که ۱۶ سال از او خبری نیست باید شلاق بخوریم، حرفی نیست، می خوریم.»

در روز ۳۰ آبان ۱۳۹۴ جمعی از خانواده های زندانیان سیاسی در اعتراض به وضعیت زندانیان خود و همچنین شاگردان محمد علی طاهری در اعتراض به حکم اعدام آقای طاهری در مقابل زندان اوین تجمع کردند. تعدادی از آنها در آن روز بازداشت شدند. در میان بازداشت شدگان هاشم زینالی، پدر سعید زینالی نیز بود که پس از بازداشت به بند دو-الف سپاه پاسداران در زندان اوین منقتل شد، او پس از ۱۰ روز در تاریخ ۹ آذر ماه با قرار کفالت ۵۰ میلیون تومانی آزاد شد.

دادگاه هاشم زینالی به همراه ۱۷ نفر از شهروندان دیگر که در تاریخ ۳۰ آبان ماه در مقابل درب اوین دستگیر شده بودند در شعبه  ۱۰۶۰ دادگاه کیفری دوم تهران به ریاست قاضی دهقانی در تاریخ ۲۰ بهمن ماه برگزار شد. اتهام همگی آنها «اخلال در نظم عمومی از طریق شرکت در تجمع غیرقانونی و حمایت از سرکرده فرقه عرفان حلقه» بود در حالیکه تعدادی از این ۱۸ نفر در دفاع از آقای طاهری آن روز تجمع نکرده بودند.

اکرم نقابی با اشاره به اتهام نادرست همسرش به کمپین گفت: «قاضی پرونده کاره ای نیست. بازجو های همسرم خواسته اند این حکم به او داده شود. آنها به خوبی می دانند که همسر من طرفدار آقای طاهری نیست و آن روز برای طرفداری از او در مقابل اوین تجمع نکرده بوده. چند روز پس از بازداشتش من با او در بند دو الف سپاه در زندان اوین ملاقات کردم. همسرم گفت که ماموران سپاه در بازجویی ها به او گفته اند که آنها پسرش را دستگیر نکرده اند و باید شکایت خود را از سپاه پس بگیرد. پس آنها خوب می دانستند همسر من برای چه آن روز جلوی اوین بوده اما اتهام طرفداری از آقای طاهری را به او زده اند.»

خانم نقابی در ادامه گفت: «هاشم در روز دادگاهش به قاضی گفت که برای آقای طاهری و طرفدارانش احترام قائل است اما او اصلا طرفدار آقای طاهری نیست و دنبال فرزند گمشده خودش است و آن روز در اعتراض به وضعیت پسرش در مقابل درب اوین تجمع کرده بوده است. اینها بازی است. همه می دانند که پدر سعید برای چه آن روز در مقابل اوین بود و چرا دستگیر شد. در زمان دستگیری همسرم، عکس پسرمان سعید را در بغل داشته است. این اتهام را زده اند تا این حکم را به او بدهند.»

همسر هاشم زینالی با اشاره به بازجوهای همسرش به کمپین گفت: «بیش از هشت ماه پیش ما را به پادگان محمد رسول الله در میدان سپاه احضار کردند. به آنجا که رفتیم چند نفر از ما کپی شناسنامه و مدارک پسرم را خواستند، آدرس خانه قبلی مان را گرفتند و گفتند وضعیت بچه ام را پیگیری می کنند. خیلی خوشحال شدیم که دنبال پسرم هستند اما روزی که برای ملاقات با همسرم به بند دو الف سپاه رفتم، دو نفر از بازجوی های او همان هایی بودند که در پادگان محمد رسول الله هشت ماه پیش قول یافتن بچه ام را داده بودند. وقتی آنها را آن روز دیدم شوکه شدم. گفتم باورم نمی شود. شما می خواستید پسرم را پیدا کنید حالا پدرش را دستگیر و بازجویی می کنید.»

سعید زینالی، متولد ۳۱ شهریور ۱۳۵۵، دانشجوی رشته کامپیوتر دانشگاه تهران، پنج روز پس از حمله به کوی دانشگاه در تاریخ ۲۳ تیرماه ۱۳۷۸ در منزلش بازداشت شد. او در زمان بازداشت ۲۲ ساله بود. به گفته مادر او فقط یکبار سه ماه پس از بازداشتش تماس کوتاهی با خانه داشته و در طی سالهای گذشته هیچ خبری از او در دست نیست.

خانواده سعید زینالی بارها در طی این ۱۷ سال نامه های متعدد به مسولان کشور نوشته اند و بارها تقاضای کمک برای یافتن فرزندشان داشته اند. مادر و خواهر سعید زینالی (الناز زینالی) هم یکبار در تاریخ ۱۷ تیرماه ۱۳۸۹ به اتهام فعالیت علیه نظام دستگیر و بعد از ۱۳ روز الناز با قرار کفالت و خانم نقابی با قرار وثیقه از زندان آزاد شدند.

غلامحسین محسنی اژه ای، سخنگوی قوه قضاییه روز یکشنبه ۱۳ دی ۱۳۹۴ درباره وضعیت سعید زینالی گفته بود: «تاکنون سندی مبنی بر بازداشت وی بدست نیامده است.» سخنگوی قوه قضاییه در ادامه حرف هایش گفته بود: «گاهی افراد مفقود می شوند و ممکن است برای مدتی پیدا نشود ولی اینکه ادعا شود وی بازداشت شده است درست نیست چرا که من در گذشته این موضوع را پیگیری کردم و از مدعیان بازداشت خواستم مدرک یا حتی سرنخی در این موضوع به من ارائه کنند که آنها حتی سرنخی نیز نداشتند.»

 

اکرم نقابی، مادر سعید زینالی در واکنش به صحبت های آقای اژه ای در گفتگویی با کمپین گفته بود: «آیا در این ۳۶ سال به خانواده ای که عضوی از آن را به دلایل امنیتی بازداشت کرده اند مدرکی داده اند که من مادر سعید زینالی عقلم نرسیده و نگرفته ام؟ بعد از ۱۷ سال باید چه مدرکی به آقای اژه ای نشان دهم؟»

اظهار نظرها در سال‌های بعد 

در نماز جمعه ۹ بهمن ۱۳۸۸ احمد جنتی، امام جمعه موقت وقت تهران و دبیر شورای نگهبان خطاب به رئیس قوه قضائیه گفت: «در ۱۸ تیر ضعف نشان دادید؛ چند نفر در آن زمان اعدام شدند؟ اگر حالا هم ضعف نشان دهید آینده بدتری در انتظار شماست.» 

سالگردها 

سالگردهای این رویداد همه ساله شاهد برگزاری تظاهرات‌های مردمی دانشجویی در تهران و سایر شهرها بوده‌است. عدم محاکمه عوامل این رویداد در کنار تداوم زندان برخی از دانشجویان دستگیر شده بر شدت اعتراضات می‌افزود. گرچه در سالهای بعد دولت خاتمی تلاش کرد تا با عدم صدور مجوز تظاهرات برای دفتر تحکیم وحدت از شدت اعتراضات بکاهد. شدیدترین اعتراضات در سال ۱۳۸۲ رویداد که تهران برای ۲۰ روز شاهد اعتراضات مردمی دانشجویی بود. 

برای جلوگیری از برگزاری هر گونه مراسم در سالگرد این رویداد در سال ۱۳۸۷، کوی دانشگاه تهران از میانه تیرماه تعطیل شد. همچنین تعدادی از دانشجویان دانشگاه آزاد بازداشت شدند. 

دهمین سالگرد  

دهمین سالگرد حمله به کوی دانشگاه در سال ۱۳۸۸ که مصادف با اعتراضات به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری دهم بود با وجود عدم صدور مجوز و تهدید به برخورد با معترضان برگزار گردید. کوی دانشگاه تهران و همچنین خوابگاه‌های دانشجویی در اصفهان و شیراز نیز دو هفته پیش از این مورد حمله قرار گرفت. حمله‌ای که به گفته یکی از نمایندگان مجلس از یورش سال ۱۳۷۸ هم ابعاد وسیع تری داشته‌است.

مناظره‌های انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۹۲ 

قالیباف در سخنرانی در جمع بسیجیان گفت:

حادثهٔ سال ۷۸ که در کوی دانشگاه اتفاق افتاد، آن نامه‌ای را که نوشته شد من نوشتم (نامهٔ فرماندهان سپاه به رئیس جمهور وقت، محمد خاتمی). بنده و آقای سلیمانی. وقتی در کف خیابان به سمت بیت رهبری راه افتادند، بنده فرمانده نیروی هوایی سپاه بودم. عکس من الان روی موتور ۱۰۰۰ با چوب هست. با حسین خالقی. ایستادم کف خیابان که کف خیابان را جمع کنم. آن جایی که لازم باشد بیاییم کف خیابان و چوب بزنیم، جزو چوب زن‌ها هستیم. افتخار هم می‌کنیم. نگاه نکردم که من، سردار و فرمانده نیروی هوایی هستم و تو را چه به کف خیابان؟" 

در مناظره سوم اننتخاباتی سال ۹۲ محمدباقر قالیباف خطاب به حسن روحانی گفت:

در سال ۸۲ که من فرمانده نیروی انتظامی بودم در جلسه‌ای به شما که دبیر شورای عالی امنیت ملی بودید، گفتم که اجازه بدهید دفتر تحکیم وحدت به مناسبت وقایع سال ۸۲ تجمعی در چارچوب قانون داشته باشد، اما شما گفتید که به دنبال دردسر نیستید و نیاز به مجوز نیست.

حسن روحانی در پاسخ به سخنان قالیباف گفت:

از آقای قالیباف خیلی تعجب می‌کنم. درست است باید رقابت کنیم ولی نه اینجوری. آقای قالیباف دلم نمی‌خواست بگم. آنجا بحث این بود شما می‌گفتید دانشجویان بیایند ما برنامه گازانبری داریم و کار را تمام می‌کنیم. ما می‌گفتیم راه این نیست که مجوز بدهیم بعد گاز انبری آنها را دستگیر کنیم، راه این است که از ابتدا به آنها بگوییم یا مجوز نیست یا اگر هست بیایند کار خودشان را انجام دهند، تظاهرات کنند و مبدأ و انتها نیز معلوم باشد.

از این بالاتر من راجع به چند کلانتری تهران به شما گزارش دادم و گفتم وضع این طور است، شما چه جوابی به من دادید؟ من نمی‌خواهم دیگر اینجا بازگو کنم، شما به من گفتید کل افراد سالم من این تعداد هستند، عددش نیز کاملاً در ذهن من هست؛ شما برنگردید به بحث‌های آن زمان، ما حرف برای گفتن، بسیار داریم، این سینه پر است از مسائل فراوان اما اینجا جای بازگو کردنش نیست. 

نبوی در مورد وقایع ۱۸ تیر گفت: در مسئله ۱۸ تیر، شورای عالی امنیت ملی کمی با سستی کار کرد. آقای «روحانی» دبیر وقت شورا در آن زمان در خارج از کشور بود و جلسات شورا که به ریاست رئیس جمهور (سید محمد خاتمی) تشکیل می‌شد، اجازه نمی‌داد که بسیج وارد شود و جلوی شلوغی‌ها را بگیرد. او افزود: وقتی آقای روحانی به کشور بازگشت، مجوز را صادر کرد و این کار موجب شد تا برپاکنندگان این غائله، به لانه هایشان بازگردند. 

------

۲۰ سال پس از واقعه؛ ۱۸ تیر به روایت نقش‌آفرینانش

بنیامین صدر

هجدهم تیرماه ۱۳۷۸ رویدادی است که در ادبیات رسمی نظام جمهوری اسلامی از آن با عنوان «آشوب و غائله ۱۸ تیر» یاد می‌شود. اما در این سال‌ها و در ادبیات سیاسی مخالفان و منتقدان نظام سیاسی ایران، از ۱۸تیر ۷۸ به عنوان «قیام» یا «نقطه عطف جنبش دانشجویی» نام برده شده است.

این نخستین بار بعد از اعتراضات گسترده گروه‌های مخالف جمهوری اسلامی در خرداد ماه ۱۳۶۰ بود که چنین حضور اعتراضی از سوی گروهی از مردم به خصوص جوانان، در تهران و تبریز دیده می‌شد.

جامعه ایران از میانه‌های دهه هفتاد و به طور مشخص از خرداد ۱۳۷۶ شرایط تازه‌ای را از سر می‌گذراند. در این بین برخی گروه‌های نوپایی دانشجویی همچون «جبهه متحد دانشجویی»، در کنار تشکل‌های قدیمی‌تر همچون «انجمن‌های اسلامی دانشگاه‌های سراسر کشور»، به گفتمان‌سازی و حضور هر روزه و فعال در جامعه روی آوردند و توانستند خود را به عنوان گروه‌هایی مرجع معرفی کنند.

این فضا در دو سال نخست ریاست جمهوری محمد خاتمی، سطح مطالبات عمومی را پرشتاب بالا برد. تا جایی که دیگر سخن گفتن از تغییر ساختار سیاسی ایران نیز به دانشگاه‌ها کشیده شده بود و برخی گروه‌های دانشجویی در برنامه‌ها و نشریات خود، از ضرورت تغییر ساختار سیاسی ایران سخن می‌گفتند.

حشمت الله طبرزدی، از فعالان جنبش دانشجویی در آن سال‌ها و از بنیانگذاران جبهه متحد دانشجویی، در توضیح فضایی که به واقعه هجدهم تیرماه ۷۸ منجر شد، می‌گوید:

«فضایی وجود داشت که بشود حرف زد. با آمدن آقای خاتمی، توسعه اجتماعی و سیاسی مطرح شد. نشریات زیادی از سال ۷۶ به وجود آمد. ما از این فضا استفاده کردیم. میتینگ‌ها، بیانیه‌ها، فراخوان‌ها و نشریات زیادی داشتیم که در این دوره منتشر شد؛ مثلاً نشریه "هویت خویش" که در اواخر سال ۷۷ و اوایل سال ۷۸ منتشر شد. در این نشریه، ما بیانیه ساختار سیاسی آینده ایران را درج کردیم. آن بیانیه در اول سال ۷۸ صادر شد و در آن ما به صراحت گفته بودیم که خواستار یک جمهوری آزاد و دموکراتیک هسیتم. تا اینکه روبه رو شدیم با قیام ۱۸ تیر که بستر آن جنبش، از سوی همه نیروها به ویژه تشکلات دانشجویی به وجود آمده بود و از این رو تأثیرگذار بود. توقیف روزنامه سلام یک بهانه بود، کما اینکه هر چیز دیگری می‌تواند مستمسک قرار بگیرد برای اعتراض دانشجویان. ظرفیت جنبش دانشجویی پر شده بود.»

امروز در بازخوانی واقعه هجدهم تیرماه ۱۳۷۸، وقتی به خبرها و تاریخ رسمی نگاه می‌کنیم، دلیل اصلی اعتراض دانشجویان کوی دانشگاه تهران، توقیف روزنامه سلام یکی از مهم‌ترین بازو‌های رسانه‌ای جناح چپ جمهوری اسلامی عنوان شده است. اما پیش از آنکه به ماجرای توقیف روزنامه سلام بپردازیم به این موضوع نگاه می‌کنیم که زمینه‌های واقعه‌ای همچون ۱۸ تیر، با توجه به تغییرات سریع جامعه ایران در آن سال‌ها چه بود و چرا تنها با گذشت دو سال از آغاز به کار دولت محمد خاتمی، جنبش دانشجویی و گروه قابل توجهی از مردم نگران آینده شدند و احساس کردند که ظرفیت‌های لازم برای تغییر و اصلاح بدون حضور مردم در خیابان و مطالبات جامعه محور، وجود ندارد؟ در واقع این افزایش سطح مطالبات و میل به «رادیکال» شدن از کجا می‌آمد؟


حمشت‌الله طبرزدی پس از حمله گروه‌های فشار به دفتر نشریه پیام دانشجو؛ او می‌گوید گروه فشار و جریان‌های وابسته جناح حاکم انحصار، مرتباً با نهادهای مدنی و نشریات و تشکل‌های مستقل مقابله می‌کردند.

​به تعبیر حشمت‌الله طبرزدی، رویارویی هر روزه با خواست و اراده مردم از سوی بخش قدرتمند حاکمیت، خواهی نخواهی فضا را به این سمت می‌برد:

«مرتباً گروه فشار و جریان‌های وابسته جناح حاکم انحصار، برخورد می‌کردند با نهادهای مدنی، جامعه مدنی، با دولتی که انتخاب شده بود، با رسانه‌ها و نشریات و تشکل‌های مستقل مقابله می‌کردند. جنبش دانشجویی می‌خواست بگوید که الان رأی مردم مشخص است. این رأی ‘نه’ بزرگی بود به جریان حاکم به رهبری آقای خامنه‌ای. این بود که ۱۸ تیر ۷۸ به وجود آمد.»

علی افشاری دیگر فعال جنبش دانشجویی در سال ۱۳۷۸ و عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت در آن زمان، می‌گوید که هرچند برخورد با دانشجویان معترض فضا را تنش‌آلود کرد، اما به دلیل پتانسیل قدرتمند جنبش دانشجویی در آن سال‌ها، وقوع رویدادی همچون ۱۸ تیر به بهانه‌هایی همچون تعطیلی روزنامه سلام دور از ذهن نبود:

«اعتراض به تعطیلی روزنامه سلام، دلیل نزدیک واقعه بود، که برخورد خشن و بی‌رحمانه بخش مسلط قدرت و نیروی انتظامی را در ادامه داشت. باید برگردیم و علل دور را ببینیم، این بستری که باعث شده حکومت در کوران یک رویداد به آن نتیجه برسد، باید این پتانسیل و ظرفیت جمع‌شده را ببینیم که بخشی به عنوان حمایت مشروط از جنبش دوم خرداد بود و بخش بزرگتر شکل‌گیری یک جریان مدنی مردمی پایین به بالا و مستقل از ارکان حکومت. این خطرش خیلی بیشتر از جنبه‌های حمایتی از حرکت اصلاح‌طلبی خاتمی بود برای نهاد ولایت فقیه و به‌خصوص سپاه پاسداران. یعنی سپاه، جنبش دانشجویی را نیرویی می‌دید که می‌تواند بازوی میدانی سپاه یعنی بسیج را مهار کند.

از این احساس خطر می‌کردند و تهدید جدی برایشان بود. من هم با این تعبیر موافقم که اگر آن روز هم نشده بود، خواهی نخواهی این برخورد بزرگ در یک مقطعی رخ می‌داد. جنبش دانشجویی رادیکال شده بود و فاصله‌اش با گفتمان رسمی نظام افزایش پیدا کرده بود. شکاف شدیدتر شده بود. عمق پیدا کرده بود. خودش هم رشد کرده بود. به همان میزان، در داخل جامعه مرجعیت پیدا کرده بود. در عین حال ارتباط خوبی هم با جامعه رسانه‌ای و با دیگر بخش‌های جامعه مدنی ایران داشت. با نخبگان هم همینطور. مجموعه اینها سبب شد که جنبش دانشجویی جدی‌ترین و قابل اعتناترین و مهم‌ترین جنبش اعتراضی وقت شود.»

منوچهر محمدی دیگر فعال جنبش دانشجویی در آن سال‌ها که در زمان هجدهم تیرماه ۱۳۷۸ دانشجوی دانشگاه تهران بود و به همراه برادرش اکبر محمدی در تشکلی دانشجویی به نام «اتحادیه ملی دانشجویان ایران» فعالیت داشت، می‌گوید که اعتراض دانشجویان و بسیاری از مردم در چارچوب قانون اساسی بود؛ هر چند حاکمیت همین اعتراض و مطالبه در چارچوب قانون اساسی را نیز بر نمی‌تافت:

«مردم، معترض بودند. دنبال فرصتی بودند که بتوانند بهره بگیرند و حرف‌هایشان را در چهارچوب قانون بیان کنند. روزنامه سلام وقتی بسته می‌شود، چون دانشگاه کانون تضارب افکار است، دانشجویان به عنوان اعتراض بیرون می‌آیند و اعتراض خودشان را بیان می‌کنند. خب این باب طبع حکومت واقع نشد و لباس‌شخصی‌هایی که خودشان را مطیع اوامر بی چون و چرای سیاست‌های سرکوب‌گرانه رهبر می‌دیدند، دانشجویان را سرکوب کردند و در واقع چیزی شد به نام ۱۸ تیر و بعد از آن، مراحل دیگری هم داشت.»

شب واقعه

تا قبل از شب هجدهم تیرماه ۱۳۷۸ برپایی تحصن یا تجمع دانشجویی در کوی دانشگاه تهران بارها اتفاق افتاده بود، اما این بار ماجرا شکل دیگری پیدا کرد.

در حقیقت پس از شامگاه ۱۷ تیرماه ۷۸ پیوستن گروه‌هایی از مردم به حرکت اعتراضی دانشجویان در شهرهای تهران و تبریز، سبب شد تا حرکت اعتراضی گروهی از دانشجویان، به فضایی برای رویارویی بخشی از جامعه مدنی با نظام سیاسی حاکم تبدیل شود.

ماجرا این گونه آغاز شد که روزنامه سلام، نزدیک به اصلاح‌طلبان، در شامگاه شانزدهم تیر ۱۳۷۸ به دلیل انتشار نامه محرمانه سعید امامی از معاونان و مأموران بلندپایه وزارت اطلاعات -که در آن نامه خواستار اعمال محدودیت شدید و نظام‌مند برمطبوعات شده بود- توقیف شد. سعید امامی، که چند هفته قبل از انتشار نامه محرمانه‌اش در روزنامه سلام، خبر خودکشی مشکوک و بحث‌برانگیز او به طور رسمی منتشر شده بود و از ماه‌ها قبل به اتهام دخالت مستقیم در قتل گروهی از دگراندیشان موسوم به «قتل‌های زنجیره‌ای»، به همراه گروهی دیگر از مأموران وزارت اطلاعات بازداشت شده بود و حالا گفته می‌شد که در زندان با داروی نظافت خودکشی کرده است.

همزمان، رسانه‌ها نیز خبر از تصویب قانون جدید مطبوعات در مجلس می‌دادند. قانونی که همسو با نامه افشاشده سعیدامامی درباره اعمال فشار بیشتر بر مطبوعات بود.

مجموعه این اتفاق‌ها و خبرها، خشم دانشجویان را برانگیخت و سبب شد تا اعتراض‌ها در سحرگاه هجدهم تیرماه از محوطه کوی دانشگاه به خیابان‌های اطراف کشیده شود.

صحنه‌ای از یکی خوابگاه‌های کوی دانشگاه پس از حمله نیروی انتظامی و لباس‌شخصی‌ها در بامداد ۱۸ تیر

در شامگاه ۱۷ تیرماه ۷۸ گروهی از دانشجویان حضور اعتراضی خود را به خیابان کارگر یا امیرآباد شمالی کشاندند، و پس از آن یگانی از نیروی انتظامی تهران وارد عمل شد و تا بامداد هجدهم تیر به زد و خورد با دانشجویان پرداخت. همزمان، نیروهای لباس شخصی موسوم به «انصار حزب‌الله» نیز، توانستند خود را به کوی دانشگاه و خوابگاه دانشجویان برسانند. آنها به خوابگاه‌های دانشجویی حمله کردند و در سحرگاه هجدهم تیر، دست به تخریب گسترده اموال دانشجویان و ضرب و شتم شدید آنان زدند.

ده‌ها تن از دانشجویان معترض، همان شب از سوی نیروی انتظامی و لباس‌شخصی‌ها بازداشت شدند. اعتراض دانشجویان در شب ۱۸تیر، جرقه وقوع مجموعه ناآرامی‌ها و درگیری‌ها میان دانشجویان و مردم با نیروی انتظامی و افراد موسوم به لباس شخصی بود، که تا غروب بیست و سوم تیرماه ۷۸ ادامه پیدا کرد. ناآرامی‌هایی که به تعبیر علی افشاری، عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت در آن سال، هجدهم تیرماه ۷۸ را تاریخی کرد:

«اتفاقی که سبب شد ۱۸ تیر خاص و تاریخی شود، بعد از آن حمله ددمنشانه و تخریب وحشیانه و گسترده و لگد مال کردن کیان دانشگاه بود که جنبش دانشجویی را جریحه‌دار کرد و پتانسیلی که از قبل آماده شده بود، آنجا بروز پیدا کرد و متجلی شد.»

دیگر روز ۱۸ تیر روز خاصی شده بود. جدال خیابانی بین گروه‌های کوچک دانشجویی با لباس‌شخصی‌ها و نیروی انتظامی ادامه یافت. در نوزدهم تیرماه، به سراسر خیابان امیرآباد تهران، خیابان فاطمی و بلوار کشاورز تا دانشگاه تهران رسید. گروهی از مردم هم رفته رفته به این حرکت می‌پیوستند.

در آن هنگام، شورای متحصنین دانشجویان کوی دانشگاه، در بیانیه‌ای از کشته شدن چندین دانشجو در واقعه هجدهم تیر خبر داد. خبری که پس از چند روز تکذیب شد و بعدها به طور رسمی، عزت ابراهیم‌نژاد، تنها کشته‌ شده واقعه ۱۸تیر معرفی شد. هر چند که ماه‌ها بعد نام فرشته علیزاده به عنوان یکی دیگر از کشته‌شدگان واقعه کوی دانشگاه تهران مطرح شد و از سرنوشت سعید زینالی دیگر دانشجویی که شب ۱۸تیر در کوی دانشگاه حضور داشت، تا امروز خبری در دست نیست.

تجمع دانشجویان معترض مقابل دانشگاه تهران در ۱۹ تیرماه ۷۸

منوچهر محمدی فعال دانشجویی، آن سال‌ها به همراه برادرش اکبر محمدی -که بعدها در زندان دوران محکومیتش درگذشت، دو برادری بودند که در شکل‌گیری هسته‌های اعتراضی خارج از کوی دانشگاه تهران نقش داشتند.

منوچهر محمدی درباره کشیده شدن دامنه اعتراض‌ها به خیابان‌های اطراف کوی دانشگاه تهران در هجدهم تیرماه ۷۸ می‌گوید:

«من دانشجوی اقتصاد نظری دانشگاه تهران بودم. وقتی روزنامه سلام توقیف شد، همراه گروهی از دوستانم خواستیم بیاییم بیرون. تعدادی از دانشجویان معتقد بودند که اعتراض باید در مسجد کوی دانشگاه یعنی خوابگاه دانشجویان انجام شود، ولی ما می‌گفتیم که این اعتراض‌ها باید به بیرون از دانشگاه کشیده شود. دانشجویان زمانی می‌توانند اعتراضات خود را به معنای واقعی به گوش مسئولان نظام برسانند که کسی آنها را کنترل نکند. حقیقت هم همین بود. بنابراین دو دسته شدیم و ما توانستیم این حرکت را به بیرون از خوابگاه بکشانیم. ما معتقد بودم که هر اعتراضی باید به خیابان‌ها کشیده شود. همین هم شد. همان عده‌ای هم که معتقد بودند باید بروند داخل مسجد، مسجد هم رفتند، ولی وقتی به خواسته خود نرسیدند به ما پیوستند.»

دیگر ماجرای حمله به کوی دانشگاه به اعتراض‌های گسترده و چند روزه دانشجویان و مردم در تهران انجامیده بود. جدای از تهران، در دانشگاه تبریز و نقاط مرکزی این شهر نیز بیستم تیرماه درگیری‌هایی روی ‌داد که به نوشته برخی منابع غیررسمی، به کشته شدن یک شهروند به نام «محمدجواد فرهنگی» انجامید.

دانشجویان و مردم خشمگین، نیروی انتظامی و لباس‌شخصی‌ها را عامل یورش به کوی دانشگاه می‌دانستند، و در یکی-دو روز اول خواستار عزل فرمانده وقت نیروی انتظامی بودند. اما از روز بیستم تا بیست و سوم تیرماه ۷۸، دیگر در مرکز تهران و خیابان‌های منتهی به دانشگاه تهران شعارهای ساختارشکنانه علیه نظام سیاسی نیز به وضوح شنیده می‌شد، که تا پیش از این کم‌سابقه یا شاید بی‌سابقه بود.

کوروش صحتی عضو جبهه متحد دانشجویی در آن سال‌ها، معتقد است که در آن روزها دو دیدگاه بین فعالان جنبش دانشجویی وجود داشت؛ دفتر تحکیم وحدت خواستار مدیریت و آرام کردن فضای سیاسی بود، و گروه‌ها و تشکل‌های مستقل خواهان ادامه دار بودن اعتراض‌ها با پشتیبانی مردم بودند:

«در آن مقطع بخشی از جنبش دانشجویی ایران -که با کار بردن کلمه جنبش در باره این بخش خیلی موافق نیستم- بخشی از دولت اصلاح‌طلب بود، -منظورم دفتر تحکیم وحدت است- و این باعث می‌شد تضاد به وجود بیاید. در ۱۸ تیر گروه‌های مستقل دانشجویی خواستار این بودند که تجمعات به صورت ادامه‌دار باشد و مردم حضور پیدا کنند، اما دفتر تحکیم مخالف این قضیه بود. البته این گروه بعدها تغییرات بسیاری کرد. اما در ۱۸ تیر ۷۸ به شدت تضاد بین این دو دسته وجود داشت.»

از چپ: مرتضی احمدی، علی افشاری و اکبر عطری، اعضای وقت شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت

علی افشاری در پاسخ به این انتقاد که چرا دفتر تحکیم وحدت سعی داشت از گسترش اعتراض‌ها به سطح شهر جلوگیری کند، معتقد است که مخالفت فعالانه دفتر تحکیم وحدت از جمله خود او با گسترش دامنه اعتراض‌ها به دلیل نگرانی از سرکوب شدید این حرکت بود:

«آن حرکت از ظرفیت و توان جنبش دانشجویی خارج بود. حرکتی واکنشی بود که خودجوش صورت گرفته بود و مبنی بر یک طرح و برنامه نبود. و خیلی احتمال ضعیفی داشت که بتواند به نتیجه‌ای برسد. قطعاً طبیعی بود مردمی که به یک باره جمع می‌شدند و همدیگر را نمی‌شناسند، مطالبات نه تنها مختلف، بلکه ناهمگونی دارند. به راحتی در این جمعِ باهیجان، خشمگین و ناراحت این ظرفیت وجود داشت که جدایی ایجاد بشود. بنابراین نیازمند بود که مدیریت شود. در یک حوزه‌ای حرکت سامان پیدا کند که امکان موفقیت در آن هست. بتواند روی خواسته‌ها و مطالباتی که در دسترس و مقدور است تمرکز کند و آنها را به دست بیاورد. متأسفانه در این زمینه، توفیقی حاصل نشد.

اگر حرکت در دانشگاه محدود می‌ماند، به نظر من نتیجه بهتر می‌شد. قطعاً در آن شرایط امکان عقب‌نشینی نظام خیلی بیشتر بود. بهانه برای سپاه پاسداران و در دست گرفتن کنترل امنیت شهر تهران و بقیه اتفاقات هم به دست نمی‌آید. اگر به شکل مسالمت‌آمیزی یک تجمع بزرگ برگزار می‌شد که همه دانشگاه‌ها را به تعطیلی می‌کشاند و حمایت اقشار مختلف جامعه را کسب می‌کرد، این احتمال بود که فرمانده وقت نیروی انتظامی عوض شود و چه بسا سرنوشت حوادث هم تغییراتی می‌کرد.»

همزمان و با گسترش اعتراض‌ها به سایر نقاط تهران از جمله میدان سپاه و بازار تهران وساعاتی بعد از سخنرانی علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی در ۲۱ تیرماه آن سال، ۲۴ فرمانده بلندپایه سپاه پاسداران در نامه‌ای به محمد خاتمی، رئیس‌جمهور وقت او را تهدید کردند که صبرشان به سر آمده و اگر رئیس‌جمهور در سرکوب معترضان قوی‌تر عمل نکند، خود آنان دست به کار می‌شوند.

این نامه، که محمدباقر قالیباف از فرماندهان وقت سپاه پاسداران مدعی است او و قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران آن را نوشتند، تنها ساعاتی بعد از سخنرانی معروف رهبر جمهوری اسلامی نوشته شد. آیت‌الله خامنه‌ای در این سخنرانی با محکوم کردن حمله به کوی دانشگاه چنین گفت:

«حتی اگر یک چیزی که خون شما را به جوش آورد، مثلاً فرضاً اهانت به رهبری کردند؛ باز هم باید صبر و سکوت کنید. اگر عکس من را هم آتش زدند و پاره کردند، باید سکوت کنید و نیرویتان را حفظ کنید.»

برخورد با فعالان جنبش دانشجویی و مردم معترض، بعد از سخنرانی رهبر جمهوری اسلامی در ۲۱ تیرماه ۷۸ شدت گرفت و به شکل فراگیری دنبال شد. تا جایی که پس از حضور هواداران رهبر جمهوری اسلامی در اطراف دانشگاه تهران در روز ۲۳ تیرماه، که خواهان برخورد جدی با معترضان بودند، درگیری‌ها در ساعات پایانی شب ۲۳ تیر به اوج خود رسید و در ۲۴ تیر ۷۸، طرح برخورد با بسیاری از فعالان جنبش دانشجویی و برخی چهره‌های سیاسی به طور رسمی کلید خورد.

ذبیح‌الله بخشی‌زاده معروف به «حاجی بخشی» از چهره‌های شاخص انصار حزب‌الله، در تجمع هواداران آیت‌الله خامنه‌ای در ۲۳ تیر ۷۸

در جریان درگیری‌های چهار روزه تهران بعد از ۱۸ تیر ۷۸، نیروهای انتظامی و امنیتی صدها تن از مردم و دانشجویان معترض را بازداشت کردند. یکی از این دانشجویان احمد باطبی دانشجوی فیلمسازی در آن زمان بود که انتشار تصویری از او با پیراهن خونین یکی از دانشجویان در چند نشریه خارجی، به صدور حکم سنگین برای او انجامید:

«من اولین جایی که منتقل شدم، محلی بود زیر پل حافظ. آن روز، آنهایی را که در همان محدوده بازداشت می‌شدند به آن محل می‌آوردند، در یک نقل و انتقال ساده ما را منتقل کردند به بیمارستان نیروی انتظامی. محلی بزرگی از آنجا را به نگهداری بازداشت‌شدگان اختصاص داده بودند. من با اسم مستعار آنجا بودم و داشتم آزاد می‌شدم که آن عکس منتشر شد و از روی عکس من را شناسایی کردند. وقتی شناسایی شدم من را از بقیه جدا کردند و به زندان اوین منتقل کردند و به وزارت اطلاعات سپردند. وزارت اطلاعات پرونده بزرگی از من داشت که شد پرونده دادگاه. بعد از حدود یک هفته انفرادی و بازجویی در بند ۲۰۹، همراه تعدادی دیگری از بازداشت‌شده‌ها جدا شدیم و سوار مینی‌بوس شدیم و همه به زندان توحید منتقل شدیم.»

احمد باطبی در ادامه می‌گوید:

«در زندان توحید ما وارد یک مرحله جدید و حرفه‌ای‌تر از بازجویی شدیم. آنجا ساعت‌های مختلف شب و روز از ما بازجویی می‌کردند، شکنجه وجود داشت، "شکنجه قانونی" چیزی که در دستگاه قضایی ایران تعزیر گفته می‌شود، به معنای اینکه بازجو از قاضی درخواست می‌کند که برای اعتراف متهم به صورت "قانونی" حکم شلاق صادر کند.

در حیاط زندان توحید یک فضای دایره شکل وجود داشت که چند اتاق در آن بود که یکی از این اتاق‌ها برای شلاق بود. در طبقات مختلف، بعضی از اتاق‌ها هم مخصوص بازجویی بود و دوربین داشت. کلاً وارد یک پروسه جدید شده بودیم. آنجا بازجوها از من سه چیز می‌خواستند. اولین چیزی که از من می‌خواستند این بود که جلوی دوربین اعتراف کنم سازمان مجاهدین خلق ایران، یک کامیون سلاح فرستاده و من و یک دانشجوی کُرد به نام خالد -که پیشتر در جای دیگر دستگیر شده بود- قرار بوده این سلاح‌ها را بیاوریم و در تهران پخش کنیم. آنها می‌خواستند من اعتراف کنم که برای آشوب در ایران از آمریکا و اسرائیل پول گرفتم. من را شکنجه می کردند که مقابل دوربین ظاهر بشوم و بگویم که عکسی که از من منتشر شده، یک عکس تقلبی است و من خون حیوانات یا سس گوجه فرنگی را به این پیراهن مالیدم و به صورت از پیش هماهنگ شده در مقابل دوربین یک خبرنگار و عکاس ظاهر شدم.

البته من هرگز چنین کاری را نکردم، همانجا بازجو به من گفت که اگر مقابل دوربین ظاهر نشوی و اعتراف نکنی و تقلبی بودن آن عکس را نگویی، حکم اعدام می‌گیری.»

کمتر از یک ماه بعد، یعنی پنجم مرداد ماه ۱۳۷۸، محمد خاتمی، رئیس‌جمهور وقت، در یک سخنرانی در همدان اعتراض‌های خیابانی بعد از واقعه ۱۸ تیر، را «شورش و بلوای کور» نامید و آن را «نفرت‌آور» توصیف کرد.

حشمت‌الله طبرزدی فعال سیاسی، درباره موضع‌گیری محمد خاتمی معتقد است:

«در آن مقطع، ضعف دولت خاتمی آشکارتر شد و نتوانست از جنبش دانشجویی حمایت کند. حتی متأسفانه همدست شد با سپاه و جنبش را در ۲۳ و ۲۴ تیر سرکوب کردند. از همانجا موضع ما نسبت به خاتمی خیلی شفاف‌تر و موضع نقد تند و تیز شد.»

احمد باطبی در اعتراض‌های تیرماه ۷۸ پس از بالا بردن یک پیراهن خونین بازداشت شد و حکم اولیه او اعدام بود

روز ۲۴ تیر ۷۸، ورق کاملاً به ضرر معترضان و فعالان جنبش دانشجویی برگشت.

حسن روحانی، رئیس‌جمهور فعلی، که آن زمان دبیر شورای امنیت ملی بود، روز ۲۳ تیر ۷۸ در یک سخنرانی در دانشگاه تهران و در جمع هواداران رهبری جمهوری اسلامی و وعده داد که به تعبیر او با «آشوبگران» برخورد بسیار سختی شود:

«دستور قاطع و انقلابی داده شد، که هرگونه حرکت این عناصر فرصت‌طلب هر کجا که باشد، با شدت و قاطعیت سرکوب خواهد شد.»

احمد باطبی که خودش روز ۲۳ تیرماه در حوالی دانشگاه تهران همراه با تعدادی دیگر از معترضان بازداشت شد، درباره تعداد بازداشتی‌های مرتبط با وقایع هجدهم تیرماه ۷۸ می‌گوید:

«پیامد آن حادثه -چیزی که من در دادگاه خودم شنیدم- حدود چهار هزار تن از شهروندان بازداشت شدند. اما حدود چند صد نفر محکوم به زندان، جریمه نقدی یا اعدام شدند.»

منوچهر محمدی و غلامرضا مهاجری‌نژاد نیز دو تن از اعضای اتحادیه ملی دانشجویان ایران بودند که روز ۲۴ تیر ماه ۱۳۷۸ با پیگیری امنیتی و در حال رفتن به مخفیگاه، بازداشت شدند. منوچهر محمدی درباره شرایط آن روز و بازداشت خود می‌گوید:

«در ۲۴ تیر وقتی که سرکوب‌ها بیشتر شد، دانشجویان دستگیر شدند و دیگر کسی در خیابان‌ها دیده نمی‌شد. آنها فهرستی از افرادی که از نظرشان مقصرند تهیه کرده بودند، تا بازداشت کنند. نیروهای امنیتی و لباس شخصی‌ها این مأموریت را به عهده گرفتند. من را در ۲۴ تیر بازداشت کردند. من به همراه رضا مهاجری‌نژاد، با هم فرار کرده بودیم. مأموران وقتی ما را گرفتند ضربه محکمی به سر ما زدند، خون از سر ما سرازیر شده بود. حتی ما به لکنت زبان افتاده بودیم. ما را حتی در داخل ماشین هم می زدند...»

بعد از بازداشت‌های گسترده روزهای ۲۳ و ۲۴ و ۲۵ تیرماه ۱۳۷۸، بیشتر بازداشت‌شدگان تهران، در نهایت به زندان اوین منتقل شدند. بعد از یک هفته تعدادی از آنان که عموماً عضو احزاب و تشکل‌های مخالف جمهوری اسلامی بودند، به بازداشتگاه امنیتی وزارت اطلاعات یعنی زندان توحید فرستاده شدند. زندانی که بعدها تبدیل به موزه شد.

پس از بازجویی و ماه‌ها انفرادی در ابتدا چهار تن حکم اعدام دریافت کردند. هرچند حکم‌شان بعدها در دادگاه تجدید نظر تغییرکرد. اکبر محمدی برادر منوچهر محمدی و عضو جبهه متحد دانشجویی، یکی از کسانی بود که به اعدام محکوم شد و بعد از چند سال در زندان اوین درگذشت. منوچهر محمدی درباره صدور احکام سنگین برای خود و برادرش می‌گوید:

«به من اول ۱۵سال زندان حکم دادند، که بعد دادگاه تجدید نظر آن را به هفت سال و دو ماه تقلیل داد و به برادرم اکبر هم حکم اعدام داده بودند، که آن هم بعداً به ۱۵سال زندان کاهش پیدا کرد.»

بعد از صدور احکام سنگین برای تعدادی از بازداشت‌شدگان وقایع هجدهم تیرماه ۱۳۷۸، اعتراض‌هایی ازسوی مجامع بین‌المللی حقوق بشری، فعالان مدنی و حتی برخی نمایندگان مجلس ایران به گوش رسید. تا جایی که احمد باطبی می‌گوید، محمد خاتمی رئیس‌جمهور وقت برای کاهش حکم سنگین او و سه تن دیگر از محکومان به اعدام، رایزنی‌هایی با مقام‌های ارشد نظام از جمله رهبر جمهوری اسلامی انجام داده است:

«چهار نفر با حکم بسیار سنگین اعدام مواجه شدند. یکی مرحوم اکبر محمدی بود که بعد از هفت-هشت سال در زندان اوین جان خودش را از دست داد. من بودم، و دو نفر غیردانشجو به نام‌های مهرداد لهراسبی و عباس دلدار هم بودند. وقتی که آب‌ها از آسیاب افتاد و فضا کنترل شد، یک ما را صدا کردند. به ما گفتند که احکام شما باید ابلاغ شود. بیایید و امضا کنید. همه ما چهار تا، یکجا حکم‌مان آمده بود و به این شکل بود که حکم اعدام را شکسته بودند و گفتند که شما شامل تخفیف مجازات شده‌اید و حکم شما از از اعدام به ۱۵سال کاهش پیدا می‌کند. همه ما در زندان ماندیم. عباس دلدار بعداز هفت سال و نیم با عفو مشروط آزاد شد. مرحوم اکبر محمدی بعداز هشت سال از دنیا آزاد شد. من هم بعد از ۸-۹ سال در حقیقت از زندان [در دوران مرخصی] فرار کردم. حدود ۱۰ سال بعد، آقای مهرداد لهراسبی هم عفو دریافت کرد و از زندان بیرون آمد.»

 

فرجام یک خیزش

بعد از وقایع هجدهم تیرماه ۷۸ فضای امنیتی تا ماه‌ها بعد همچنان ادامه یافت و جنبش دانشجویی ضربه‌ای سنگین را متحمل شد. دیگر از آن تکاپو خبری نبود و رفته رفته سکوت دانشگاه را فرا گرفت.

با شروع دهه ۸۰ خورشیدی، و بعد از بروز اختلاف نظر در دفتر تحکیم وحدت به عنوان فراگیرترین تشکل دانشجویی وقت و همین‌طور بعد از برخورد با تشکل‌هایی دانشجویی که به نوعی در وقایع بعد از ۱۸ تیرماه ۷۸ نقش داشتند، شرایط برای فعالیت دانشجویی در ایران تغییر کرد.

یروهای ضدشورش و لباس‌شخصی‌ها در حوالی میدان انقلاب برای مقابله با دانشجویان معترض صف بسته‌اند.

سعید قاسمی‌نژاد دبیرکل تشکل «دانشجویان و دانش‌آموختگان لیبرال ایران» معتقد است که محمد خاتمی و استراتژیست‌های اطراف او، در آن زمان و پس از دوم خرداد ۷۶ به همراهی بدنه جنبش دانشجویی نیاز داشتند:

«اینکه چرا هر چقدر به جلو آمدیدم، شاهد این بودیم که جنبش دانشجویی از تک و تاب افتاد، برای این است که جریان‌هایی که در دفتر تحکیم و اینها بودند اینها جریان‌های نزدیک قدرت و حکومت بودند. تا زمانی که این طور بودند، دولت خاتمی سعی می‌کرد سپر بلای آنها شود. از وقتی که بخشی از این نیروها در دفتر تحکیم وحدت سعی کردند که رویکرد مستقل‌تری داشته باشند و در واقع نیروی میدانی دولت آقای خاتمی نباشند که هر چه آنها گفتند، انجام دهند، شاهد بودیم که این جریان‌ها به حاشیه رانده شدند، برای‌شان یک جریان موازی درست شد و در واقع با آن کسانی که خیلی رادیکال‌تر بودند در دفتر تحکیم وحدت، کم و بیش همان برخوردی شد که در ۱۸ تیر با جریان‌های مستقل شده بود...»

حالا دیگر اثر چندانی از جنبش دانشجویی وجود نداشت و امروز نیز اثری از آن جنبش دانشجویی پویا دیده نمی‌شود.

اما سرانجام متهمان حمله به کوی دانشگاه تهران در شب ۱۸ تیرماه ۱۳۷۸ چه شد؟ با گذشت دو سال از این واقعه، قوه قضاییه متهمان نیروی انتظامی -به فرماندهی فرهاد نظری- و شبه‌نظامیان و لباس‌شخصی‌های موسوم به انصار حزب‌الله را تبرئه کرد. فقط یک سرباز به نام «عروجعلی ببرزاده» به اتهام سرقت یک ریش تراش از دانشجویان محکوم شد.

بعد از ۲۰سال، حالا در بازخوانی واقعه ۱۸ تیرماه ۷۸ و حمله به خوابگاه دانشجویان که به بروز بحران چند روزه برای حکومت انجامید، این پرسش همچنان پابرجاست که آیا فقط یک سرباز وظیفه آن هم به اتهام سرقت مقصر این واقعه بود؟

-----------

 

این گزارشها در حال  تکمیل شدن است

خبر گزاری مردانی نیوز 

بیشتر بخوانید مطالب مرتبط  دراین ضمیمه از    

دانشگاهها": دکتر سعید پیوندی، " آموزش ملک خصوصی حکومت‌ها نیست" چرا شورای عالی انقلاب فرهنگی سند ۲۰۳۰ را لغو کرد

دانشگاهها": نقض حقوق بشر” تجمع دانشجویان دانشگاه علامه طباطبایی علیه جنگ، تحریم و اقتدارگرایی"حاکمان از کدام "امنیت" سخن می‌گویند؟ انتقاد از نحوه انتخاب سخنرانان دیدار دانشجویان با خامنه‌ای

خبرنامه خبرگزاری مردانی نیوز

به زبانهای دیگر

English French German Italian Portuguese Russian Spanish
شما اینجا هستید: خانه مردانی نیوز دانشگاه دانشگاهها":حمله به کوی دانشگاه تهران ( بزرگداشت خیزش 18 تیر ۱۳۷۸) توسط حکومت اسلامی"شاهزاده رضا پهلوی" ما فداکاری‌های نسل #۱۸تیر و یاد و نام جان‌باختگان و مفقودانش را فراموش نمی‌کنیم. پیام آمریکا "در کنار مردم ایران برای آینده‌ای بهتر ایستاده‌ایم