My CMS

   دکتر ایرج ربیعی:

دکتر ایرج ربیعی:" مطبوعات": ترامپ و اعراب، کشتی بان را سیاستی دگر آمد" سفر ترامپ به اسرائیل"انتخاب روحانی، در پشت پرده چه میگذرد؟

آشکار وپنهان همه جا با چشم باز ***  دکتر ایرج ربیعی:" مطبوعات": ترامپ و اعراب، کشتی بان را...

اخبار کوتاه

اخبار کوتاه": "فشرده وقایع روز ایـــران وجهان ۰ یک شنبه - سی و يکم ارديبهشت ۱۳۹۶ برابر با بيست و يکم مه ۲۰۱۷

   طرح از هنرمند ما بابک ( ایران کشور کورش بزرگ است و  نه کشور صاحب الزمان)به ایران و سربلندی...

محیط زیست

محیط زیست": طوفانی با سرعت 70 کیلومتر بر ساعت تهران را در نوردید

  محیط زیست":   طوفانی  با سرعت 70 کیلومتر بر ساعت تهران را در نوردید کارشناس سازمان هواشناسی...

    اخبار کوتاه

اخبار کوتاه": "فشرده وقایع روز ایـــران وجهان ۰ شنبه - سی ام ارديبهشت ۱۳۹۶ برابر با بيستم مه ۲۰۱۷

   طرح از هنرمند ما بابک ( ایران کشور کورش بزرگ است و  نه کشور صاحب الزمان)به ایران و سربلندی...

  •    دکتر ایرج ربیعی:

    دکتر ایرج ربیعی:" مطبوعات": ترامپ و اعراب، کشتی بان را سیاستی دگر آمد" سفر ترامپ به...

    دوشنبه, 01 خرداد 1396 16:40

    Published in مطبوعات

  •        آمریکا

    آمریکا"اسرائیل " : رئیس جمهوری و بانوی اول آمریکا" از عربستان برای دیداری دو روزه وارد...

    دوشنبه, 01 خرداد 1396 13:28

    Published in سیاست

  • اخبار کوتاه

    اخبار کوتاه": "فشرده وقایع روز ایـــران وجهان ۰ یک شنبه - سی و يکم ارديبهشت ۱۳۹۶ برابر با بيست و...

    یکشنبه, 31 ارديبهشت 1396 23:56

    Published in اخبار کوتاه

  •       کره شمالی

    کره شمالی " کره جنوبی، آمریکا: " کره شمالی یک موشک بالستیک دیگر را آزمایش کرد"دولت ژاپن...

    یکشنبه, 31 ارديبهشت 1396 22:28

    Published in سیاست

  •    آمریکا

    آمریکا ": عربستان سعودی،"حملات تند پادشاه عربستان و ترامپ به ایران"پرزیدنت ترامپ در جمع رهبران...

    یکشنبه, 31 ارديبهشت 1396 22:04

    Published in سیاست

  • محیط زیست

    محیط زیست": طوفانی با سرعت 70 کیلومتر بر ساعت تهران را در نوردید

    یکشنبه, 31 ارديبهشت 1396 20:21

    Published in دانش و محیط زیست

  •     اخبار کوتاه

    اخبار کوتاه": "فشرده وقایع روز ایـــران وجهان ۰ شنبه - سی ام ارديبهشت ۱۳۹۶ برابر با بيستم مه...

    شنبه, 30 ارديبهشت 1396 23:50

    Published in اخبار کوتاه

حقوق بشر

نقض حقوق بشر; در رژیم توتالیتر،”:جنایت علیه بشریت رژیم ولی فقیه علی خامنه ای "ننگ تاریخ" : یادآوری کاربران ایرانی توییتر: بمناسبت اعدام پنج تن دیگر از مبارزان بی گناه"هفت سال از اعدام فرزاد کمانگر معلم کرد گذشت"گرامی باد روز معلم آزاده"

"خوشا به روز وروزگار بشریت که کورش دارد"

خرد چشم جان است، چون بنگری
تو بی چشم، شادان جهان نسپری

آری، ديو، چه بخواهد چه نخواهد  به دست فرهنگ ما به  شيشه ی استوره ای اش بازخواهد گشت
و ديدن آن لحظه برای هر کس که به فرهنگ خردمدار و زيبای ايرانی مان باور دارد
سخت ساده و شکوهمند است.

یاد و راه همه ی جان بخشانِ میهن، گرامی و جاودان باد

به ياد قيام
23 خرداد 1388،
آغاز جنبش سبز
جوانان ايران
عليه حکومت خون آشام اسلامی،
و به ياد
برجسته ترين
نماد سکولار آن:
ندا آقا سلطان

چراغ سیمین ایران هرگز خاموش نمی شود

***

آموزگاران ما را آزاد کنید! کارگران ما را آزاد کنید!
دانشجویان ما را آزاد کنید! فعالان جنبش زنان را آزاد کنید!
همه زندانیان سیاسی و عقیدتی را آزاد کنید!
چگونه با دشمنت به دوستی تا کنم؟
تو رخت زندان تن ات وُ من تماشا کنم؟
تو رخت زندان تن ات، و من بمانم خموش؟
قسم به زن، نازنم اگر محابا کنم
اگرچه تلخ است حق، نمی توانم نهفت
زبان از آن بایدم که آشکارا کنم
شادروان " سیمین بهبهانی

***
قلم چرخید و فرمان را گرفتند
ورق برگشت و ایران را گرفتند

به تیتر “شاه رفتِ ” اطلاعات
توجه کرده کیهان را گرفتند

چپ و مذهب گره خوردند و شیخان
شبانه جای شاه هان را گرفتند

همه از حجره‌ها بیرون خزیدند
به سرعت سقف و ایوان را گرفتند

گرفتند و گرفتن کارشان شد
هر آنچه خواستند آن‌ را گرفتند

به هر انگیزه و با هر بهانه
مسلمان، نا مسلمان را گرفتند

به جرم بد حجابی، بد لباسی
زنان را نیز مردان را گرفتند

سراغ سفره ها، نفتی‌ نیامد
ولیکن در عوض نان را گرفتند

یکی‌ نان خواست بردندش به زندان
از آن بیچاره دندان را گرفتند

یکی‌ آفتابه دزدی گشت افشا
به دست آفتابه داشت آنرا گرفتند

یکی‌ خان بود از حیث چپاول
دو تا مستخدم خان را گرفتند

فلان ملا مخالف داشت بسیار
مخالفهای ایشان را گرفتند

بده مژده به دزدن خزانه
که شاکی‌‌های آنان را گرفتند

چو شد در آستان قدس دزدی
گداهای خراسان را گرفتند

به جرم اختلاس شرکت نفت
برادرهای دربان را گرفتند

نمیخواهند چون خر را بگیرند
محبّت کرده پالان را گرفتند

غذا را آشپز چون شور میکرد
سر سفره نمکدان را گرفتند

شادروان " سیمین بهبهانی می گويند، چه کسی اين کسره اضافه اختصاصی را به دنبال واژه "روز" نهاده است تا آن را برای هميشه از آن "زن" کند؟

می گويم، دست های ظريف و ساق و ساعد پيروزمندِ اوست که از هر درخت معرفت سيبی، و از هر کشتزار ارادت خوشه ای، توشه راه دراز سده ها کرده است تا او را بضاعت همسری و مادری و برابری بخشد.

"پس

مريزاد دستی که مرخستگان را

دوای دل و مرهم جان فرستد"

و خجسته باد روزی که ويژه اين دست است.

در خـراب آباد شهر بي تـپـش
دارها برچيده؛ خونـها تشنه اند
دردمندان بي خروش و بي فغان
خشمناكان بي فغان و بي خروش
جاي رنج و خشم و عصيان بوته ها
پــشـكـبـنـهـاي پـلـيـدي رسته اند
باز ما مانديم و شهر بي تپش
و آنچه كفتار است و گرگ و روبه ست
گاه مي گويم فغاني بر كشم 
باز مي بـیـنـم صدايم كوته ست
(مهدی اخوان ثالث)

republic islamic of iran جغد شوم حکومت اسلامی : در ایران چه خبر است

هر شب قبل از خواب به یاد آوریم که امروز یک نفر از ما را اعدام کرده اند

در ایران چه خبر است : !  /1/خبر جدید: بنام آزادی

***

به  ایران و سربلندی کشورمان بیندیشیم

همین دیروز بود
که خشم ِ جوان ِ دانشجو
در جان ِ حکومت اسلامی گُر گرفت  
و نیرنگ او را آواز 
آری
همین دیروز بود که اهریمن  بر خود لرزید
این سراسیمگی از برای ِ چیست
که آرام و قرار را از شما ربوده؟ 
این تیغ و دشنه و درفش 
برای کی تیز شده است؟
برای دانشجو؟
معلم؟
زنان؟
کارگران؟
اما
هیهات
هیهات
که دیر زمانی ست زمانه ی این سلاح ها  زنگ زده است و بدانید!
که این تدابیر  از رونق افتاده است
زیرا عزم ِ ملت جزم شده است
تا از پس ِ   تمامیت ِ تان را تغییری شایسته دهند

"زندان طرح از توکا نیستانی"

 

"عدالت طرح از توکا نیستانی"

زندان بازداشتگاه اوین

دلنوشته های مادر امیر ارشد تاج میر 

برای پسر مبارزم . امیر ارشد تاج میر

 برای پسر مبارزم . امیر ارشد تاج میر

صحنه جديدي از جان باختن امير ارشد تاجمير در روز عاشورا

می دانی . دلم می خواهد . به عنوان یک انسان عاقل و بالغ

برای تعیین و تضمین آینده ی وطنی که دوستش دارم . رای بدهم

اما . خنده ام می گیرد . خنده ای تلخ . چون زهر مار

به چه کسی . رای بدهم؟

همه را می شناسم .

38 سال است همین ها . سرنوشت و آینده ی

ایران و ایرانی را . به آتش کشیده اند

38 سال است همین ها . می زنند . زندان و شکنجه می کنند . و می کشند

38 سال است . گرسنه و تشنه ی یک مثقال عدالت

آزادی و امنیت . چشمهای مان . به دستهای شان است

همان دستهایی که . گدای مان پروراندند

38 سال است . فقط گریه و مرگ را می شناسیم و از شادی ی خبریم

دلم می خواهد رای بدهم . اما خننده ام می گیرد . خنده ای تلخ چون زهر مار

به چه کسی رای بدهم ؟ که دستانش خونین نباشد

به چه کسی رای بدهم ؟ که ثروت و نان فرزندانم ( همان بیت المال ) را

بیت الوجود خود و خانواده . نکرده باشد ؟

حال و هوای این روزها . سرشار شعارهای زیبای ملی گرایی

عدالت . آزادی . کار . شادی و بهداشت است

همان شعارهایی که . بی شماری را برای ابراز و اظهارش

حلق آویز و از زندگی ساقط کردند .

من هرگز رای نخواهم داد

دلم می خواهد رای بدهم . اما خننده ام می گیرد . خنده ای تلخ چون زهر مار

به چه کسی رای بدهم ؟ که دستانش خونین نباشد

به چه کسی رای بدهم ؟ که ثروت و نان فرزندانم ( همان بیت المال ) را

بیت الوجود خود و خانواده . نکرده باشد ؟

حال و هوای این روزها . سرشار شعارهای زیبای ملی گرایی

عدالت . آزادی . کار . شادی و  بهداشت است

همان شعارهایی که . بی شماری را برای ابراز و اظهارش

حلق آویز و از زندگی ساقط کردند .

من هرگز رای نخواهم داد

رای من . یعنی رضایت از قتل فرزندانم . در عنفوان جوانی و نهایت بی گناهی

رای من یعنی . نابودی آذربایجان و کردستان و اهواز

با مسئو لینی بی مسئو لیت

  شیز زنان ایران" یک لنگه کفش این انسان های نازنین هموطن می ارزد به هزار تا آخوند انگل فاسد متحجر

***

رای من یعنی . مردن خاموش نرگس محمدی . آرش صادقی

گلرخ ایرایی . آتنا دایمی . امید علی شناس . امیر امیر قلی

زینب جلالیان . سعید شیرزاد . اسماعیل عبدی

یوسف عمادی . عیسی سحر خیز . احمد رضا جلالی .

و عبد الفتاح سلطانی و ............. در سلولهای تاریک جمهوری اسلامی

رای من یعنی . خندیدن به گریه ها و ضجه های مادرانی

که همین روزها . جوانانشان را حلق آویز می کنند .

من هرگز رای نخواهم داد

***

نقض حقوق بشر; در رژیم توتالیتر،”:جنایت علیه بشریت رژیم ولی فقیه علی خامنه ای "ننگ تاریخ" : یادآوری کاربران ایرانی توییتر:  بمناسبت اعدام پنج تن دیگر از مبارزان بی گناه"هفت سال از اعدام فرزاد کمانگر معلم کرد گذشت"گرامی باد روز معلم آزاده"

 

 پیام همدردی شاهزاده رضا پهلوی: بمناسبت اعدام پنج تن دیگر از مبارزان بی گناه

    به نام ایران و به نام ندای آزادی ایران

    

 

 

 

 

به ایران و سربلندی کشورمان بیندیشیم

 

شاهزاده رضا پهلوی

 دوشنبه, 20 ارديبهشت 1389

هم میهنان عزیزم،
باردگر رژیم دژخیم حاکم برای بقای خود فرزندان ایران را قربانی کرد و با ترفند همیشگی درجهت ایجاد ترس و وحشت در میان مبارزان، دست به اعدام پنج تن بی گناهانی که تنها گناهشان آزادیخواهی و آزاد منشی بوده، زده است.  


فرزاد کمانگر، علی حیدریان، فرهاد وکیلی، شیرین علم هولی و مهدی اسلامیان و بیشماران دیگری، جان خود را در راه ایرانی آزاد و سربلند هدیه کرده اند و این بر ما ملت است که فداکاری این جانباختگان را پاس داریم.

***
هم میهنانم،

همبستگی و تعهد ما در راه رهایی ایران و ایرانی می تواند آرزوهای راستین این عزیزان و صدها چون آنان را که با خون خود درخت آزادی را آبیاری کرده اند، جامۀ عمل بپوشاند و یکبار و برای همیشه دست این رژیم ضد بشری و ضد ایرانی را از دامان پاک کُهن میهن عزیزمان کوتاه کند.
از صمیم قلب فقدان این فرزندان سرفراز ایـران را به خانـواده های رنجـدیده شان و ملت مبارز ایران تسلیت می گویم و در این غم تسلی ناپذیر همدرد هستم.

خداوند نگهدار ایران باد

رضا پهلوی

  بیستم اردیبهشت ماه ۱۳۸۹

برگرفته از نمایه رسمی شاهزاده رضا پهلوی

اورگینال

گرامی باد روز معلم آزاده

http://www.rezapahlavi.org   

یادآوری کاربران ایرانی توییتر: هفت سال از اعدام فرزاد کمانگر معلم کرد گذشت

farzad kamangar 8 mars

 نامە فرزاد کمانگر بە مناسبت روز جهانی زن

فرزاد کمانگر 

روز نهم ماه مه در آمریکا روز ملی معلم است، درست یک هفته پس از روز معلم در تقویم رسمی ایران. اما ۱۹ اردیبهشت (نهم ماه مه) برای کاربران ایرانی توییتر هم باز یادآور یک معلم بود و بسیاری با هشتگ فرزاد کمانگر هفتمین سالروز اعدام این معلم زندانی را یادآوری کردند.

فرزاد کمانگر، معلم کرد به همراه علي حيدريان، فرهاد وكيلی ، شيرين علم هولی و مهدی اسلاميان در تاریخ ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹ به اتهام عضویت در «گروهک های ضد انقلاب» و مشارکت در «عملیات تروریستی» در زندان اوین اعدام شدند و جنازه آنها به خانواده‌هایشان تحویل داده نشد.

هفت سال پس از این اعدام این شهروندان کرد ایرانی، هنوز محل دفن آنها نامشخص است.

فرزاد کمانگر متولد شهر کامیاران استان کردستان، در هنگام مرگ ۳۵ سال داشت و تا پیش از بازداشت در در مرداد ۱۳۸۵ به مدت ۱۲ سال معلم بود.

این فعال حقوق صنفی و قومیتی به گفته وکیلش به اتهام عضویت در گروه «پژاک» و مشارکت در عملیات بمب‌گذاری دستگیر شد و تحت فشارهای شدید برای اعتراف تلویزیونی قرار داشت.

آقای کمانگر بارها اتهاماتش را تکذیب کرد و در نامه‌هایی که از زندان ارسال کرد به شکنجه‌های شدید انجام شده در دوران بازداشت و برگزاری جلسه هفت دقیقه‌ای دادگاه بدون حضور وکیل مدافع اشاره کرد

اعدام این پنج تن همزمان با اعتراض‌های مردمی پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ موسوم به «جنبش سبز» صورت گرفت و با واکنش‌های بسیاری در داخل و خارج ایران مواجه شد.

نام فرزاد کمانگر در گزارش سالانه حقوق بشر وزارت خارجه آمريکا هم برده شد و قائم مقام سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا در آن زمان، اعدام فرزاد کمانگر و شهروندان دیگری از قومیت‌ها را موجب «نگرانی عمیق از اقدام‌های حکومت ایران در محروم ساختن شهروندانش از حقوق انسانی» دانست.

سازمان‌های بین‌المللی بسیاری مانند سازمان عفو بين الملل و دیده بان حقوق بشر این اعدام‌ها را محکوم کردند و در ایران نیز باعث اعتراض‌های بسیار از جمله اعتصاب در شهرهای کردنشین شد.

کانون صنفی معلمان ايران که فرزاد کمانگر یکی از اعضای آن بود، این اعدام‌ها را در آستانه اولین سالگرد انتخابات جنجالی ریاست جمهوری در ایران، «تداعی کننده اعدام‌های گسترده دهه ۶۰» دانست.

مهدی کروبی، یکی از رهبران «جنبش سبز» نیز این اعدام‌ها را غیرمنطبق با «موازين شرعی و قضايی» دانست و آن را نشانه‌ای از «ارزان شدن جان آدمیزاد» برای جمهوری اسلامی دانست.

هفته قبل ازاعدام فرزاد کمانگر برای مصاحبه بمادرش زنگ زدم/ گفت:

"بیایید مقابل زندانها کفن بپوشیم...حاضرم مقابل گلوله‌هایشان بایستم وکشته شوم"

نامه‌ای که #فرزادکمانگر برا یدانش‌آموزاش نوشته رو بخونید با تبعیض و ظلمی که به کردها میشه آشنا بشید 

Farzad Kamangar 19 gulan / فرزاد کمانگر، ١٩ اردیبهشت، روز معلم

نامه ی فرزاد کمانگر، معلم محکوم به اعدام، به دانش آموزانش

بچه ها سلام،

دلم برای همه شما تنگ شده، اینجا شب و روز با خیال و خاطرات شیرینتان شعر زندگی میسرایم، هر روز به جای شما به خورشید روزبخیر میگویم، از لای این دیوارهای بلند با شما بیدار میشوم، با شما میخندم و با شما میخوابم. گاهی «چیزی شبیه دلتنگی» همه وجودم را میگیرد.

کاش میشد مانند گذشته خسته از بازدید که آن را گردش علمی مینامیدیم، و خسته از همه هیاهوها، گرد و غبار خستگی‌هایمان را همراه زلالی چشمه روستا به دست فراموشی میسپردیم، کاش میشد مثل گذشته گوشمان را به «صدای پای آب» و تنمان را به نوازش گل و گیاه میسپردیم و همراه با سمفونی زیبای طبیعت کلاس درسمان را تشکیل میدادیم و کتاب ریاضی را با همه مجهولات زیر سنگی میگذاشتیم چون وقتی بابا نانی برای تقدیم کردن در سفره ندارد چه فرقی میکند، پی سه ممیز چهارده باشد یا صد ممیز چهارده، درس علوم را با همه تغییرات شیمیایی و فیزیکی دنیا به کناری میگذاشتیم و به امید تغییری از جنس «عشق و معجزه» لکه های ابر را در آسمان همراه با نسیم بدرقه میکردیم و منتظر تغییری میمانیدم که کورش همان همکلاسی پرشورتان را از سر کلاس راهی کارگری نکند و در نوجوانی از بلندای ساختمان به دنبال نان برای همیشه سقوط ننماید و ترکمان نکند، منتظر تغییری که برای عید نوروز یک جفت کفش نو و یک دست لباس خوب و یک سفره پر از نقل و شیرینی برای همه به همراه داشته باشد.

کاش میشد دوباره و دزدکی دور از چشمان ناظم اخموی مدرسه الفبای کردیمان را دوره میکردیم و برای هم با زبان مادری شعر می سرودیم و آواز میخواندیم و بعد دست در دست هم میرقصیدیم و میرقصیدیم و میرقصیدیم.

کاش میشد باز در بین پسران کلاس اولی همان دروازه بان میشدم و شما در رویای رونالدو شدن به آقا معلمتان گل میزدید و همدیگر را در آغوش میکشیدید، اما افسوس نمیدانید که در سرزمین ما رویاها و آرزوها قبل از قاب عکسمان غبار فراموشی به خود میگیرد، کاش میشد باز پای ثابت حلقه عمو زنجیرباف دختران کلاس اول میشدم، همان دخترانی که میدانم سالها بعد در گوشه دفتر خاطراتتان دزدکی مینویسید کاش دختر به دنیا نمیامدید.

میدانم بزرگ شده اید، شوهر میکنید ولی برای من همان فرشتگان پاک و بی آلایشی هستید که هنوز «جای بوسه اهورا مزدا» بین چشمان زیبایتان دیده میشود، راستی چه کسی میداند اگر شما فرشتگان زاده رنج و فقر نبودید، کاغذ به دست برای کمپین زنان امضاء جمع نمیکردید و یا اگر در این گوشه از «خاک فراموش شده خدا» به دنیا نمی آمدید، مجبور نبودید در سن سیزده سالگی با چشمانی پر از اشک و حسرت «زیر تور سفید زن شدن» برای آخرین بار با مدرسه وداع کنید و «قصه تلخ جنس دوم بودن» را با تمام وجود تجربه کنید. دختران سرزمین اهورا، فردا که در دامن طبیعت خواستید برای فرزندانتان پونه بچینید یا برایشان از بنفشه تاجی از گل بسازید حتماً از تمام پاکی ها و شادی های دوران کودکیتان یاد کنید.

پسران طبیعت آفتاب میدانم دیگر نمیتوانید با همکلاسیهایتان بنشینید، بخوانید و بخندید چون بعد از «مصیبت مرد شدن» تازه «غم نان» گریبان شما را گرفته، اما یادتان باشد که به شعر، به آواز، به لیلاهایتان، به رویاهایتان پشت نکنید، به فرزندانتان یاد بدهید برای سرزمینشان برای امروز و فرداها فرزندی از جنس «شعر و باران» باشند به دست باد و آفتاب میسپارمتان تا فردایی نه چندان دور درس عشق و صداقت را برای سرزمینمان مترنم شوید.

رفیق، همبازی و معلم دوران کودکیتان

فرزاد کمانگر – زندان رجایی شهر کرج

۹/۱۲/۱٣٨۶

 

نامه فرزاد کمانگر به ریاست قوه قضائیه 

وکیل فرزاد کمانگر حدود دو سال قبل با اعتقاد به بی گناهی موکل خود درخواست اعمال ماده ۱۸(برگزاری دادگاه مجدد) را به قوه قضائیه ارائه نمود، پس از این اقدام همواره دستگاه قضایی و امنیتی از ناپدید بودن این پرونده سخن گفته اند، این موضوع باعث شده است تا سه متهم پرونده کماکان تحت حکم اعدام قطعی به سر برند و هر لحظه احتمال اجرای حکم برای آنان متصور باشد.

فرزاد کمانگر، آموزگار دربند با نگارش و ارسال نامه ای به ریاست قوه قضائیه بر لزوم وجود سایه قانون بر این پرونده و برگزاری دادگاه مجدد تاکید کرده است، متن این نامه عیناً در پی می آید :

جناب آیت الله لاریجانی

با سلام ،

ده سال پیش هنگامی که آیت الله شاهرودی اعلام نمودند که ویرانه ای را تحویل گرفته اند ، همه امیدوارانه تغییر و تحولاتی اساسی در قوة قضائیه را به انتظار نشستند. حضور ده سالة ایشان که فرصت کمی هم نبود با احیای مجدد دادسراها ، تصویب قانون حفظ حقوق شهروندی و کرامت انسانی ،تهیه لایحه حبس  زدایی و موضع گیری های صریح ایشان در برابر احکام سنگسار و اعدام کودکان زیر هجده سال و بقیة اقدامات اصلاح گرایانة ایشان در قوة قضائیه امیدهای بسیاری را در جهت آبادانی این ویرانه در اقشار مختلف مردم و زندانیان و به طور کلی هر شخصی که به نحوی از انحاء با قوة قضائیه سر و کار داشته است به وجود آورد ، اما هنوز هم نابسامانی ، ناهنجاری ، خودسری، برخوردهای سلیقه ای و قانون گریزی در مجموعة تحت امر ایشان و ادامه آن، که متأسفانه تاکنون فرصتی برای جنابعالی در رفع آن ها به عمل نیامده است ، آن چنان رواج داشته و دارد که ناچارم به عنوان فردی که خود را یک زندانی سیاسی و عقیدتی می داند، شرح آنچه را که به ناروا بر این جانب روا ساخته اند به عرض حضرتعالی برسانم؛

۱) در  مرداد ماه ۸۵ دستگیر شدم در حالیکه تا روز قبل از آن به عنوان معلمی که با دوازده سال سابقة تدریس از انواع فیلترهای حراست و گزینش عبور کرده و مسئولیت پرورش و تعلیم و تربیت فرزندان این آب و خاک را به عهده داشته ام . در مرحله تفهیم اتهام و بازجویی در بازداشتگاه وزارت اطلاعات اتهام اینجانب عضویت در حزب پژاک اعلام شد.در روند تمام بازجویی ها در تهران ، کرمانشاه و سنندج مرا تحت شدیدترین شکنجه های جسمی و روحی و روانی قرار دادند تا به این اتهام واهی تن  دهم . اینجانب علیرغم تحمل شکنجه های طاقت فرسا به دلیل واهی بودن چنین اتهامی همواره و همواره اتهام فوق را رد نموده ام. با این وجود متأسفانه تنها بر اساس برداشت ذهنی بازجویان اولیة پرونده و شرایط منطقه انتساب اتهام فوق به اینجانب را مسجل اعلام کردند.

۲) در جلسة هفت دقیقه ای در شعبه ۳۰ دادگاه انقلاب تهران در کمال ناباوری از قاضی پرونده شنیدم که :”وزارت اطلاعات خواستار اعدام شماست ، بروید و آن ها را راضی کنید.”

۳) قبل از جلسة دادرسی ، اینجانب از کلیة اتهامات مبرا شناخته شده و این بار با اتهام جدید عضویت در حزب پ.ک.ک. در جلسه مذکور محکوم  به اعدام گردیدم .با تأسف حکم مذکور در دیوان عالی کشور بدون توجه به انواع و اقسام امور خلاف قانون آیین دادرسی کیفری که بروز آن در پرونده محرز و متقن است ، تأیید گردید.

۴)  پس از مدتی بر اثر اعتراضات مردمی که در مرداد ماه۸۷  به خاطر اعتراض به حکم اینجانب ، دوباره در بازداشتگاه ۲۰۹ تهران بهمدت۵ ماه دیگر تحت بازجویی مجدد قرار گرفتم و در کمال شگفتی رویکرد کلی بازجویان و کارشناسان وزارت اطلاعات با عملکرد سابق تناسب معکوس داشته است و در حالیکه با شواهد و قراین بسیار و بازجویی های جدید برای کارشناسان پرونده مشخص شده بود که عضو هیچ حزب و سازمانی نبوده ام، به اینجانب اعلام نمودند با توجه به شرایط جدید حاکم بر پرونده از خانواده، دوستان و همکاارن بخواهید که مبادا مورد سوء استفاده قرار بگیرند، چرا که اساسا شما عضو هیچ حزب و گروهی نبوده اید که اکنون کسی بخواهد با موج سواری سیاسی از پرونده بهره برداریِ مصادره به مطلوب بنماید.

“جناب آیت الله لاریجانی اینجانب خود را فردی بی گناه می دانم و نمی توانم انتساب اتهامی را به خود  قبول نمایم که از بیخ و بن جعلی و خیالی بوده ، به طوری که بازجوی اخیرالذکر اینجانب در بازداشتگاه ۲۰۹ ضمن اظهار تأسف شدید به خاطر اعمال شکنجه بر من در سنندج و کرمانشاه این اعمال را عملی خودسرانه و قانون شکنی محض می دانست و پی گیری حقوقی آن را حق مسلم من می دانست وحتی قرار شد تمامی مساعی قانونی را به کار گیرند تا روند بررسی پرونده اینجانب تحت اعمال ماده هجده انجام پذیرد، اما اینجانب پس از مدت تقریبا ۱۸ ماه و حتی با پی گیری نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی نه تنها هنوز جوابی در یافت نکرده ام ، بلکه این بار در کمال حیرت دریافتم که اثری از پرونده ام در هیچ یک از  بخش  ها ی قوه قضایه نمی باشد .

جناب آیت الله لاریجانی از شما بعنوان قاضی القضات حکومت اسلامی چند سؤال دارم که امیدوارم چنانچه مشغله های فراوان در این شرایط اجازه دهد پاسخ آن ها را حداقل به این جناب اعلام فرمایید:

۱) به نظر شما دادگاهی که پس از ۱۹ ماه بازداشت با قرائت کیفرخواست و دفاعیات من کلا ۶ یا ۷ دقیقه طول کشیده و حتی در دادگاه اجازة صحبت کردن با وکیلم هم به من داده نشده است و همچنین بعد از این جلسة دادگاه چند دقیقه ای قاضی مرا متهم به همکاری با فرزاد کمانگر ( یعنی خودم ! ! ؟ ) می نماید، می تواند حکم عادلانه ای صادر بنماید یا آیا اساسا پرونده را مطالعه نموده است؟

۲) کارشناسان وزارت اطلاغات ۱۵ ماه قبل از دادگاه و بعد در مراحل بعد مستمراً به من اعلام نمودند صدور حکم اعدام برای من ارسال پیامی روشن برای  فعالان سیاسی و مردم جهت دوری از احزاب کرد و نشان دادن حسن نیت به بعضی از کشورهای همسایه!؟ می باشد. آیا اینجانب به عنوان شهروندی در جمهوری اسلامی دارای این حقوق می باشم که وجه المصالحه بهبود روابط عادی کشورم با همسایگانش قرار نگیرم؟

۳) سخنگوی محترم قوه قضائیه آقای جمشیدی در مصاحبة خود در تاریخ  ۲۴/۴/۸۷  تمامی اتهامات پیشین مرا حذف نمود  و این بار در اظهار نظری جدید اتهام مرا عضویت در حزبی که من اتهام آن را هم قبول نداشتم بیان می کنند، اما چگونه است که هنوز دستور رسیدگی به پرونده اینجانب صادر نشده است.

۴) چرا دستگاه امنیتی عنوان می نماید که با توجه به بازتاب های وسیع رسانه ای و اجتماعی  پروندة اینجانب چنانچه تجدیدنظری در گردش کار و موارد اتهامی و دادنامه های صادره   صورت گیرد ، بیم تجری نهادهای حقوق بشری و نهادهای مدنی وگروه های سیاسی دگر اندیش که قبلا در محکومیت حکم غیر قانونی اینجانب موضع گیری  نموده اند ، می گردد. آیا پذیرش اشتباه و عبرت گیری از گذشته که در آموزه های اسلامی به آن حکم شده است ، آن چنان ناگوار و تلخ می باشد که برای فرار از آن به چنین دستاویزی چنگ زد؟

۵) با توجه به آنچه که گذشت آیا کل ماجرا را نافی و ناقض اصل استقلال و تفکیک قوا از یکدیگر  نمی دانید؟ اگر نه چگونه است که قضات به عنوان اشخاصی مستقل نمی توانند در پرونده اعمال حق نموده و در عوض خود را ملزم به رعایت توصیه های غیررسمی نهادهای امنیتی می دانند؟

۶) آیا با عنایت به سطور گذشته، اینجانب به عنوان فردی تبعة ایران و برخوردار از حقوق شهروندی جمهوری اسلامی ایران ، این حق را دارم که مجددا و در دادگاهی بی طرف و بر اساس قوانین مدون و رسمی جمهوری اسلامی و فارغ از ملاحظات سیاسی و مصلحت اندیشی های بی مورد ، محاکمه گردم ؟

جناب آیت الله لاریجانی با عنایت به موارد مشروحه فوق که نقض قانون آیین  دادرسی کیفری در تمامی مراحل رسیدگی به پروندة اینجانب کاملا آشکار و واضح بوده است و بر همین اساس در جهت احقاق حق خود قبلا تقاضای اعمال ماده هجده به عمل آورده ، که از اختیارات خاص مقام محترم رئیس قوه قضائیه بوده و این تقاضا در زمان حاکمیت این ماده قانونی و قبل از فسخ آن به عمل آمده است .          بنابراین اینجانب به این وسیله رسما و مجددا از حضرتعالی تقاضا دارم دستور فرمایید به خواسته مشروع اینجانب ، اگر تاکنون رسیدگی نشده باشد رسیدگی به عمل آمده و عنایت فرمایید نتیجه را نیز اعلام دارند تا پس از گذشت سال ها تحمل ناراحتی روحی بتوانم به زندگی عادی خود بازگردم.

توفیق حضرتعالی را در اجرای مسئولیت سنگین دادپروری صمیمانه آرزومندم

فرزاد کمانگر

۱۵ بهمن ۱۳۸۸

رونوشت :

-    دادستان محترم کل کشور

-    دادستان محترم تهران

-    کمیسیون حقوق بشر قوه قضائیه

-    فراکسیون نمایندگان محترم کرد مجلس شررای اسلامی

ما هم مردمانیم.../ نامه ای از فرزاد کمانگر معلم محکوم به اعدام

هدف از نوشتن این مطلب جدا کردن مسئله  کرد و یا نفی نا برابری های حاکم بر بلوچ ، ترک، فارس و عرب نیست

در یک همزاد پنداری می توان خود را یک اقلییت قومی، مذهبی یا دینی فرض کرد و درد های هم دیگر را بهتر شناخت

ما هم مردمانیم...

قصه ی کرد قصه ی آن زنی است که سهمش از شوهر  فقط  ناسزای هرروزه و چوب و ترکه بود.وقتی از شوهر پرسیدند تو که نه خرجش را می دهی  و نه هیچ محبتی به او داری ، پس دیگر این کتک زدن هر روزه و تحقیر مستمر او چه دلیلی  دارد ، مرد پاسخ داد اگر غیر از این کنم از کجا بدانند من همسراویم .اما حکایت ما؛ نگاهی واقع بینانه به کرد و کردستان در ادبیات متداول سیاسی حاکمیت ایران ، متأسفانه همواره  تداعی گرکلماتی چون تجزیه طلب ، ضد انقلاب  و ( منطقه ای ) امنیتی است. تو گویی که این  دو واژه مهمان ناخوانده ای هستند و با کلیت این سرزمین قرابتی ندارند.  محرومیت از بسیاری از حقوق اولیه اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی و توسعه نیافتگی دیرینه ی این استان که حاصلی جز  فقر ، بیکاری و سرخوردگی برای مردم زحمت کش آن نداشته ، زمینه ساز شکل گیری  برخی نارضایتی ها در این استان شده است.  علیرغم اینکه کردهای میهن دوست و مهربان همواره زندگی مسالمت آمیز در ایران را برگزیده  و جز مطالبات مسلم خود چیز دیگری نخواسته اند ، متأسفانه در راستای نگاه بدبینانه و پیش داوری های متداول ، عموماً پاسخ این مطالبات قانونی با ازدیاد زندانیان سیاسی و مدنی ، تبعید و اعدام  داده شده است. 

وجود اقلیت های قومی و نژادی در تاریخ ایران یا دنیا امرتازه ای نیست . تکثر قومی ، نژادی و فرهنگی یک جامعه می تواند همچون تیغ دو لبه ای  برای آن جامعه عمل کند. به این معنا که در شرایط توسعه یافتگی و وجود مناسبات اجتماعی عادلانه و مساوات گرایانه ، همزیستی اقوام و نژادهای گوناگون نه تنها مسأله آفرین نیست بلکه می تواند به غنای فرهنگی  آن جامعه از سویی و بالا بردن ظرفیت تحمل و کاهش تعصبات فرهنگی و کوته نگری  افراد آن از سوی دیگر کمک کند.امروزه به ویژه که در عصر جهانی شدن سایه ی یکنواختی کسالت آور فرهنگی، تهدیدی برای بسیاری از جوامع است ، وجود این تکثر و تنوع فرهنگی موهبتی است که باید به خوبی آن را پاس داشت . در عین حال در شرایطی که مدیریت جامعه توجه کافی به نیازها و حقوق مشروع این اقلیت ها نداشته باشد ،  خواه ناخواه باید منتظر پیامدهای پردامنه چنین امری  بود. شاید یکی از ابتدایی ترین حقوقی که هر ایرانی ، اعم از کرد و غیر کرد ، خود را به آن محق می داند ، برخورداری از حق "شهروندی" است. حقی که در تقابل با انزوا و طرد شدگی قرار دارد. انزوا و طرد شدگی دو حسی هستند که تحت تأثیر شرایط عینی ، یعنی تحت تأثیر واقعیت های ملموس و روزمره ی زندگی ، تحت تأثیر فقر و سو سوی چشم کودکی از گرسنگی ، تحت تأثیر نگاه شرمناک پدر از جیب  و سفره ی خالی اش و تحت تأثیر گونه های رنگ پریده و چهره ی فقر زده ی مادر شکل می گیرند.  خلاصه آنکه انزوا تحت تأثیر  نگاه "مرکز محور ی" شکل می گیرد که  با نگاه فرادست به فرودست مسائل و نیازها ی کرد (حاشیه نشین)  را از مرکز نشین، مجزا  می کند. بی شک حس طرد ، انزوا و از خود بیگانگی در شرایط توسعه نیافتگی و سؤ مدیریت به اقلیت های قومی محدود نمی شود ، بلکه به فراخور موقعیت و جایگاه افراد در جامعه ،کم و بیش همه را به خود مبتلا می کند.با این وجود به دلیل نابرابری های عمیق ساختاری  این حس ، میان اقلیت ها عمیق تر و گسترده تر است. حس انزوا نه تنها برای اقلیت های قومی و نژادی که برای هر گروه مطرود دیگری ، به ویژه در شرایط فقر فرهنگی که از تبعات فقر اقتصادی است ، زمینه ساز بروز تنش و نا آرامی است . چرا برای یک بار هم که شده ،  به جای توسل به نگاه امنیتی ، با پرداختن به درد مردم این سرزمین ، که مطالبات خود را از زبان فرزندانشان به گوش می رسانند ، مسأله را یک بار و برای همیشه حل نکنیم؟ با این وجود مسأله به همین جا ختم نمی شود . یعنی زمانی که فرزند یا پدری از همین دیار برای کسب اولیه ترین حقوق مادی یا معنوی خود  ، یعنی سیر کردن شکمی یا نوشتن نامه ای در تظلم خواهی  اقدام کند ، باز هم به یمن همان نگاه امنیتی مألوف  ، سخت ترین برخوردها و مجازات ها در انتظارش هستند .  آیا برای مبارزه با پدیده ی قاچاق کالا که گاه مجازاتی مساوی با" حکم تیر" دارد  راه متمدنانه ی دیگری وجود ندارد. آیا در شرایط تأمین اولیه ی مالی هیچ جوانی حاضر است به خاطر چند قواره پارچه یا یک جعبه چای جان خود را به خطر اندازد؟

در امتداد چنین سیاست های دوگانه محوری ، این  نگاه امنیتی در مورد زندانیان سیاسی و مدنی کرد ، اما این بار به شکل مضاعفی به چشم می خورد. آیا حتی در درون زندان و در دایره ی مجازات نیز کردها باید با انگ اقلیت قومی همان احساس شوم  انزوا و طرد شدگی را با خود همراه کنند؟ آیا مگر تفاوتی است میان زندانی کرد و غیر کرد که عمدتاً  از بسیاری  حقوق مصوب قانونی ، مانند حق داشتن وکیل ، مرخصی ، تخفیف مجازات ، عفو یا آزادی بی بهره هستند ؟  چرا با وجود در پیش گرفتن نوعی تساهل نسبی در مورد زندانیان سیاسی تهران و برخی دیگر کلان شهرها و آزادی بسیاری از آنان ، که مایه ی بسی مسرت بوده و ای کاش  تسریع و تدوام یابد  ، برخورد سخت گیرانه با زندانیان کرد همچنان ادامه داشته و به جای تلاش جهت حل مشکلاتشان هنوز سیاست کلی در جهت سرکوب یا اعدام آنان می  باشد. متأسفانه برخی با دستاویز قرار دادن موقعیت جغرافیایی این استان سعی دارند  اصرار خود بر ابقای نگاه امنیتی  اشان را توجیه کرده و همچنان  به سرکوب و  فشار بر زندانیان سیاسی و مدنی ،  یا اعدام گاه و بی گاه آنان ، که بعضاً بیش از آنکه متحمل جزای خود باشند ، به گونه ای غیر رسمی وجه المصاحه یا گروگان تلقی می شوند ، بپردازند. آیا این نگاه امنیتی که برخی مصرانه بر آن پا می فشارند  و عملاًسبب واگرایی و نارضایتی جوانان کرد شده ، تا چه زمانی باید ادامه یابد ؟

آیا برای کردهای مظلوم که عقلانی ترین و منطقی ترین شیوه ، یعنی زندگی مسالمت آمیز و نفی خشونت ،  را جهت حل مشکلات خود برگزیده اند ، نگاه امنیتی حاکم بر کرد و کردستان درصدد القاء و رواج  بیشتر این تفکر نیست که کردها و مطالباتشان را از ایران و ایرانی تفکیک کرده و باید با آنان همچون اتباع غیر ایرانی برخورد شود؟  امیدوام چنین نباشد ، چرا که در غیر اینصورت متأسفانه ماحصل آن خشونت هایی است که هیچ عقل سلیمی آن را برنمی تابد.

امیدوارم با کنار نهادن برخورد دوگانه میان زندانی کرد و غیر کرد و تسری امتیازات و حقوق به تمام زندانیان گامی هر چند کوچک ، اما ضروری جهت تقلیل مشکلات این منطقه و دلجویی از مردم آن برداشته شود.

ای کاش قصه ی کرد دیگر قصه ی آن زنی نباشد که سهمش از شوهر فقط ناسزای هرروزه و....

فرزاد کمانگر

زندان اوین 21/1/89

"قوی باش رفیق" / نامه فرزاد کمانگر به معلمان دربند

خبرگزاری هرانا - فرزاد کمانگر معلم محکوم به اعدام محبوس در زندان اوین نامه ای را خطاب به سایر معلمان دربند نگاشت است که توسط خبرگزاری هرانا انتشار یافته ، این نامه در پی می آید:

‎* "قوی باش رفیق"

‎یکی بود یکی نبود ماهی سیاه کوچولویی بود که با مادرش در جویبار زندگی می کرد ، ماهی از 10000 تخمی که گذاشته بود تنها این بچه برایش مانده بود بنابراین ماهی سیاه یکی یک دانه ی مادرش بود، یک روز ماهی کوچولو گفت: مادر من می خواهم از اینجا بروم. مادرش گفت کجا؟ می خواهم بروم ببینم جویبار آخرش کجاست.

‎هم بندی ، هم درد سلام

‎شما را به خوبی می شناسم. معلم، آموزگار، همسایه ی ستاره های خاوران، همکلاسی ده ها یار دبستانی که دفتر انشایشان پیوست پرونده هایشان شد و معلم دانش آموزانی که مدرک جرمشان اندیشه های انسانیشان بود. شما را به خوبی می شناسم، همکاران صمد و خان علی هستید. 
مرا هم که به یاد دارید

‎منم ، بندی بند اوین 
منم دانش آموز آرامِ پشت میز و نیمکت های شکسته ی روستاهای دورافتاده ی کردستان که عاشق دیدن دریاست 
منم به مانند خودتان راوی قصه های صمد اما در دل کوه شاهو

‎منم عاشق نقش ماهی سیاه کوچولو شدن

‎منم، همان رفیق اعدامیتان

‎
حالا دیگر کوه و دره تمام شده بود و رودخانه از دشت همواری می گذشت. از راست به چپ رودخانه های کوچک دیگری هم به آن پیوسته بودند و آبش را چند برابر کرده بودند...ماهی کوچولو از فراوانی آب لذت می برد...ماهی کوچولو خواست ته آب برود .می توانست هرقدر دلش خواست شنا کند و کله اش به جایی نخورد ناگهان یک دسته ماهی را دید ، 10000تایی میشدند،که یکی از آنها به ماهی سیاه گفت:به دریا خوش آمدی رفیق.

‎
همکار دربند، مگر می توان پشت میز صمد شدن نشست و به چشمهای فرزندان این آب و خاک خیره شد و خاموش ماند ؟

‎مگر می توان معلم بود و راه دریا را به ماهیان کوچولوی این سرزمین نشان نداد؟ حالا چه فرقی می کند از ارس باشد یا کارون، سیروان باشد یا رود سرباز، چه فرقی می کند وقتی مقصد دریاست و یکی شدن، وقتی راهنما آفتاب است. بگذار پاداشمان هم زندان باشد.

‎مگر می توان بار سنگین مسئولیت معلم بودن و بذر آگاهی پاشیدن را بر دوش داشت و دم برنیاورد ؟ . مگر می توان بغض فروخورده دانش آموزان و چهره ی نحیف آنان را دید و دم نزد ؟ 

مگر می توان در قحط سال عدل و داد معلم بود ، اما "الف" و "بای" امید و برابری را تدریس نکرد، حتی اگر راه ختم به اوین و مرگ شود؟

‎نمی توانم تصور کنم در سرزمین" صمد"،" خانعلی" و "عزتی" معلم باشیم و همراه ارس جاودانه نگردیم. نمی توانم تجسم کنم که نظاره گر رنج و فقر مردمان این سرزمین باشیم و دل به رود و دریا نسپاریم و طغیان نکنیم؟

‎می دانم روزی این راه سخت و پر فراز و نشیب، هموار گشته و سختی ها و مرارت های آن نشان افتخاری خواهد شد "برای تو معلم آزاده" ، تا همه بدانند که معلم ، معلم است حتی اگر سدّ راهش فیلتر گزینش باشد و زندان و اعدام ، که آموزگار نامش را ، و افتخارش را ماهیان کوچولویش به او بخشیده اند ، نه مرغان ماهیخوار.

‎
ماهی کوچولو آرام و شیرین در سطح دریا شنا میکرد و و با خود می گفت: حالا دیگر مردن برای من سخت نیست، تأسف آور هم نیست، حالا دیگر مردن هم برای من...که ناگهان مرغ ماهی خوار فرود آمد و او را برداشت و برد. ماهی بزرگ قصه اش را تمام کرد و به 12000 بچه و نوه اش گفت حالا دیگر وقت خواب است.11999 ماهی کوچولو شب بخیر گفتند و مادر بزرگ هم خوابید اما این بار ماهی کوچولوی سرخ رنگی هرکاری کرد خوابش نبرد. فکر برش داشته بود...

‎
معلم اعدامی زندان اوین

‎فرزاد کمانگر - اردیبهشت ماه ۱۳۸۹

‎
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* قوی باش رفیق ؛ مادربزرگ دانش آموزم یاسین در روستای "مارآب" که هشت سال پیش داستان معلم مدرسه "ماموستا قوتابخانه" را با نوار کاستی برایم گذاشت گفت: می دانم سرنوشت تو هم مانند معلم این شعرو نوار اعدام است، اما "قوی باش رفیق " . مادر بزرگ این را گفت و پک عمیقی به سیگارش زد و به کوهستان خیره شد. 

پاییز در چشمان میدیا / نوشتاری از فرزاد کمانگر 

پاییز با همه ی زیباییش مهمان طبیعت شده بود و طبیعت شبیه عروس مغروری بود که خیاط آفرینش برای آراستنش از هیچ رنگی کم نگذاشته بود. در میان باغ ها و مزارع که بسان تابلویی زیبا راه باریک و پر پیچ و خم روستا در آن گم می شد محو این زیبایی ها می شدم.

همیشه این راه باریک را برای برگشتن به روستا به جاده ی بی روحی که دل مزارع را بی رحمانه و ناشیانه شکافته بود ترجیح می دادم. سه روز تعطیلی و دوری از مدرسه و اشتیاق دیدار دوباره ی بچه ها بر سرعت گام هایم می افزود. رابطه ی من و دانش آموزانم تنها رابطه ی معلم و شاگردی نبود. برای من آنها اعضای خانواده ام بودند.انگار سال ها با هم زندگی کرده بودیم. هر روز با کلاس اولی ها روبوسی می کردم. برای صبحانه بوی روغن محلی و آش و نان تازه ای که بچه ها با خودشان می آوردند تا مهمانشان شوم در مدرسه می پیچید.از ساعت هشت صبح  تا پنج بعد از ظهر در مدرسه بودم. در بین کلاس اولی ها دختری بنام میدیا۱ بود که چشمان زیبا و موهای بلند طلایی و شیرین زبانی اش از او فرشته ای معصوم ساخته بود تا برای من و همه ی روستا دوست داشتنی باشد.

هر روز میدیا زنگ تفریح همراه با دوستانش مرا به اجبار از دفتر مدرسه به حلقه ی عمو زنجنیر باف کلاس اولی ها می کشاند و من ناخواسته تسلیم بازی کودکانه ی آنها می شدم. مادر میدیا زن جوان و مهربانی بود که به تحصیل و تربیت فرزندش اهمیت بسیار می داد. هفته ای یک بار به مدرسه می آمد، و اما پدر میدیا مردی بود خشن که سایه ی هولناکش زیادی بر زندگی آن زن سنگینی می کرد. هرگاه میدیا مادرش را در مدرسه می دید مانند پروانه ای به دور او می چرخید و او نیز محو تماشای دخترش می شد. گاهی به دور دست ها خیره می شد و آه سوزناکی از اعماق وجودش می کشید. رفتار او و عشقش نسبت به میدیا برایم به صورت معما در آمده بود. همیشه در چشمانش درد یا غصه ای جا خوش کرده بود.                        

آن روز مزارع خلوت بود، از کنار چشمه گذشتم، خبری از عطر چای تازه دم نبود، اصلاَ بر خلاف همیشه کسی مشغول کار نبود. دلهره ای عجیب به سراغم آمده بود. از کنار قبرستان روستا گذشتم، قبر جدیدی توجهم را به خود جلب کرد. با خودم گفتم طبق قانون نانوشته ی طبیعت، سال خورده ای ساکن جدید این مکان شده است. به مدرسه که رسیدم کسی از سر و کولم بالا نرفت. یک راست وارد کلاس شدم، سلام کردم، چند نفری به آرامی جواب دادند، می خواستم علت را جویا شوم که در کلاس بواسطه ی سنگی که پشت آن گذاشته بودیم تا باز نشود با سر و صدا باز شد و میدیا وارد کلاس شد. من که متوجه غیبت او نشده بودم لبخندی زدم و میدیا سرش را پایین انداخت و با چشمانی پر از اشک سلام کرد و سر جایش نشست. پرسیدم چی شده میدیا؟ به من هم بگین. کژال دوست و همسایه ی میدیا گفت : آقا مگه نمی دونی دادا۲ خیال خودسوزی کرده؟ گفتم خیال؟ گفت بله،مادر میدیا.

با دیدن چشمان گریان میدیا من بی اختیار به گریه افتادم و همه ی کلاس با اشک های میدیا گریستند. میدیا مادرش را در حال سوختن دیده بود. از آن روز به بعد نه من و نه هیچ کس دیگری خنده های کودکانه ی میدیا را ندید. چشم های او شباهت عجیبی به چشمان مادرش پیدا کرد، یک زن ، یک درد در چشمانش جا خوش کرد و کلاس شاد ما تا آخر سال به رنگ چشم های خزان زده ی میدیا در آمد.                                                                           ‎

فرزاد کمانگر / زندان اوین

اردیبهشت ماه ۱۳۸۹

برگرفته از آرشیو

 این گزارشها در حال  تکمیل شدن است

خبر گزاری مردانی نیوز 

بیشتر بخوانید مطالب مرتبط  دراین ضمیمه از    

نقض حقوق بشر; در رژیم توتالیتر،”:جنایت علیه بشریت رژیم ولی فقیه علی خامنه ای "ننگ تاریخ" :"بربل کوفلر" مسئول امور حقوق بشر در دولت آلمان" خواهان توقف اجرای حکم اعدام پیمان برنده شد" زندانیان سیاسی ایران را آزاد کنید"دلنوشته های مادر امیر ارشد تاج میر

خبرنامه خبرگزاری مردانی نیوز

به زبانهای دیگر

English French German Italian Portuguese Russian Spanish
شما اینجا هستید: خانه مردانی نیوز حقوق بشر نقض حقوق بشر; در رژیم توتالیتر،”:جنایت علیه بشریت رژیم ولی فقیه علی خامنه ای "ننگ تاریخ" : یادآوری کاربران ایرانی توییتر: بمناسبت اعدام پنج تن دیگر از مبارزان بی گناه"هفت سال از اعدام فرزاد کمانگر معلم کرد گذشت"گرامی باد روز معلم آزاده"