اسرائیل،

اسرائیل، ": بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل خطاب به ظریف: حساب توئیترت را حذف کن

   "بین‌المقدس "     اسرائیل، ": بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل خطاب به ظریف: حساب توئیترت...

زنان

زنان ": کمپین، زنان «سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی" زنان جهان در کشورهای خود " هدف ۲۰۳۰: شهرهای همه‌ شمول

زنان ": کمپین، زنان «سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی" زنان جهان در کشورهای خود " هدف ۲۰۳۰: شهرهای همه‌...

زنان

زنان ": کمپین، زنان «سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی" زنان جهان در کشورهای خود " مترو یا قطار وحشت؟

زنان ": کمپین، زنان «سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی" زنان جهان در کشورهای خود " مترو یا قطار...

 زنان :نظرسنجی بنیاد تامسون رویترز

زنان :نظرسنجی بنیاد تامسون رویترز" دهلی و سائوپائولو از نظر جنسی ناامن‌ترین کلان‌شهرها برای زنان

 تصویر تظاهرات تعرض و آزار جنسی زنان در شب سال نو در شهر کلن " از آرشیو   زنان :نظرسنجی بنیاد...

اقلیم کردستان؛

اقلیم کردستان؛" عراق " : ارتش و شبه‌نظامیان شیعه‌ی عراق سنجار را از کردها پس گرفتند

Irakische Armeekräfte am Südrand von Kirkuk AFP اقلیم کردستان؛"  عراق " : ارتش و شبه‌نظامیان...

  •   اسرائیل،

    اسرائیل، ": بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل خطاب به ظریف: حساب توئیترت را حذف کن

    سه شنبه, 25 مهر 1396 20:52

    Published in سیاست

  •   پرونده هسته ای ایران برجام

    پرونده هسته ای ایران برجام" اسرائیل،" نتانیاهو" ایران طی ۸ تا ۱۰ سال آینده سلاح اتمی خواهد...

    سه شنبه, 25 مهر 1396 20:18

    Published in سیاست

  • زنان

    زنان ": کمپین، زنان «سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی" زنان جهان در کشورهای خود " هدف ۲۰۳۰: شهرهای همه‌...

    سه شنبه, 25 مهر 1396 19:34

    Published in زنان

  • زنان

    زنان ": کمپین، زنان «سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی" زنان جهان در کشورهای خود " مترو یا قطار وحشت؟

    سه شنبه, 25 مهر 1396 19:16

    Published in زنان

  •  زنان :نظرسنجی بنیاد تامسون رویترز

    زنان :نظرسنجی بنیاد تامسون رویترز" دهلی و سائوپائولو از نظر جنسی ناامن‌ترین کلان‌شهرها برای زنان

    سه شنبه, 25 مهر 1396 18:58

    Published in زنان

  •    تحولات سوریه

    تحولات سوریه""عراق" : پایتخت تروریستهای داعش تصرف شد "رقه، پایتخت گروه خلافت اسلامی، توسط...

    سه شنبه, 25 مهر 1396 17:52

    Published in اخبار جهان

  • اقلیم کردستان؛

    اقلیم کردستان؛" عراق " : ارتش و شبه‌نظامیان شیعه‌ی عراق سنجار را از کردها پس گرفتند

    سه شنبه, 25 مهر 1396 17:25

    Published in اخبار جهان

حقوق بشر

محمد نوری زاد " نقض حقوق بشر": سفرهای ” صلح و دوستی" به آتنا دائمی + یادی از یک سخن + سفر به دزفول

خرد چشم جان است، چون بنگری
تو بی چشم، شادان جهان نسپری

"خوشا به روز وروزگار بشریت که کورش دارد"

آری، ديو، چه بخواهد چه نخواهد  به دست فرهنگ ما به  شيشه ی استوره ای اش بازخواهد گشت
و ديدن آن لحظه برای هر کس که به فرهنگ خردمدار و زيبای ايرانی مان باور دارد
سخت ساده و شکوهمند است.

به یاد کشته شدگان عاشورای 88 یادشان گرامی باد.

یاد و راه همه ی جان بخشانِ میهن، گرامی و جاودان باد

به ياد قيام
23 خرداد 1388،
آغاز جنبش سبز
جوانان ايران
عليه حکومت خون آشام اسلامی،
و به ياد
برجسته ترين
نماد سکولار آن:
ندا آقا سلطان

سرکوبِ یادمان 

یاد و راه همه ی جان بخشانِ میهن، گرامی و جاودان باد

چراغ سیمین ایران هرگز خاموش نمی شود

آموزگاران ما را آزاد کنید! کارگران ما را آزاد کنید!

دانشجویان ما را آزاد کنید! فعالان جنبش زنان را آزاد کنید!

همه زندانیان سیاسی و عقیدتی را آزاد کنید!

چگونه با دشمنت به دوستی تا کنم؟

تو رخت زندان تن ات وُ من تماشا کنم؟

تو رخت زندان تن ات، و من بمانم خموش؟

قسم به زن، نازنم اگر محابا کنم

اگرچه تلخ است حق، نمی توانم نهفت

زبان از آن بایدم که آشکارا کنم

شادروان " سیمین بهبهانی

محمد نوری زاد": چرا نقد می کنم؟من اعلام خطر می کنم

تابلوی عشق

طرح از محمد نوری زاد  

محمد نوری زاد " نقض حقوق بشر": سفرهای ” صلح و دوستی"  به آتنا دائمی + یادی از یک سخن + سفر به دزفول

محمد نوری‌زاد" پدیده‌ای بی‌نظیر'

  " نقض حقوق بشر": به آتنا دائمی + یادی از یک سخن + سفر به دزفول

شنبه - بيست و سوم ارديبهشت ۱۳۹۶ برابر با سيزدهم مه ۲۰۱۷

 سفرهای ” صلح و دوستی" سخن روز" مترسک + فایل صوتی و… 

تفسیر خبر: رخدادهای سفر شیراز محمد نوری‌زاد

سخنانی که هرگز کهنه نمی شوند:

محمد نوریزاد؛ بررسی دوازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در ایران و دلایل عدم شرکت در آن

مناظره جنجالی مهدی خزعلی و نوریزاد در مورد تحریم انتخابات

رأی می دهم پس نیستم!

در معرکه ی انتخابات، کاری دمِ دست تر از رأی دادن نیست. و شاید کاری دشوار تر از رأی ندادن. آنجا که رسانه ها و چشم ها و گوش ها و گوشی ها مردم را به حضورِ حداکثری فرا می خوانند، و حتی رسانه های محفلی جماعتِ مشکل پسند و دیرجوش را به رقصی میانه ی میدان، عقب کشیدن از این هیجان برای مردم که نه، بل برای همان دیرجوشانِ رقصِ میدانی کار ساده ای نیست. در نمایش ولاییِ انتخابات، مردم، چه فیلسوف و چه منگ، هر یک به نقشی دلخوش اند. با این تفاوت که: فیلسوفان و منگان همه گوسفندند الا یکی که چوپان است.

من شرکت در انتخابات نظام مقدس را با ” به نماز ایستادنِ” همینجوری، یکی می دانم. بله، به نماز ایستادن چه با کفش و چه پشت به قبله و چه با باری از خرده شیشه بر پشت. با این اشاره که: پیشنمازِ این مردمِ همینجوری جناب جنتی است. که صدا در می دهد: من سند دارم آمریکا از طریق عربستان برای سران فتنه یک میلیارد دلار پول فرستاده! نیز این بگویم که در نظامِ نمازِ همینجوریان، پیشنماز باید عادل باشد. اما پس نمازانِ بی حوصله را کاری به اینجور وسواس های توی کتابی نیست. پس بی خیال تهمتِ آشکارِ پیشنمازشان که به سمتِ سجاده می رود و از باب استحباب تَحتُ الحنکش را وا می گشاید و همزمان که دست ها را تا بنا گوش بالا می برد، شیشکی نیز می بندد به مفهوم عدالت وکهکشان خدا، به نماز می ایستند و این یک وعده نماز را در سفره ی واجبات خود، به چرتکه می اندازند.

در نمایشِ ولاییِ انتخابات، مردم، گله ی گوسفندند. که این گله را چاره ای جز اطاعت از چوپان نیست. گله ای که در مسیرِ مسلخ، دلش به انتخاب چوپانی مهربان خوش است. عجبا که گوسفندانِ این نمایش، سرنوشتِ کشتارگاهیِ خود را بچشم می بینند، با این همه اما دل در گرو نغمه های نی و نوای چوپان مهربان خود دارند.

اشتباهی که دیرجوشان و مشکل پسندان می کنند به این است که سطح نمایش را یکی می پندارند. و حال آنکه در نمایشِ ولاییِ انتخابات، مردم، گله ی گوسفندی اند که گریزگاهی جز انتخاب چوپان خویش ندارند. بلندگویی دم گوش تک تک گوسفندان می گوید: رنگین کمان چوپانان را ببین و یکی را انتخاب کن. و همان بلندگو، زیر لب و با زبان ولایی نجوا می کند: زود باش تا درِ کشتارگاه را نبسته اند.

بله، مشکل در سطح و لایه بندیِ این نمایش است. در نظام ولایی، مردم با انتخابات و رأی دادن به هر کس، مطلقاً نمی توانند از لایه و سطح گوسفندیِ شان بیرون بزنند. رأی دادن در این نمایش، به نفیِ وجود رأی دهنده می انجامد. چرا که امتدادِ راه، مستقیماً به کشتارگاه می انجامد. در این سطح، تفاوتی میان عوام از یک سوی، و مشکل پسندان و دیرجوشان از دیگر سوی نیست. نیز در مسیری که به کشتارگاه می انجامد، تفاوتی میان انتخاب چوپان عبوس، و چوپانی مهربان نیست. در این سطح، خنده دار تر از این سخنِ گوسفندان چه می تواند باشد؟ که با غروری متفکرانه ابراز وجود کنند: من رأی می دهم پس هستم. و حال آنکه سخن غمبارِ این گوسفندانِ کشتارگاهی باید این باشد: من رأی می دهم پس نیستم.

تنها راه برای مردمِ اسیرِ ایران این است که سر برآورند و به ولائیونی که خود را چوپان می دانند، بباورانند که: مردم گوسفند نیستند. این خروج از لایه ی گوسفندی، به باورِ خویش محتاج است. و باورِ خویش، با زدن به زیر میزِ این نمایش حقیرانه میسر می شود. و سرود کردنِ این سخن که: من رأی نمی دهم چون هستم!

من گاه از آمیزشِ صدای خِرپ و خِرپِ چریدنِ گوسفندان با صدای نیِ چوپان، به سمفونی وحشتناکی می رسم که خود از ترس وامی جهم. به خود می گویم: اگر فهمی در کار بود، این گله با شتاب از چوپان و نوای نی اش می گریخت.

پی نوشت: عزیزانم، مرا ببخشایید اگر در این نوشته به ناچار از واژه های چوپان و گوسفند سود برده ام. این هرگز سخنِ منِ نوری زاد نیست. شما از هر طلبه و ملا و روحانی و آیت اللهی اگر بپرسید، همین واژگان را در کاسه ی شما می اندازند. ناب ترینش: چوپانیِ پیامبران و گوسفندیِ مردم است. راعی: چوپان، رهبر، پیشوا، رعیت: گله ی گوسفند، مردمِ عوام، مرعی: چراگاه، مملکت. نیز البته این به عالم تشیع و اسلام محدود نیست. چه در گذشته و چه اکنون، هستند بسیاری در ادیان و باورهای دیگر، که از همین امتدادِ رمه ای و کشتارگاهی نان خورده اند و می خورند.

محمد نوری زاد

بیست و سوم اردیبهشت نود و شش – تهران

به آتنا دائمی + یادی از یک سخن + سفر به دزفول

ارسال شده توسط: محمد نوری زاد  در تاریخ می 6, 2017 در بخش سفـرنامـه, گل ها و سیم خاردارها 275 نظر

دخترم

دیشب که با جمعی از دوستانِ همراه، به خانه ی پدری ات رفتم، دانستم از اعتصاب غذایت در زندانِ اوین، بیست وهشت روز می گذرد. و دانستم: در این روزهای روزه داری، سخت به دستگاه گوارش و به کلیه هایت آسیب رسیده و پانزده کیلو وزن کم کرده ای. نازنینم، بیا و بر زمین بگذار این شیشه های شکسته ای را که بر دوش می بری. خودت را می آزاری و به چاله ای از چاله های بُهت در می غلتی. دلت را به کی و به چی خوش کرده ای بانو؟ به مردم؟ به فردا؟ این هردو به من و تو می گویند: ما راه درازی در پیش داریم تا تماشای نور. آرام باش دخترم. زنگ زدگی های این دروازه ی پیر، راهِ گشایش بر خود بسته. جلوتر بیا و از اینجایی که من ایستاده ام، به دیوارهای شهر بنگر که بر تک تکِ کنگره هایش شیپورهایی آویخته اند از آرزو. تا مگر باد به فغانشان آوَرَد. وارثان پیغمبر را بنگر که چه حریصانه پیشبندهای خونین خود را سجاده کرده اند و با تحت الحنک های واگشوده، به نماز ایستاده اند و بعدِ هر نماز، با تسبیحی از کله های معترضان، چانه می جنبانند به ذِکر؟

من بارها با صورت به زمین خورده ام تا مگر به خویش بباورانم آنچه را که خودِ ما بر سرِ راهِ سرنگونیِ هم نقب می زنیم، چاله های خوشبختی است. من بارها به عمق این چاله ها خیره مانده ام و چاله ها به من. و آنچه که نصیبم شده، جز بُهت نبوده. دخترم، بگویمت که با نگاه به آینه هایی که مردم با خویش می برند، دلمرده و زمین گیر می شوی و در یکی از همین چاله ها فرو می افتی. ببین کبوتران را که در بغبغوهایشان هزار موسیقی برهم سوار است؟ کبوترانه نجوا کن دخترم. و کبوترانه بال بگشا. اما نه با سُریدن در این شیبی که بر آن پیش می خزی. بل بال بزن تا دورهای دور. تا به تک تکِ خانه های آن مردمی که سرخوشانه در تاریکی برخار خفته اند، شاخه های نور اندازی و صدای زنانه ات را در شیپورهای زنگ زده بریزی. راه، دراز است دخترم. کمی آرام بگیر. کبوتری که از آب و دانه رو بگرداند، چگونه تا دورهای دور بال بزند؟ شیپورهای زنگ زده، به خروشِ کبوترانه ی تو چشم دارند. بمان برای مردمی که تو را گاه نمی شناسند اما به تو التماس می کنند که بمانی و در شیپورهای زنگ زده ی آرزو بدمی و شاخه های نور به خانه هایشان اندازی و زخم های خارخوابی شان را مداوا کنی.

محمد نوری زاد 

شانزدهم اردیبهشت نود و شش – تهران

پاهای میثم – پسر دزفولی من – در یک حادثه بشدت سوخته. درمان ها بجایی نرسیده. محرومیت، راز اصلی بسیاری از آسیب های جسمی و روحی هموطنان ما است.

میثم را به کمک برادرش مهدی(جوان سمت چپی)، از دزفول بردم اهواز. با “دکتر مرتضی فکور” که در جامعه ی پزشکی اسمی شناخته شده و در حرفه اش بسیار کار آزموده و صاحبنظر است در باره ی وضعیت پاهای میثم صحبت کردم. نظر قطعی اش بر قطع پای وی است. مردی که من بر شانه اش دست نهاده ام، عموی میثم و پدر همسر مهدی است. میثم و مهدی به تازگی در فوت مادر بزرگشان عزادارند.

اینجا خانه ی پدری میثم در دزفول است. اگر مایلید به من در معالجه ی پاهای پسر دزفولی ام کمک کنید،

این شماره ی کارت: 5022291002836979

به نام حسن یزدانی

درهمان یک روزی که در اهواز بودم، یک سبد گل گرفتم و به دیدن این مرد رفتم. این مرد، جناب اسدی است. یک مرد بزرگ و بی ادعا. ایذه ای است. که زندگی اش را وقف مردم محروم کرده است. دو سه سال پیش که من به سفر خوزستان رفتم، یک ماهی در منزل این مرد بزرگ میهمان بودم. دار و ندارش را به مردم بی نوا می بخشد همینجوری. بی ادعا و زلال. “برادران”، وی را به بازجویی برده بودند که:

چرا نوری زاد را در خانه ات جای داده ای. گفته بود: شما هم اگر بیایید جای می دهم. پرسیده بودند: نوری زاد اکنون کجاست؟ با همان لهجه ی شیرین ایذه ای اش گفته بود: چه می دانم؟ یک جی پی اس به پاهایش ببندید تا هرکجا که می رود معلوم باشد. مردی از متن بهشت. بی هیچ غل و غشی. ناب ناب. او در اهواز تنهاست. خانواده اش در تهران. شاد بود از این که دو دخترش در این فاصله ازدواج کرده اند. کلی از پولش را یکی بالا کشیده و رفته که رفته. او هنوز و همچنان سرپاست اما.

در اهواز بطور اتفاقی به محسن شجاع برخوردم و ساعتی را با هم بودیم. لب کارون، چه گل بارون، میشه وقتی که می شینن دلدارون…..

 این گزارشها در حال  تکمیل شدن است

خبر گزاری مردانی نیوز 

بیشتر بخوانید مطالب مرتبط  دراین ضمیمه از    

محمد نوری زاد " نقض حقوق بشر": سفرهای ” صلح و دوستی" سخن روز" مترسک + فایل صوتی و…

خبرنامه خبرگزاری مردانی نیوز

به زبانهای دیگر

English French German Italian Portuguese Russian Spanish
شما اینجا هستید: خانه مردانی نیوز حقوق بشر محمد نوری زاد " نقض حقوق بشر": سفرهای ” صلح و دوستی" به آتنا دائمی + یادی از یک سخن + سفر به دزفول